تبليغاتX
نیم چه خُزعبلاتی از یک پریشان
جایی برای ِ خرد شدن ِاعصاب ِبرخی خواننده گان اش و لذّت ِبرخی دیگر ؛ البته هیچ کدام اش برایم مهم نیست
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

۱- به خودم قول داده بودم درباره یِ سیاست و جامعه فعلن چیزی ننویسم.

 اما در نمازجمعه اتفاقاتی رخ داد که باید درباره یِ آن ها حرف زد.

 

۲- آقایِ هاشمی در خطبه هایِ تاریخی و بی نظیر اش نشان داد در

واپسین فرصت ها هم می توان جانب ِحق را گرفت و بر گذشته

 خط ِبطلان کشید. فعلن به گفتن ِهمین جمله بسنده می کنم تا فردا که یک

 یادداشت ِتحلیلی در این باره بنویسم.

 

۳- عبدالله ِنوری پس از ۱۱ سال در نمازجمعه شرکت کرد اما نمی دانم

 چرا کسی توجه ِچندانی به حضور ِوی نکرد.

 

۴- اسماعیل ِفصیح رمان نویس و مترجم ِمعاصر هم درگذشت و

خبر ِفوت اش در میان ِداغی تب ِنمازجمعه گم شد.

 

۵- امیدوارم سید محمد ِخاتمی دلیلی موجه تر از "کمر درد" برای عدم

 حضورش در نماز جمعه داشته باشد.

 

پی نوشت: در نمازجمعه جایِ خیلی ها خالی بود از جمله محمدعلی

 ابطحی، دکتر خزعلی و محمد قوچانی و البته همه یِ دیگرانی که الان

 نیستند.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 4:10  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


« در این بن بست» (از ا.بامداد)


با صدایِ شاعر بشنوید



دهان‌ات را مي‌بويند
مبادا که گفته باشي دوست‌ات مي‌دارم.
 
دل‌ات را مي‌بويند
 
 
  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
 
و عشق را
کنار ِ تيرک ِ راه‌بند
تازيانه مي‌زنند.
 

 

عشق را در پستویِ خانه نهان بايد کرد
 

 

در اين بُن‌بست ِ کج‌وپيچ ِ سرما
 
آتش را
 
 
  به سوخت‌بار ِ سرود و شعر
 
 
  فروزان مي‌دارند.
 
به انديشيدن خطر مکن.
 
 
  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
 
آن که بر در مي‌کوبد شباهنگام
به کُشتن ِ چراغ آمده است.
 

 

نور را در پستویِ خانه نهان بايد کرد
 
آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر
 
با کُنده و ساتوری خون‌آلود
 
 
  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
 
و تبسّم را بر لب‌ها جرّاحي مي‌کنند
و ترانه را بر دهان.
 

 

شوق را در پستویِ خانه نهان بايد کرد
 

 

کباب ِ قناری
 
بر آتش ِ سوسن و ياس
 
 
  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
 
ابليس ِ پيروزْمست
سور ِ عزایِ ما را بر سفره نشسته است.
 

 

خدا را در پستویِ خانه نهان بايد کرد


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 2:28  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin



آهنگ ِ«ایران ِکهن» (خس و خاشاک) با صدایِ استاد شهرام ِناظری


شعر : زنده یاد فریدون ِمشیری // آهنگ ساز: پژمان ِطاهری

 

 

اى خشم ِبه جان تاخته، توفان ِشرر شو

اى بغض ِگل انداخته، فرياد ِخطر شو

 

اى روىِ برافروخته، خود، پرچم ِرَه باش

اى مشت ِبرافراخته، افراخته تر شو

 

اى حافظ ِجان ِوطن، از خانه برون آى

از خانه برون چيست؛ كه از خويش به در شو

 

گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش

ور تيغ فرو بارد، اى سينه! سپر شو

 

خاک ِپدران است که دست ِدگران است

هان ای پسر ام! خانه نگه دار ِپدر شو

 

دیوار ِمصیبت کده یِ حوصله بشکن

شرم آید ام از این همه صبر ِتو، ظفر شو

 

تا خود، جگر ِروبهکان را بدرانی

چون شیر در این بیشه، سراپای، جگر شو

 

مسپار وطن را به قضا و قدر، ای دوست

خود بر سر ِاین، تن به قضا داده، قدر شو

 

فریاد به فریاد بیفزای که وقت است

در یک نفس ِتازه اثرها ست، اثر شو

 

ایرانی یِ آزاده! جهان چشم به راه است

ایران ِکهن در خطر افتاده خطر شو

 

مشتی خس و خار اند، به یک شعله بسوزان

بر ظلمت ِاین شام ِسیه فام، سحر شو


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 4:24  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


به نو کردن ِماه بر بام شدم؛ با عقیق و سبزه و آینه


داسی سرد بر آسمان گذشت


که پرواز ِکبوتر ممنوع است


صنوبرها به نجوا چیزی گفتند


و گزمه گان به هیاهو، شمشیر در پرنده گان نهادند


ماه، بر نیامد


(ا.بامداد)


با صدایِ نازنین ِشاعر بشنوید


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:24  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

جمشید ِشیبانی، خواننده، بازیگر، کارگردان و پیش پرده خوان ِایرانی نیز در 87 ساله گی در غربت ِلس انجلس درگذشت. یاد اش هماره برقرار باد.

