![]() |
![]() |
|
| جایی برای ِ خرد شدن ِاعصاب ِبرخی خواننده گان اش و لذّت ِبرخی دیگر ؛ البته هیچ کدام اش برایم مهم نیست |
|
خانه نشینی ِ«محمّد ِچرم شیر» خیلی ها را نمایش نامه نویس کرده است! سخنی درباره یِ نمایش ِ«رویاهایِ خلیج ِفارس» نوشته یِ «سیروس ِکهوری نژاد» به کارگردانی ِ«امیر دژاکام» اجرا شده در «سالن ِاصلی ِتئاتر شهر»
*یادداشت ِیکی از همکاران/روزنامه ی ِروزان/سه شنبه ۱ اردی بهشت ِ۸۸
الف- پیش درآمد یا چرا این نمایش در سالن ِاصلی اجرا رفت؟ اولین نمایشی که از امیر ِدژاکام دیدم یادم هست سال ِ79 بود به نام ِ«دزد ِدریایی» که پرسوناژ ِاصلی را «خسرو احمدی» بازی می کرد. نمایش ِخوبی بود؛ امّا «تئاتر»-به معنایِ اخصّ ِکلمه- نبود بلکه بیش تر می خورد که یک «واریِته» باشد نه «تئاتر». همین به من نشان داد که کارگردان- جدا از این بحث- نسبتاً کار اش را بلد است. بگذریم؛ بعد از آن هم نمایشهایِ دیگری از او دنبال کردم مثل ِ«ضیافت ِشیطان»، «لیلی و مجنون»، «ملکه یِ جنّیان» و ... که همه نمایشهایی خوب از نظر ِمتن، کارگردانی و طراحی بودند؛ خصوصاً آن ها که طراحی هایِ «آتیلا پسیانی» را یدک می کشیدند. در همه یِ این سال ها می دیدم که امیر ِدژاکام هر سال یک یا شاید دو اجرا در تئاتر شهر داشت و باز هم بسیاری اجراهای دیگر در فرهنگسراها و خانه یِ نمایش و ... امّا به دلیل ِانتخاب ِسالن ِمناسب برایِ هر اجرا، این مسئله خیلی به چشم نمی آمد؛ جز آن مسئله یِ دیگر این بود که او جای کسی دیگر را تنگ نمی کرد و در جایگاه خودش قرار داشت. این همه، وقتی به چشم آمد که «رویاهایِ خلیج ِفارس» را در سالن اصلی دیدم در حالی که نه نمایش برای آن سالن مناسب بود، نه بازیگران ِنه چندان آماده یِ کار، از پس ِمسایل صدای ِاین سالن بر می آمدند و نه حتّی نیمی از ظرفیت ِسالن پر می شد! و همه یِ این ها نشان از سیاست گذاری ِنادرست ِدست اندر کاران ِامر داشت و یا شاید ناآگاهی ِگروه ِاجرایِ نمایش و کارگردان آن-البته این مسئله چیز ِتازه یی نبود؛ که همین اتفاق برایِ «شکار ِروباه» ِعلی ِرفیعی هم افتاده بود به همین دلایل - و این نخستین نکته یی بود که با دیدن ِ«رویاهایِ ...» توجّه مرا جلب کرد. با وجود ِآن که در ردیف هایِ میانی نشسته بودم، تنها صدایِ «حرفهیی»هایِ کار مانند ِ«حسین ِمحب اهری»، «حمیدرضا فلاحی»، «پردیس ِافکاری» و «کورش ِزارعی» و ... بود که کاملاً به تماشاچی می رسید و از میان ِسایر ِبازیگرهایِ پرتعداد ِنمایش، عده یی که گویا اصلن توجهی به ابعاد ِسالن نداشتند گویی در سالن قشقایی یا تالار نو در حال ِاجرا هستند و عده یی دیگر هم بعضی اوقات یادشان می رفت که این جا سالن ِاصلی است!
