تبليغاتX
نیم چه خُزعبلاتی از یک پریشان
جایی برای ِ خرد شدن ِاعصاب ِبرخی خواننده گان اش و لذّت ِبرخی دیگر ؛ البته هیچ کدام اش برایم مهم نیست
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

ایرانیان

در برابر ِحوالت ِتاریخی ِتنفر از راست و عشق به چپ

 

 

همان طور که گفتم با خودم عهد کرده بودم که فعلاً در رابطه با سیاست و اوضاع ِجامعه چیزی

 ننویسم؛ ولی اتّفاقاتی در نماز ِجمعه افتاد و آیت الله هاشمی ِرفسنجانی سخنانی گفت که بسیار

 قابل ِبررسی است.

 

1- تا پیش از نماز ِجمعه پیش بینی ها عمدتاً مبتنی بر این بود که آقایِ هاشمی هیچ نخواهد گفت،

 سکوت خواهد کرد و جانب ِطرف ِ پیروز ِ انتخابات – البته اگر بشود اسم ِشان را پیروز گذاشت

 -  را می گیرد.

 

دوستی بسیار فرهیخته و بزرگوار گفته بود یک ضرب المثل ِانگلیسی هست که می گوید :

 

If you didn't win them, so you should join them

 

اگر بر آن ها پیروز نشدی؛ لا اقل به آن ها ملحق شو!

 

یا به زبان ِخود ِمان:

 

«خواهی نشوی رسوا، هم رنگ ِجماعت شو.»

 

این دوست ِما می گفت هاشمی در نماز ِجمعه مصداق ِاین ضرب المثل خواهد بود.

اما من دو ایراد به او وارد کردم؛ یکی آن که آن ضرب المثل ِانگلیسی درباره یِ برنده گان و دوم

 این که این ضرب المثل ِایرانی نیز درباره یِ جماعت (یا همان اکثریت) است.

 

این در حالی است که دولت و گروهی که مخالفت با موج ِمردم را پیش گرفته اند نه برنده یِ

رقابت ِانتخابات اند و نه اکثریّت ِمردم.

 

پس لزومی در ملحق شدن و هم رنگ شدن با آن ها وجود ندارد؛ خصوصن برایِ کسی چون

 هاشمی که به واقع نابغه یِ سیاست و پیر ِمصلحت اندیشی و رایزنی است.

 

2- او بهتر از هرکسی از عواقب ِعدم ِهمراهی با مردم و عدم ِجانب داری از حق و حقیقت آگاه

 است و خود می داند که نام ِنیک اگر می خواهد در گرو ِمردمی بودن است؛ «چرچیل»،

 «بیسمارک»، «کاردینال ریشیلیو»، «کرامول»، «ناپلئون»، «رضاشاه»، «عباس میرزا»،

 «امیرکبیر»، «قوام السلطنه»، «رزم آرا»، «آتاتورک»، «فروغی»، «نیکسون»، «یلتسین»،

 «آدنائر»، «اسحاق رابین»، «تاچر»، «انورسادات»، «یاسر عرفات»، «دوگل» و خیلی هایِ

 دیگر، به رغم ِتمام ِخدمات، ساختارسازی ها و زمینه سازی هایشان در راه ِتوسعه یِ سیاسی،

 اقتصادی و فرهنگی، هیچگاه به گرد ِمحبوبیت ِمردمی و شاید سطحی نگرانه یِ امثال ِ«کندی»،

 «مصدق»، «گورباچف»، «بنی صدر»، «خاتمی»، «عبدالناصر»، «سید حسن نصرالله»،

 «اربکان»، ««میتِران»، «بلر»، «بیل کلینتون» و ... نرسیدند؛ محبوبانی که زیبا سخن

 می گفتند و سخنانی زیبا بر زبان جاری می کردند، امّا از عمل در آن ها کمتر اثری بود و

 بزرگ ترین اهداف ِشان در طول در دست داشتن ِقدرت بدل می شد به شکست ها و بی آبرویی

 هایِ پیاپی – البته در اکثر ِموارد – هرچند هم چنان محبوب بودند و محبوب ماندند و محافظه

 کاران ِعمل گرا، درون نگر و شاید تا حدی مغرور و قیم مآب، چون هاشمی و نمونه هایِ مشابه

 اش نیز هم چنان منفور. (و این همان حوالت ِتاریخی ِ«عشق به چپ و تنفر از راست» است که

