![]() |
![]() |
|
| جایی برای ِ خرد شدن ِاعصاب ِبرخی خواننده گان اش و لذّت ِبرخی دیگر ؛ البته هیچ کدام اش برایم مهم نیست |
|
هنرمند برایِ رشد به صبر نیاز دارد نه به ترکاندن ِبازار!
گپی با عبدی ِبهروانفر، موزیسین ِراک و بلوز در حاشیهیِ اجرایی خصوصی در تهران
* روزنامه یِ روزان/پنج شنبه ۳۱ ِاردی بهشت ِ۱۳۸۸
پیشنوشت- عبدی ِبهروانفر متولد ِ1354 در مشهد است. او سالهاست که دغدغههایش در عرصهیِ موسیقی ِراک و بلوز و نیز موسیقی ِفولکلور با تاسیس و سرپرستی ِ«گروه ِراک ِماد» در مشهد- متشکل از خودش، نوید ِاربابیان، علی ِباغفر و محسن ِنامجو- و ضبط و انتشار دو آلبوم در کانادا و امریکایِ شمالی نشان داده است. پس از مدتی اقامت و تحصیل و کار در ارمنستان، مدتی است به ایران بازگشته و حال در حاشیهیِ یکی از اجراهایِ خصوصیش در تهران با او به گفتگو نشستم. هر دو ترجیح دادیم در رابطه با گروه ِماد و سرانجامش و سایر ِمسایل ِگذشته کمتر بگوییم و بیشتر بپردازیم به بحث ِمخاطب و هنرمند و رابطهیِ مخدوش شدهیِ آنها در ایران. فرصت کوتاه بود و بسیاری حرفها ناگفته ماند و بحث در باب ِموسیقی ِمحلی ِخراسان و کارهایِ خود ِعبدی موکول شد به مرتبهیِ بعد. از همه چیز گفتیم از «دورز» و «پینک فلوید» و «جیمی هندریکس» گرفته تا خدابیامرزها «فرهاد» و «فریدون ِفروغی». باشد تا شما را خوش بیاید!
به نظر ِمن بهتر است برویم سر ِابتدایِ مسئله؛ یعنی این که اصلاً عبدی ِبهروانفر چه شد که موسیقی گوش کرد؟ چه شد که به دنبال ِکار ِموسیقی رفت؟ از چه نوع موزیکی خوشش آمد و تاثیر پذیرفت و الان چه چیزی گوش میکند؟ فکر میکنم ریشهیِ اینها را باید در کودکی ِشما جستجو کرد؛ بله؟ خب؛ علاقهیِ قدیمی و همینطور فعلی ِمن، موسیقی ِ«کانتری» و «بلوز» است که موسیقی ِراک هم طبیعتاً از ترکیب و برخورد ِاین دو سبک به وجود آمده؛ در نتیجه، من به صورت ِاُتوماتیک به موسیقی ِراک هم علاقه پیدا کردم و بیشتر به راکهایِ سنّتیتر، آن راکهایی که آبشخورش بیشتر به بلوز برمیگردد؛ مثل ِموسیقی ِگروه ِ«دورز» (درها)- به رهبری ِ«جیم موریسون»- که سنّتیتر و درواقع راک ِاصیل به حساب قبلاً هم شنیده بودم که به «دورز» خیلی علاقه دارید. من کلاً به راک ِقدیمیتر مثل ِکارهایِ «جیمی هندریکس»، «جنیس چاپلن»، و گروههایِ راک ِنسبتاً سنّتی و اصیل و به قول ِمعروف کلاسیک حتّی «پینک فلوید» و ... علاقه دارم. امّا چیزی که بیشتر از بقیه به طور ِکلی دوست دارم «فولک بلوز» است؛ بلوزی که درواقع ِبلوز ِمحلّی ِامریکا به حساب میآید. در واقع ارتباطی نزدیک با نوع ِکارهایِ خودتان دارد. مثل ِکاری که دربارهیِ استفاده از کلمات و گویش ِ خراسانی خصوصاً مشهدی در کارهایِ بلوز ِخودتان کردید- خودتان هم اهل ِمشهد هستید- و این به نوعی به فولک بلوز ِایرانی و مربوط به خراسان منتهی می شود؛ مثل ِهمان اتفاقی که در امریکا در فولک بلوز افتاده و سیاهان لهجهها و گویشهایِ خودشان را وارد ِموسیقی کردند و این گویشها ماند و شنیده شد و مخاطبان به آن عادت کردند. صددرصد. خطی را که من تا به حال در موسیقی دنبال کردهام، همیشه بلوز در آن بوده؛ موسیقی ِکانتری- بلوز، موسیقی ِفولک بلوز، راک با رگههایی که از بلوز منشعب شده و قطعاً در کارهایِ خودم هم تاثیر ِزیادی گرفتم. یکی از چیزهایی که من خیلی مایلم بدانم این است که اصولاً اولین آشنایی ِ خب. به طور ِکلّی پدرم شنوندهیِ دائمی ِاُلدسانگها (آهنگهایِ قدیمی و خاطره انگیز)- علاوه بر کارهایِ داخلی- بود مثل ِکارهایِ «فرانک سیناترا»، «لویی آرمسترانگ» و...که اینها را همیشه در منزل یا ماشین گوش میکرد. من آنزمان که بچه بودم خیلی علاقه پیدا کردم به این موسیقیها و با پدرم گوش میکردم و همراه با آهنگ زمزمه هم میکردم. من این سوال را به این دلیل پرسیدم که کلاً جالب ِتوجّه است که کسی مثل ِشما در محیط ِشهرستانی مثل ِمشهد و در دورهیِ کودکی، که طبیعتاً در دههیِ 60 سپری شده و تا نه؛ صرفاً برایِ خود ِمن خیلی عجیب نیست؛ من حتی نوارفروشی را که پدرم از آن همان نوارهایِ اُلدسانگ که گفتم را میخرید کاملاً به یاد دارم. حتی من عادتی هم داشتم که وقتی با خانواده جایی میرفتیم، گوشهیی جدا از بقیه مینشستم و گوشهایم را میگرفتم و با خودم همان آهنگهایِ لویی آرمسترانگ و ... را زمزمه میکردم. خب؛ اینها ادامه پیدا کرد تا اواخر ِدههیِ 60 که خیلی از شما دههیِ پنجاهیها به یک موسیقی ِمتفاوت مثل ِ«پینک فلوید» برخوردید و به شدّت جذب ِآن شدید. این در مورد ِشما هم مصداق دارد؟ بله. سال ِاول ِراهنمایی (حدود ِسال ِ67-68) با پینک فلوید آشنا شدم. ماجرا هم از این قرار بود که من با دوستانم زیاد نواربازی میکردیم و نوارهایمان را با هم رد و بدل و آرشیومان را تکمیل میکردیم. یکی از دوستانم اولین بار آلبوم ِ«فاینال کات» (ضربت ِنهایی) ِپینک فلوید را که همان حدود (1987) منتشر شده بود، به من داد. واقعاً جالب است که اولین آلبومی که من از پینک فلوید شنیدم «فاینال کات» بود؛ که از هم جدیدترین آلبوم ِآنها در آن مقطع ِزمانی بود و هم آخرین آلبومی بود که چهار عضو ِگروه با هم بودند و بعد از آن آلبوم، واترز جدا شد. در آن سالها که من نوعی موسیقی ِخیلی لایتتر و سبکتر از اینها را گوش میکردم، این آلبوم ِپینک فلوید و کلاً نوع ِموسیقیشان مرا خیلی تکان داد. آن وقت، آلبوم ِ«دیوار» را چه زمانی شنیدید؟ حدود ِیک سال بعد یعنی دوم ِراهنمایی بودم. البته دومین آلبومی که از پینک فلوید شنیدم «اوما گوما» بود که خیلی آلبوم ِغریبی بود. کلاً آنزمان که من تازه وارد ِنوجوانی شده بودم و به نوعی هنوز بچه بودم خیلی آن آلبوم تاثیر ِغریبی بر من گذاشت خصوصاً در اوج ِهیجانات ِنوجوانی و بلوغ و این ها. حتی بعضی وقتها که میخواستم بزرگ شدن ِخودم و... را نشان بدهم نوار را میگذاشتم و صدایش را بلند میکردم که از اتاقم بیرون برود تا اعتراضم را مثلاً نشان دهم! و بعد از آن بود که «دیوار» را شنیدم. من این جا یک پرانتز باز کنم اگر اجازه بدهید. اتفاقاً همین ماه ِگذشته (آپریل) سی امین سالروز ِضبط ِآلبوم ِ«دیوار» بود! (در آپریل ِ1979 ضبط و در اکتبر ِآن سال منتشر شد) که شاید مناسبتی هم دارد برایِ گفتگویی که میکنیم. خب برگردیم سر ِبحث ِقبل. کدام آلبوم ِپینک فلوید را بیشتر دوست دارید؟ بدون ِشک آلبوم ِانیمالز (حیوانات). اتفاقاً اینجا یک سوال پیش میآید و آن هم این است که شما یک آهنگ دارید به اسم ِ نه هیچ تاثیری نبوده. پس همانطور که در فیلم ِمستند ِسامان ِسالور (آرامش با دیازپام ِده) گفتید اصل ِماجرا برمیگشت به آن سگی که داشتید و همه از این موضوع احتمالاً خبر دارند؛ چون فیلم دست به دست گشت و تقریباً هرکس باید میدید آن را دید و لازم نیست خیلی راجع به چیزهایی که در آن مستند هست صحبت کنیم چون تکرار ِمکررات است! بله کلاً «واق واق ِسگ» یک کار ِشخصی بود و خیلی ربطی به کارهایِ پینک فلوید نداشت. کدام آهنگ- به صورت ِتکی- از پینک فلوید را بیشتر دوست دارید؟ «پیگز» یا همان «سه خوک ِمتفاوت...» در همان آلبوم ِ«حیوانات». خب بازگردیم به بحث ِسبکها و فولک راک و فولک بلوز. فکر نمیکنم الان در دنیا خیلی این سبک و بقیهیِ سبکهایِ محلی رایج باشد. و به این دلیل هم در ایران کسی به دنبال ِاین ها نمیرود. بله. فولک بلوز برایِ امریکا دیگر یک موسیقی ِمرده است. چون از اواخر ِقرن ِنوزدهم و اوایل ِقرن ِبیستم شروع شده و دورههایش را گذرانده ولی خب افرادی هستند هنوز که این نوع موسیقی را دنبال میکنند. ولی چیزی که در موسیقی ِمعاصر خیلیها و همینطور خود ِمن دنبال میکنند، موسیقی ِتلفیقی است. (خنده) در واقع به قول ِمحسن [نامجو] اپیدمی ِعصر ماست! یک از شکلهایِ همین موسیقی ِتلفیقی به کارگرفتن ِموسیقی ِفولک (فولکلور) کشورهایِ مختلف و ترکیبکردن ِآن با بلوز است. مثل ِکارهایِ گروه ِ«هوم هوتو» که یک گروه ِمغولی است. جز این، در ارمنستان هم که بودم نمونههایِ زیادی دیدم. و همهیِ اینها به نوعی آبشخورش باز میگردد به همان بلوز و کانتری. درست است؟ بله. بلوز. البته در مورد ِخود ِبلوز هم میتوان گفت که به این دلیل اینقدر راحت با موسیقیهایِ محلی ِجاهایِ مختلف ترکیب میشود چون خودش هم از ریشههایِ محلی مختلفی از جمله موسیقی ِسیاهان، اما برویم سر ِبحث ِکلام و متن. در همان فیلم ِسامان ِسالور که گفتیم همه دیدند، یک بحثی را شما مطرح کرده بودید که «در موسیقی، ما ترانه نداریم که ساختار ِثابتی داشته باشد و کلاً رویِ هر کلامی میشود موسیقی گذاشت.» البته من یک چیزی باید دربارهیِ آن مستند بگویم و آنهم این است که خیلی به صحبتهایی که از من مثلاً در آن فیلم هست نمیشود استناد کرد چون در تدوین، قبل و بعد ِآن زده شده و بحث، ناقص طرح میشود و همین ناقص طرح شدن خصوصاً در مورد ِاین بحث باعث شد خیلیها مسئله دار شوند. اما در ایران، با توجه به بکگراندی که