ب- چرا حتماً باید نمایش نامه نوشت حتّی اگر نمایش نامه نویس نباشی؟! نمایش که تمام شد حال ام واقعن بد بود چون رویِ صحنه شاهد ِیک جنگ ِبی امان ِ120 دقیقه یی بودم که می خواستم از دقیقه یِ 40 ِآن از سالن خارج بشوم ولی خودم را به صبر دعوت کردم! این در واقع جنگ ِبین ِ«کارگردان» و «متن» بود؛ متن ِآشفته و بدون قابلیت ِاجرایی که الحق از سیروس ِکهوری نژاد- با تمام ِاحترامی که به عنوان ِیک بازیگر و در نهایت شاید کارگردان برایش قائل ام- انتظاری نمی رفت که متنی کمتر از این «از هم گسیخته»، «بدون ِساختار» و «باری به هر جهت» تحویل ِامیر ِدژاکام بدهد. با این وجود، کارگردان نمایش تمام ِسعی اش را کرده بود تا همه یِ نواقص و عیوب ِمتن را بر طرف کند و انصافاً تلاش ِخوبی کرده بود امّا بعد از همه ی این ها باز هم نتیجه اش شده بود چیزی که نگارنده روی صحنه دید و قابل تأسف بود. شاید اگر زمان ِنمایش بیشتر از یک ساعت کم می شد و این «جَنگ» زودتر تمام می شد و زیاده گوییهایِ اواسط ِنمایش درباره یِ «شاهزاده یِ هلندی» و سایر ِخرده ماجراهای بی ربط، پالایش و دور ریخته می شد، تماشاگر کمتر به ستوه می آمد. در هر حال، از امیر ِدژاکام که وجود اش به عنوان ِکارگردان موثرترین عامل برایِ نگه داشتن تماشاگر در سالن بود و از آن جا که خود دستی کم توانا در نوشتن ندارد، می توانستیم انتظار داشته باشیم که ما را با پالایشی قابل ِتحمّل تر از متن در حیطه یِ اجرا رو به رو کند؛ زیرا متن را کارگردان انتخاب کرده و باید پایِ همه چیز ِآن هم بایستد.
پ- جَنگ یا جُنگ؟ گفتیم که اجرایِ «رویاهای...» جَنگی بود کامل عیار؛ امّا حاصلی که این جنگ برایِ صحنه و تماشاگران به ارمغان آورد، جُنگی بود با انواع و اقسام ِحرکات ِسخیف و شوخی هایِ بی ربط که گاه حالت ِعنیف و وهن آلودی پیدا می کرد که همه به نام ِآیین ها و نمایش ِآیینی عرضه می شد. البته نظر ِنگارنده بر این است که
ت- سخن ِآخر: در پایان درباره یِ چند نکته یِ دیگر از این نمایش باید بنویسم؛ بازی هایِ خوب ِ«حسین ِمحب اهری»، «حمیدرضا فلاحی» و «پردیس ِافکاری» در برابر ِبازی هایِ بد ِ«سیروس ِهمّتی»، «رضا ایران منش»، «سیروس کهوری نژاد» و چندنفر ِدیگر، طراحی ِصحنه یِ نصفه نیمه یی که نگارنده تا آن را دید به یاد ِطراحی هایِ «دکتر علی ِرفیعی» افتاد و روشن بود که طراح ِنمایش تحت ِتاثیر ِایشان است، استفاده یِ بجایِ کارگردان از «ویدیو آرت» ِپس زمینه یِ صحنه که چند وقتی است که به یکی از نشانه هایِ آثار ِامیر دژاکام تبدیل شده، موسیقی ِکاملاً بی ربط ِنمایش که شخصاً علاقه یی به صحبت درباره یِ آن ندارم و در نهایت هم یک نکته یِ حاشیه یی؛ که هیچ برگه یی اعمّ از «بروشور»، «تراکت» و ... به تماشاگران داده نشد!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 4:26 توسط پریشان |
|
|
خزعبل کده ی ِاصلی تماس با خزعبل باف صندوق چه ی ِخزعبلات پروفایل ِ صابلّه ی ِ این خزعبل کده |
| ما این جا برای چه مشتی خزعبل می بافیم ؟ |
به نظر شما ، فایده ای هم داره ، که آدم ، علّامه ی دهر و دائرۀ المعارف ِ سیّار باشه؟ اگه داره ، پس این خراب شده رو ببینید ؛ اگه نداره هم ، هر جور راحت اید .
|
| صندوق ِ مراسلات |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|