 دوست ِبزرگوار ِدر بند ِمان «محمد ِقوچانی» یک بار در مجله یِ «مرحوم ِشهروند ِامروز»

 نوشت که البته به مذاق خیلی ها خوش نیامد.) اما مردم در بیش تر ِمواقع خود در نمی یابند که

 به قول ِزنده یاد علی ِحاتمی : «ایران بیش از آن که محتاج ِکمال الملک باشد نیازمند ِامیرکبیر

 است.» و بیش از آن که «خاتمی» و «مصدق» بخواهد، به «هاشمی» و «قوام» نیاز دارد. در

 جمعه یِ تاریخی اما هاشمی برایِ نخستین بار شاید مردمی بودن را لمس کرد. حس نیاز ِدوست

 داشته شدن، بخشیده شدن و منزه شدن از تمام ِاتفاقات ِگذشته؛ او توانست در یکی از نادرترین

 حالات، حوالت ِتاریخی ِ«نفرت از سیاستمداران ِعملگرا و محافظه کار، و عشق به

 سیاستمداران ِقهرمان گونه یِ چپ گرا» را - که در عمل کردن شکست خوردند - پشت ِسر

 بگذارد و مردمی بودن و محافظه کاری و عمل گرایی را با هم داشته باشد.

 

 

3- هاشمی فردی ست که خود را حقیقت جو و طرف دار ِحق می داند. این روحیه از جوانی در

 وی بوده و حالا دوباره پس از سال ها به سراغ ِاو آمده است. او آن قدر چشم هایش را نبسته

 است که حقیقت را نتواند ببیند. او خواب بوده و حال از خواب بیدار شده است نه آن که خود را

 به خواب زده باشد؛ که کسی را که خود اش را به خواب زده هرگز نمی توان بیدار کرد؛ و چه

 بسیار کسانی که مصداق ِاین جمله اند؛ اما هاشمی از این دایره بیرون است.

 

 

4- هاشمی در نماز ِجمعه از انتظار ِهمه فراتر بود. هم هواداران ِدولت که منتظر ِمحافظه کاری،

 ترس، حزم اندیشی و مصلحت طلبی ِاو بودند و انتظار داشتند خطبه هایِ او لابد چیزی شبیه به

 تحلیل هایِ «قالیباف»، «علی ِلاریجانی»، «محسن ِرضایی» و «علی ِمطهری» و امثالهم باشد؛

 یعنی به مسائلی چون تقلب در انتخابات، بی اخلاقی های پیش از رای گیری و ... ابراز بی

 تفاوتی کند و تنها از برخوردهایی نظیر سانسور و بازداشت و ... گلایه و انتقادی کم رنگ و

 رقیق داشته باشد! و هم فراتر از انتظار ِمردم، که گفته بودند «هاشمی، سکوت کنی خائنی»؛ اما

 هاشمی هرچه لازم بود گفت. لازم نبود – به قول ِمخملباف- یک شال ِسبز رویِ شانه اش

 بیندازد و شعارهایِ خیابانی را تکرار کند؛ چون هاشمی باید درون ِحاکمیت بماند تا حافظ ِمنافع

 مردم در رده هایِ بالایِ نظام باشد؛ و اگر تریبون، پست و جایگاه اش را از دست بدهد فایده یی

 برایِ خود اش و برایِ مردم ندارد. او برعکس ِقالیباف که از کلمه یِ «فتنه» برایِ وضع

 موجود استفاده کرد اذعان کرد که ایران دقیقاً در «بحران» به سر می برد. او ضرورت توجه

 به این که مردم اصل ِنظام هستند و حتّا رهبری هم «مخلوق ِرای ِمردم» است را یادآوری کرد.

 هاشمی اززندان امام موسی کاظم (ع) گفت، از کشتار ِچین گفت، از این که خداوند

 تقاص ِخون ِمظلومان را از ظالمان خواهد گرفت گفت، و حتّی گفت که دولت ِمغرور ِپهلوی که

 جیب هایش پر از پول ِنفت بود – شرایطی مشابه با دولت ِاحمدی نژاد – و خود را بی نیاز از

 مردم می دید، چگونه با به صحنه آمدن ِمردم سست شود و ناگهان خود را بر لبه یِ پرتگاهی

 یافت که باید لاجرم از آن می پرید. هاشمی هیچ چیزی را نگفته نگذاشت. حتی با احتساب

 سانسورهایِ احتمالی ِصدا و سیما درباره یِ تعداد شرکت کنندگان، بارها و بارها به بهانه یِ

 گرما یادآوری کرد که مردم ِبسیاری در خیابان های اطراف و زیر ِآفتاب هستند و ممکن است

 طولانی شدن ِخطبه ها موجب ناراحتی شان شود، و به این شکل این مطلب را رساند که

 تعداد ِبیش از حد انتظاری در نماز جمعه شرکت کرده اند.