از واژهیِ ترانه هست، اگر چیزی غیر از آن ساخته شود گویا تویِ ذوق میزند و قابلیت ِموسیقایی و قافیه و وزن ندارد؛ درحالیکه این فقط سلیقه و عادت ِشنوندگان ِایرانی است و صرفاً هرچه عادت است که درست نیست. یکی از نمونه هایِ رد ِچنین نظری کارهایی هست که هنگام ِساخت ِآن، هم متن و کلام و هم ملودی و هم ریتم ِکار، همزمان برایِ هنرمند شکل میگیرد و به نظر ِمن این نوع کار همهیِ اِلِمانهایِ لازم را داراست و اصیلترین حالت ِممکن در خلق ِآثار ِموسیقایی است و مهم نیست قافیه و وزن دارد یا نه. این تویِ ذوق خوردنها به نظر ِشما به چه دلیلیست؟ به دلیل ِفاصلهیی که در این چندین سال بین ِهنرمند و آثارش با مخاطب و سلیقهیِ او بوجود آمده. در مورد ِموسیقی هم نیست فقط؛ در مورد ِشعرهایِ پست مدرن و همینطور قصهها و آثار ِتجسمی هم وجود دارد. به این صورت که مخاطب، دیگر اثر ِمولف و هنرمند را قابل ِدرک نمی بیند. هنرمند به جلو رفته و مخاطب را جا گذاشته. حتی جایگاه و مکان ِارائهیِ این نوع موسیقی که من در راستایِ آن حرکت می کنم هم از بین رفته. زمانی بود که مثلاً خدابیامرز فرهاد در کافه کوچینی کارش را شروع کرد و مردم از نزدیک با هنرش تماس داشتند ولی الان ما نه اجرا در کافه داریم نه اجرا در مترو و ...؛ این تماس ِنزدیک الان از طریق این تالارها و سالنها و آمفیتئاترها ممکن نیست و جایگاه ِاین موسیقی اینجاها نیست؛ بلکه بهترین جایگاه ِآن به نظر ِمن در خیابان و فضایِ باز است درحالیکه اگر من الان در خیابان برنامه اجرا کنم ممکن است به عنوان ِگدا و متکدی به من نگاه شود. شما به عنوان ِیک موزیسین چه راه ِحلی را برایِ این مسئلهیِ فاصلهیِ مخاطب با هنرمند ارائه میدهید؟ به هرحال فکر نمیکنم راه ِحلش عقبگرد، درجازدن یا عامهپسندشدن- مثل ِاتفاقی که در مورد ِمحسن ِنامجو افتاده- باشد. البته شروع ِکار باید از طرف ِهنرمند باشد؛ یعنی هنرمند باید آن شکلی از هنر ِخود را که تصور میکند درست است و طی آموزشها و تجربیات و... بدست آورده، در اختیار ِشنونده قرار بدهد و بعد باید صبر و حوصله به خرج دهد تا مخاطب به تدریج با او همراه شود. شاید ابتدایِ کار فقط دو سه نفر مخاطب داشته باشد ولی هنرمندی که به صورت ِهدفمند دارد کار میکند و نمیخواهد که حتماً در همان آلبوم ِاول به قول ِمعروف بترکاند! باید در یک جریان و پروسه کار ِخودش را به مخاطب معرفی کند. این به اصطلاح ترکاندن و عجله برایِ جذب ِیکشبهیِ مخاطب، آفتی است که خیلیها مثل ِمحسن هم به آن دچار شدهاند. این که یک تکآهنگ بدهی یا کلیپ بسازی و بدهی به شبکههایِ ماهواره تا مجانی برایت پخش کنند و معروف بشوی به ماندگاری ِاثر هیچ کمکی نخواهد کرد و آن هنرمند و اثرش زود فراموش خواهند شد. حتی بهترین گروهها و آرتیستها مثل ِ«باب دیلان» یا «دورز» هم از کافه و باشگاه شروع کردند و به تدریج به از آلبوم ِ«ترنج» هیچ حق و حقوق مالی و معنوی به اعضایِ گروه تعلق گرفت؟ خیر. به هبچکداممان و همه هم فقط سرمست ِانتشار و سروصدایش بودیم و کار از همینجا خراب شد؛ خشت ِاول گر نهد معمار کج...آنقدر ناگهانی و بدون ِدلیل این آلبوم منتشرشد که هدف ِآن هم به هیچوجه مشخص نشد جز اینکه صاحبان ِاثر را مشهور کند؛ آن هم آلبومی که شاید قدیمیترین و معمولیترین کار ِما بود و ربطی هم به اثرهایِ بعدش در سالهای 81 و 82 نداشت. برگردیم به بحث ِسلیقه و مخاطب. جوانهایِ امروز و نسل ِدههیِ شصت خیلی درکی از موسیقی ِراک و بلوز و خاستگاه ِاینها ندارند، بیشتر جذب ِمتال و ترنس و... شدهاند. عمدتاً هم سلیقههایِ بیهودهیی دارند و در یک کلام باید گفت موسیقی ِخوب گوش بتهوون جملهیِ خوبی دارد. از او پرسیدند «بهترین موسیقیدان کیست؟» و او گفت «کسی که بهترین موسیقیها را گوش کند.» هرچند در ایران، مخاطب تنوع ِآنچنانی در انتخاب ندارد و در نتیجه جذب ِموسیقی ِماهواره و لسآنجلس میشود. به جز مخاطب و عقب افتادنش از هنرمند، مقصر ِاصلی ِاین عدم ِتنوع کیست؟ شورایِ شعر ِارشاد؟ تهیه کنندگان و انتشاراتیها؟ در ایران همهیِ بخشها از قبیل ِمخاطب و هنرمند و ارشاد و... دخیل اند. ولی قطعاً شورایِ شعر هم دخیل است به دلیل ِسختگیریهایِ بی مورد که مثلاً در مورد ِمن حتی شعرهایِ محلی و فولکلور ِخراسانی و بیرجندی را که ارائه دادم رد کردند و مشمول ِممیزی شد! راستی بحث ِکارهایِ محلی شد؛ چه شد که بعد از بازگشت از ارمنستان به یکباره رفتید به دنبال ِموسیقیهایِ فولک و محلی و مقامی ِنقاط ِمختلف ِایران؟ جدا از بحث ِتطبیق با بلوز- مثل ِهماهنگی «مقام ِسردار عیوض» با آهنگ ِ«هی جو!» ِجیمی هندریکس- من در ارمنستان با آهنگسازی بزرگ به نام ِ«جان هودیان» و همسرش آشنا شدم. او آلبوم ِ«شلمرود» ِمن را شنید و با اینکه فارسی نمیدانست خیلی خوشش آمد و بعد به من گفت موسیقی ِتو را خیلی امریکایی میبینم و بعد از من پرسید تو اهل ِکجا هستی؟ گفتم من ایرانیم. گفت کجایِ ایران گفتم خراسان. خراسان را کاملاً در آخر من یک سری کلمه و اسم میگویم شما خیلی کوتاه در یک عبارت توصیفشون کنید.
فرهاد ِمهراد. کلی خاطره. فریدون ِفروغی. مرگش خیلی ناگهانی و تاسف انگیز بود. کاوه یغمایی. کارهایش را دوست ندارم اصلاً ولی نوازندهیِ قدرتمندی است؛ او هم به همان آفت ِترکاندن! دچار شد. سازدهنی. زندگی، عشق و همه چیز! البته اصلاً با هیچی نمیشه توصیف کرد!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم خرداد 1388ساعت 21:50 توسط پریشان |
|
|
خزعبل کده ی ِاصلی تماس با خزعبل باف صندوق چه ی ِخزعبلات پروفایل ِ صابلّه ی ِ این خزعبل کده |
| ما این جا برای چه مشتی خزعبل می بافیم ؟ |
به نظر شما ، فایده ای هم داره ، که آدم ، علّامه ی دهر و دائرۀ المعارف ِ سیّار باشه؟ اگه داره ، پس این خراب شده رو ببینید ؛ اگه نداره هم ، هر جور راحت اید .
|
| صندوق ِ مراسلات |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|