 

 

5- خطبه هایِ جمعه یِ هاشمی - از نظر ِمن که تمام ِخطبه هایِ ده سال ِاخیر اش را شنیده ام –

 یکی از متقن ترین، مستدل ترین و منسجم ترین خطبه هایِ او بود. به گونه یی که حاضران در

 نماز جمعه- که بسیاری پس از فوت ِآیت الله طالقانی دیگر نمازجمعه نرفته بودند – گفتند که از

این خطبه بویِ خطبه های مرحوم آیت الله طالقانی به گوش می رسید؛ عدم ِطرفداری از هیچ

طرفی، فراجناحی بودن و در عین ِحال حق گویی و شماتت ِکسانی که حق را پایمال کرده اند.

کسانی که کمی حافظه شان یاری می کند به یاد می آورند که حدود ِده سال قبل، در بحبوحه یِ

دستگیری و محاکمه یِ کرباسچی، هاشمی به نمازجمعه رفت تا از او در خطبه ها دفاع کند؛ اما

آن قدر از شعارهای پیاپی «مفسد ِاقتصادی اعدام باید گردد» مضطرب شد که خطبه یِ اول را

نیمه کاره رها کرد و به خطبه ی دوم رفت و از شدت ِدستپاچگی سوره یِ فاتحه را در ابتدایِ

خطبه اشتباه خواند! آن روز مردمی نبودند تا از او حمایت کنند؛ جمعه اما او به پشتوانه یِ مردم

سخن گفت و چه بی نقص.

 

 

6- در آخر به بند ِدوم بازگردیم. گفتم که اکثریت ِمردم در اقصا نقاط ِجهان،

مسحور ِسیاستمدارانی اند قهرمان مآب، با شعارهایِ آرمان گرایانه و غیر ِزمینی، امّا در

وادی ِعمل ناموفق و در مواقعی نیز ناشی. و در عین ِحال متنفر اند از سیاست مداران قیّم ِمآب،

محافظه کار، مغرور و عمل گرا که نیاز خود به مردم و مردم به خود را متقابل می دانند. در

هرجایِ دنیا هرگاه ملتی بتوانند دست از قهرمان ها بردارند و از رویِ رغبت و نه ناچاری رو به

سیاست مداران ِعمل گرا و محافظه کار آورند و هر گاه تفکرات ِایده آل و شعاری و انقلابی

گری ِ رادیکال را رها کنند و رو به اعتدال، عمل گرایی و واقع گرایی بیاورند، این نشانه یِ

بلوغ ِسیاسی، فکری و اجتماعی ِآن ملت است. و این همان زمانی است که  دیگر «تنفر از

راست و عشق به چپ» معنایی ندارد- چیزی که به طوری نسبی در ترکیه اتفاق افتاده ولی این

جا جایِ بحث اش نیست- و همان زمانی است که دیگر مطالبات یک ملت با شعار و درگیری و

تظاهرات پی گیری نخواهد شد بل که با تعقل، مبارزه یِ مسالمت آمیز و قانون مند – در

صورت ِوجود راه ِمبارزه یِ قانونی و عقلانی – به ثمر خواهد نشست. و این راهی ست طولانی

و دشوار.

 

مردم ِایران، با تظاهرات ِبی صدایِ شان، با مبارزه یِ مسالمت آمیز ِشان و با حضور در

نمازجمعه و حمایت از هاشمی نشان دادند نیمی از راهی را که گفتم رفته اند؛ باید دید آیا به

مقصد خواهند رسید؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:16  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

۱- به خودم قول داده بودم درباره یِ سیاست و جامعه فعلن چیزی ننویسم.

 اما در نمازجمعه اتفاقاتی رخ داد که باید درباره یِ آن ها حرف زد.

 

۲- آقایِ هاشمی در خطبه هایِ تاریخی و بی نظیر اش نشان داد در

واپسین فرصت ها هم می توان جانب ِحق را گرفت و بر گذشته

 خط ِبطلان کشید. فعلن به گفتن ِهمین جمله بسنده می کنم تا فردا که یک

 یادداشت ِتحلیلی در این باره بنویسم.

 

۳- عبدالله ِنوری پس از ۱۱ سال در نمازجمعه شرکت کرد اما نمی دانم

 چرا کسی توجه ِچندانی به حضور ِوی نکرد.

 

۴- اسماعیل ِفصیح رمان نویس و مترجم ِمعاصر هم درگذشت و

خبر ِفوت اش در میان ِداغی تب ِنمازجمعه گم شد.

 

۵- امیدوارم سید محمد ِخاتمی دلیلی موجه تر از "کمر درد" برای عدم

 حضورش در نماز جمعه داشته باشد.

 

پی نوشت: در نمازجمعه جایِ خیلی ها خالی بود از جمله محمدعلی

 ابطحی، دکتر خزعلی و محمد قوچانی و البته همه یِ دیگرانی که الان

 نیستند.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 4:10  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


« در این بن بست» (از ا.بامداد)


با صدایِ شاعر بشنوید



دهان‌ات را مي‌بويند
مبادا که گفته باشي دوست‌ات مي‌دارم.
 
دل‌ات را مي‌بويند
 
 
  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
 
و عشق را
کنار ِ تيرک ِ راه‌بند
تازيانه مي‌زنند.
 

 

عشق را در پستویِ خانه نهان بايد کرد
 

 

در اين بُن‌بست ِ کج‌وپيچ ِ سرما
 
آتش را
 
 
  به سوخت‌بار ِ سرود و شعر
 
 
  فروزان مي‌دارند.
 
به انديشيدن خطر مکن.
 
 
  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
 
آن که بر در مي‌کوبد شباهنگام
به کُشتن ِ چراغ آمده است.
 

 

نور را در پستویِ خانه نهان بايد کرد
 
آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر
 
با کُنده و ساتوری خون‌آلود
 
 
  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
 
و تبسّم را بر لب‌ها جرّاحي مي‌کنند
و ترانه را بر دهان.
 

 

شوق را در پستویِ خانه نهان بايد کرد
 

 

کباب ِ قناری
 
بر آتش ِ سوسن و ياس
 
 
  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
 
ابليس ِ پيروزْمست
سور ِ عزایِ ما را بر سفره نشسته است.
 

 

خدا را در پستویِ خانه نهان بايد کرد


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 2:28  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin



آهنگ ِ«ایران ِکهن» (خس و خاشاک) با صدایِ استاد شهرام ِناظری


شعر : زنده یاد فریدون ِمشیری // آهنگ ساز: پژمان ِطاهری

 

 

اى خشم ِبه جان تاخته، توفان ِشرر شو

اى بغض ِگل انداخته، فرياد ِخطر شو

 

اى روىِ برافروخته، خود، پرچم ِرَه باش

اى مشت ِبرافراخته، افراخته تر شو

 

اى حافظ ِجان ِوطن، از خانه برون آى

از خانه برون چيست؛ كه از خويش به در شو

 

گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش

ور تيغ فرو بارد، اى سينه! سپر شو

 

خاک ِپدران است که دست ِدگران است

هان ای پسر ام! خانه نگه دار ِپدر شو

 

دیوار ِمصیبت کده یِ حوصله بشکن

شرم آید ام از این همه صبر ِتو، ظفر شو

 

تا خود، جگر ِروبهکان را بدرانی

چون شیر در این بیشه، سراپای، جگر شو

 

مسپار وطن را به قضا و قدر، ای دوست

خود بر سر ِاین، تن به قضا داده، قدر شو

 

فریاد به فریاد بیفزای که وقت است

در یک نفس ِتازه اثرها ست، اثر شو

 

ایرانی یِ آزاده! جهان چشم به راه است

ایران ِکهن در خطر افتاده خطر شو

 

مشتی خس و خار اند، به یک شعله بسوزان

بر ظلمت ِاین شام ِسیه فام، سحر شو


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 4:24  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


به نو کردن ِماه بر بام شدم؛ با عقیق و سبزه و آینه


داسی سرد بر آسمان گذشت


که پرواز ِکبوتر ممنوع است


صنوبرها به نجوا چیزی گفتند


و گزمه گان به هیاهو، شمشیر در پرنده گان نهادند


ماه، بر نیامد


(ا.بامداد)


با صدایِ نازنین ِشاعر بشنوید


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:24  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


داریوش ترانه یی خوانده به نام ِ«حرکت» با ترانه یی از محمدرضا

اصفهانی و آهنگی از محمد ِشمس؛ بنا به روایتی این آهنگ تقدیمی است

به 18 تیر و دانشجویان و مبارزان.


دریافت ِآهنگ ِ«حرکت» با صدایِ «داریوش»


حرکت از این بیش شتابان کنیم // ولوله در ولوله باران کنیم


جنگل و شهر و ده و کوه و کمر // از نفس ِخویش شکوفان کنیم

دانه یِ هر گل که تو پرپر کنی // باز بکاریم و دو چندان کنیم

پای بکوبیم و برآریم دست // خنده زنان ترک ِسر و جان کنیم

خنده زنان ترک ِسر و جان کنیم

روشن از ایمان به طلوعی قریب // چوبه یِ اعدام چراغان کنیم


دل چو به پیمان ِخدا داده ایم // سر گرو ِحرمت ِپیمان کنیم


تا تو بدانی که چه ما می کنیم // هرچه تو گفتی نکنید آن کنیم

هر چه تو گفتی نکنید آن کنیم

آتش ِپنهان ِدرون را برون // از دل ِخاکستر ِایران کنیم

شعله بگیریم از این آتش و // مشعل ِتاریخ فروزان کنیم

باز بسازیم بنایی دگر // ساخته یی هرچه تو ویران کنیم

خواب و خیال ِخوش ات آشفته ایم // بیش از این نیز پریشان کنیم

می شنوی؟

می شنوی؟ این تپش ِطبل ِما ست // باش و ببین تا که چه طوفان کنیم

حرکت از این بیش شتابان کنیم // ولوله در ولوله باران کنیم




+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 23:23  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سی سال ِقبل، «کریس دی برگ» (Chris De Burgh) خواننده یِ

مشهور ِایرلندی آهنگی خواند به نام ِ«انقلاب» (Revolution) که دقیقن

با فضایِ انقلابی یِ آن موقع ِپدران و مادران ِمان هم خوان بود. الان نیز

شنیدن اش بد نیست.


دانلود ِآهنگ ِ«انقلاب» از «کریس دی برگ»


دانلود ِمتن ِاصلی یِ ترانه یِ «انقلاب» به زبان ِانگلیسی


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 3:21  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

الان که دارم این مطلبو می نویسم ، سه شنبه ی بزرگ ۲۳ ایالت جنوبی

آمریکا (از جمله نیویورک ، نیوجرسی ، ایلینویز و کالیفرنیا ) شروع شده و

من با توجه به انصراف جان ادواردز و حمایت خانواده ی کندی و بسیاری

 شخصیتای دیگه مثله اوپرا و ویل اسمیت از سناتور اوباما پیش بینی

می کنم که او هیلاری کلینتون رو در ایالت های نیوجرسی ، ایلینویز و

کالیفرنیا شکست بده و خانم کلینتون تنها در نیویورک و ایالات کوچک تر پیروز

 بشه . در میان جمهوری خواهان هم تصورم بر اینه که در نیوجرسی آقای

 هاکبی ، در ایلینویز آقای ران پل و در کالیفرنیا سناتور جان مک کین برنده

بشن و در سایر ایالات ازجمله نیویورک بخت پیروزی ازآن میت رامنی است .

به هر حال امیدوارم جنگ طلبی مثل مک کین حتا کاندیدای نهایی حزبش

هم نشه ؛ هر چند که در صورت پیروزی اون تو کالیفرنیا ، پیروزیش قطعیه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 2:41  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نامه 21 نفر از اعضای شورای مرکزی وعمومی سابق وشورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
به استاد دکتر عبدالکریم سروش

 

جناب استاد دکتر عبدالکریم سروش


نام شما در تاریخ جنبش دانشجویی بر سنگهای سختی حک شده است آنچنان که با گذر ایام وباد وباران روزهای که می آید محو نمی شود.
این نام زمانی در تاریخ ما طنین انداز شدکه از دانشجو انتظار جنبشی نمی رفت وآنها باید سربزیرانی رهوار می بودند که به دانشگاه راه یابند واگر نبودند باید می رفتند،روزهای سرد وتاریکی که انجمن ها اسلامی را عزم تغییری نبود وسرمای جانکاه جمود و تحجر بر دیوارهای دانشگاه سیطره یافته بود،در چنین فضای صدای کسی شنیده شد که از روشنی سخن می گفت وعرش آنها که سر بر آسمان می ساییدند را با کلامی آرام وشمرده به لرزه درآورد.
او یک مبارز انقلابی نبود وما را به خشونت فرا نمی خواند ،او از مولوی می گفت و انبانش لبریزازعشق و عرفان وآزادی بود و رد پای بشر را در آسمانی ترین مفاهیم جسته بود.
نام عبدالکریم سروش نام استادیست که شاگردانش بعد از رفتنش به دانشگاه آمده اند.


جناب استاد!


ما وشما همیشه در یادمان خواهد ماند روزی که کلام شما بر یخ های ستبر وقندیل بسته دانشگاه اثر کرد وآنگاه ما منادیان آزادی در دانشگاهها شدیم، وظیفه استعلام نام دانشجویان بر زمین نهادیم وبرای بیداریش کوشیدیم.
آن سالها را از یاد نبرده ایم که بر زبان بردن نام شما شجاعت می خواست وشهامت.
آن روزها که برای سخنرانی تان در یک کلاس باید از شورای تامین امنیت یک استان اجازه می گرفتیم، آن هنگام که در تمام طول مدت سخنرانی شما قلب هایمان در سینه می تپید تا کلام شما به انتها برسد و یاری دهندگان خشونت ،استاد خشونت ستیز ما را نیازارند،هر گاه خشونت آنقدر عریان شد که ما برای تسکین دردهایمان به درشتی سخن گفتیم، دوباره درس هایتان را دوره کردیم.
ما از شما آموختیم که مشفقانه نقد کنیم وبرای بزرگ شدن ناممان ،بزرگی نام کس نهان نکنیم، از شما آموختیم که اگرپیشینیان ما در دوردست تاریخ دیواری بنا کرده اند برای ساختن عمارتی نو آن را خراب نکنیم،کژی وکاستی هایش بر گیریم وخشت بر آن بنهیم.
از شما آموختیم چشم بر انگیزه ها ببندیم وانگیخته ها را نقد کنیم.
شما میان تندخویی و طغیان برایمان دیواری کشیدید وبه ما آموختید که در آن سالهای سکوت چگونه طغیان کنیم وفریاد آزادی سر دهیم،پیش از آنکه "شعارهای آزادی" زینت بخش عکس های تبلیغاتی شود، این نام را از شما شنیده بودیم، پیش از آنکه "درود بر مخالف من" تزیین بی عملی های سیاسی شود ،عینیت نقد منصفانه را در کلام شما جسته بودیم.
اینک چه می شود که استاد ما آن کلام شیرین بر زمین نهاده ودر نقد نظر دیگری بر حافظه وصداقت و علم او خرده می گیرد؟
اینکا استاد ما را چه می شود که سخنان نغز و پرمغز وعمومآ حق به جانبش در مواجهه با مخالفان و منتقدان ومفتریان به صد عتاب وتحقیر آلوده است؟
اینکه از میان خیل آنها که آن دوران یکه تاز میدان شده بودند وتیغ بر دست پیادگان را از صحنه به در کردند، تنها نام عبدالکریم سروش می آید واز جایگاه او می پرسند به این دلیل است باقی همه بر آن عهد خود استوار مانده اند ومدال افتخارش را بر سینه آویخته اند.
اینکه در آن سالهای غیر قابل دفاع، که یک انقلاب با تمام عظمتش تنها به نفع یک گروه مصادره می شد بپرسند استاد ما در کجای تاریخ ایستاده بود از کدام یک از نقدها وافتراها وتهمتهایی که در این چند ساله بر شما رفته هولناکتر است؟
شما خود يكي از قربانيان حذف دگراندبشان از دانشگاه هستيد اما طرح اين سوال كه در آن روزگاران كه "حذف اغيار " در اين كشور تبديل به قانون شد و اعتراض بر آن بي قانوني و مستوجب تنبيه،شما چه ميكرديد سوال نابجايي نمي تواند باشد، در آن روزها بسياري از آنان كه فهميدن گناهشان بود و مبارزه كردن منفعتشان از دانشگاه بيرون رانده شدند. ولي شما نشديد و دست کم برای مدت کوتاهی معتمد بوديد وماندید، اكنون آيا زير سوال بردن حافظه آنها پاسخ مناسبي براي پشت در ماندگان است ؟
آيا همه آنها كه به گذشته شما نقبي ميزنند و نقدي ميكنند به قصد تكفير شما چنين ميكنند؟آيا همه را ميتوان كذاباني خام درسوداي نام دانست آنها كه خود از نام آوران اين ديارند؟ شما زماني خود هشدار داده بوديد كه مبادا طعن طاعنان و منع مانعان ما را از گام زدن در مسير چشمه ساران حقيقت باز بدارد آيا تمام نقدهايي كه بر شما ميرود طعن طاعنان است و هيچكدام حظي ازحقيقت نبرده اند ؟
آنگاه كه شما نيز چنين كنيد به كجا مي توان تکیه کرد و آيا پايه هاي نقد در اين ديار تا بدین حد لرزان است؟
براستی آیا همه نقشهایی که بر لوح دوره کوتاهی از پیشینه استاد می زنند،برآب است؟
و ما تا بدين حد سرگردان كه آنها كه طريقت به ما نشان مي دهند خود به وقت عمل در وادی تاریکی فرو می غلطند؟
در ابتدای کلام آوردیم که درسهای شما دانشگاه را دوباره زنده کرد، پس گفتن توصیفی درباره آن فضای مردگی چیزی از استاد ما نمی کاهد.
این چند سطر را نوشتیم تا به استادمان نشان دهیم درسهایش را فرا گرفتیم.
ما که در طول یک دهه در انجمن های اسلامی دانشجویی بهترین روزهای جوانی مان را سپری کردیم ودر طول تنها یک ده،"سیاست بازان " بسیاری از آرزوهایمان را در مقابل دیده گانمان زنده به گور کردند ، اینک تنها همان دیده گان نظاره گر برایمان مانده است که هر روز شاهد رفتن به سمت نقطه نامعلومی باشیم.
لذا نمی خواهیم با طرح پرسشی این چنین برای خود نامی فراهم آوریم، چرا که در این سرزمین که مردم به صلیب معیشت ونان و بودشان مصلوب شده اند پرسیدن سوال شاگردی از استاد نام نمی آورد،اما هنوز آنقدر امید برایمان مانده که آرزوی آمدن روزی را کنیم که اندیشه انسانها نقد شود نه انگیزه آنها.
هنوز ذره ای امید ما را به رفتن و نماندن وا میدارد و پس ازسالها فهمیده ایم که ازآیینه بپرسیم نام نجات دهنده را .

چوغنچه گرچه فروبستگی است کار جهان
تو همچو باد بهاری گره گشا می باش


جمعی از اعضای سابق شورای مرکزی وشورای عمومی دفتر تحکیم از سال 75 تا 85 و
اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

سیاوش افضلی- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم و فعال دانشجویی 80-75
مهدی امینی زاده- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم و فعال دانشجویی76-84 مجتبی بیات- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم و فعال دانشجویی85- 82
ثمینا رستگاری- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی81-79
علی سیاسی راد- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی 80-75
حجت الله شریفی- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی77-82
رئوف طاهری
وحید عابدینی- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی82-84
مهدی عربشاهی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم
علی عزیزی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم
هادی کحال زاده- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی78-82
بهرام فیاضی- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی 79-84
احمد مدادی- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی 80 -77
فرید مدرسی- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم و فعال دانشجویی 85-78 عبدالله مومنی - عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم و فعال دانشجویی 84-76 سید سراج الدین میردامادی- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم و فعال دانشجویی 74-77
علی نکونسبتی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم
علی وفقی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم
محمد هاشمی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم
بهاره هدایت- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم
حنیف یزدانی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم
( رییس شورای مرکزی )

 

منبع : سایت رسمی استاد دکتر سروش

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 0:29  توسط پریشان | 
 
خزعبل کده ی ِاصلی
تماس با خزعبل باف
صندوق چه ی ِخزعبلات
پروفایل ِ صابلّه ی ِ این خزعبل کده
ما این جا برای چه مشتی خزعبل می بافیم ؟
به نظر شما ، فایده ای هم داره ، که آدم ، علّامه ی دهر و دائرۀ المعارف ِ سیّار باشه؟ اگه داره ، پس این خراب شده رو ببینید ؛ اگه نداره هم ، هر جور راحت اید .

صندوق ِ مراسلات
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
تیر 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
یخ دان ِ مراسلات
هر چی که شخص ِ شخیص ِ نگارنده بخواد
شعرهای ِ خودم
شعرهای ِ دیگران
تحلیل هایم
موسیقی
فرهنگ
سیاست
سینما و تئاتر و تلویزیون
ورزش
چاپ شده های شخص ِ بنده در مطبوعات ِ مریض ِ ایران
کتاب
ترانه های ِخودم
دیگر رقعه و رساله و مراسله نویسان
صفحه ی من در facebook
استاد دکتر رضا براهنی
پروفایل ِمن در یاهو 360
حافظ ِشیراز
چریک کوچولو (داود)
عبدی بهروان فر (نابغه ی ِراک ِایران)
وب نوشت ( محمدعلی ی ِ ابطحی )
روزنامه ی ِکارگزاران
روزنامه ی ِاعتماد
روزنامه ی ِاعتماد ِملی
هفتان (سایت ِفارسی ی ِمرجع ِهنرهای ِهفت گانه)
خبر گزاری ی ِنوروز ( جبهه ی ِمشارکت )
استاد ِبزرگ وار دکتر عبدالکریم ِسروش
ملکوتی ها (حلقه ی ِملکوت)
آیین ِمهر (سید حسام ِفروزان)
احمد ِقابل (از نو اندیشان ِ فقه ِاسلامی)
دایره المعارف ِویکی پدیا (بخش ِفارسی)
مانی ها (صدای ِادبیات ِ آزاد ِ ایران)
وبگاه ِ رسمی ی ِطرفداران ِسیاوش ِقمیشی
وبگاه ِاسطوره ی ِشعر ِامروزین ِ ما : احمد ِ شاملو
آینده ( عباس ِعبدی )
هنوز (علی اصغر ِسید آبادی و گیسو فغفوری)
رستاک ( اقتصاد ِآزاد )
موناد (دلارام ِآکار)
هفته نامه ی ِشهروند امروز
آوای ِققنوس (حسین)
سقوط (امین علم الهدا)
ما ایم که ازخاک برافلاک ...(فعلن بالعکس)(داود)
وبلاگ ِدکتر علی رضا نوری زاده
رادیو زمانه
تار-مینیاتور (وبگاه ِپیروان ِایرانی ی ِ ارو ایلوواتار)
سخنانی از بازترین پنجره ی ِشهر ِقشنگ (کاملیا مافی)
شاهین ِ نجفی (رپر ِ مبارز ِ مقیم ِاروپا)
اراجیف نامه (لیلی!)
بالاترین
فیلتر شکن (بعضی از ISPها فیلترم کردند!)
خام دست ِ خامه به دست (عباس ِ امیری)
ملکوت (داریوش ِمحمّدپور)
جُستار (استاد داریوش ِآشوری)
سیبستان (مهدی ی ِجامی)
حضور ِ خلوت ِاُنس (عباس ِمعروفی)
یدالله ِرویایی
عسل نگاشت
سپنج (صدای ِادبیات ِمستقل ِایران)
داریوش ِفرخاک فر
فَلُّ سَفَّه (سعید ِحنایی ی ِکاشانی)
کانون ِآرمان ِدکتر شریعتی
اکبر ِمنتجبی
ITEXPRESS (علیرضا)
علی ی ِ خردپیر
اکبر ِاعلمی
شهاب ِطباطبایی
دفتر ِ بی مخاطب (حنیف ِمزروعی)
صمیمانه تر (جواد ِروح)
روز مره گی ها (نفیسه زارع ِکهن)
علی ی ِپیر حسین لو (الپر)
سکوت ِصدا (اعظم ِویسمه)
نوشته های ِمن (محمّد ِ طاهری)
مسیح ِاسماعیلی
نوای ِ بی نان (علی ی ِقلی پور)
بوی ِخاک (محمّدرضا یزدان پناه)
آذر (فرید ِ مدرّسی)
شُمال از شُمال ِغربی (محسن ِآزرم)
دل شوره های ِمن (شیوا آباء)
بحر در کوزه (مهران ِکرمی)
سیّد ابراهیم ِنبوی
محمّد ِ صالح علا
Balatarin
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

پریشان

 





Powered by WebGozar