 

از این لینک می توانید مشهور ترین آهنگ ِوی «سیمین بری» را دریافت کنید :

 

سیمین بری/ خواننده و آهنگ ساز: جمشید ِشیبانی / ترانه سرا: ابراهیم ِصفایی

 


متن ِترانه در ادامه یِ مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 1:4  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

 

هنرمند برایِ رشد به صبر نیاز دارد

 نه به ترکاندن ِبازار!

 

گپی با عبدی ِبهروان­فر، موزیسین ِراک و بلوز

در حاشیه­یِ اجرایی خصوصی در تهران

 

* روزنامه یِ روزان/پنج شنبه ۳۱ ِاردی بهشت ِ۱۳۸۸

 

 

پیش­نوشت- عبدی ِبهروان­فر متولد ِ1354 در مشهد است. او سال­هاست که دغدغه­هایش در عرصه­یِ موسیقی ِراک و بلوز و نیز موسیقی ِفولکلور با تاسیس و سرپرستی ِ«گروه ِراک ِماد» در مشهد- متشکل از خودش، نوید ِاربابیان، علی ِباغ­فر و محسن ِنامجو- و ضبط و انتشار دو آلبوم در کانادا و امریکایِ شمالی نشان داده است. پس از مدتی اقامت و تحصیل و کار در ارمنستان، مدتی است به ایران بازگشته و حال در حاشیه­یِ یکی از اجراهایِ خصوصیش در تهران با او به گفتگو نشستم. هر دو ترجیح دادیم در رابطه با گروه ِماد و سرانجامش و سایر ِمسایل ِگذشته کمتر بگوییم و بیش­تر بپردازیم به بحث ِمخاطب و هنرمند و رابطه­یِ مخدوش شده­یِ آن­ها در ایران. فرصت کوتاه بود و بسیاری حرف­ها ناگفته ماند و بحث در باب ِموسیقی ِمحلی ِخراسان و کارهایِ خود ِعبدی موکول شد به مرتبه­یِ بعد. از همه چیز گفتیم از «دورز» و «پینک فلوید» و «جیمی هندریکس» گرفته تا خدابیامرزها «فرهاد» و «فریدون ِفروغی». باشد تا شما را خوش بیاید!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 21:50  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

من آمده ام؛ من آمده ام که عشق فریاد کنم

در غم ِنبودن ِ«جلیل ِزُلاند»

 

 

* روزنامه یِ روزان/شنبه ۱۹ ِاردی بهشت ِ۸۸

البته تیتر ِاین یادداشت به دلیل ِارتباط داشتن با "گوگوش"! سانسور شد و "ای ساربان آهسته ران" جای گزین اش شد!

 

لینک ِمطلب در وب گاه ِروزنامه یِ روزان

 

 

 

 

الف- کسی در می گذرد؛ در می گذرد از این دالان ِپرپیچ ِدنیا؛ کسی که بارها و بارها با نواها و نغمه هایش، با آهنگ ها و آوازهایش، این دالان ِتاریک را به زیب ِنور آراسته و تاریکی زدوده؛ آن گاه که در می گذرد، ما، همان ها که اسم ِخود را «ایرانی» گذاشته ایم، در کمال ِبی اعتنایی و نا آگاهی، نبودن اش را وقعی نمی گذاریم؛ یا نمی شناسیم اش- که فرزندان اش، آینه هایِ عمر اش را می شناسیم- و یا اگر بشناسیم و خبر ِتلخ را بشنویم که «جلیل ِزُلاند، بزرگ ترین آهنگ ساز و آوازخوان ِمعاصر و حنجره یِ زرین ِافغانستان درگذشت.» می گوییم «افغانستان کجا و ما کجا؛ مگر آن ها مرگ ِبنان ها و ترقی ها و یاحقی ها و بسطامی ها را وقعی نهادند؟» و من در جواب می گویم «بله؛ اتفاقاً آن ها بیش از ما به وحدت ِپارسی زبان ها؛ تاجیک ها، افغان ها و ما ایرانی ها، اندیشیده اند و آن را مهم تلقی کرده اند»؛ برایِ آن ها تفاوتی شاید نکند «جلیل ِزلاند» و «بابک ِبیات»؛ ولی لابد برایِ ما فرق دارد! که چند روز می گذرد و باز هم خبری نیست که نیست؛ او در می گذرد در میان ِهیاهو و مویه یِ رسانه هایِ افغانستان و توجّه ِشبکه های بین المللی، و در ایران، نه روزنامه یی و نه خبرگزاری یی و نه ...

 

ب- شاید لازم باشد بگویم «جلیل ِزلاند» یادگارهایی در میان ِما مردمان- ما اهالی ِایران- هم گذاشته که خالی از لطف نیست گفتن ِشان؛ که شاید «من آمده ام که عشق فریاد کنم» از همه مشهور تر است و حتماً خیلی از ماها آن را هنوز زمزمه می کنیم؛ و از دیگر نغمه هایش که برایِ مان آشنا ست می توان برشمرد؛ «ای ساربان آهسته ران» که به گفته یِ خیلی ها روح ِسعدی را شادمان کرد، «دختر کنار ِپنجره تنها نشست و گفت» که طی ِیک ساعت بر رویِ شعر ِفروغ ِفرخ زاد ساخته شد، «وقتی عاشق شوی راز ِدلت گفته نتانی» و بسیاری دیگر ...

 

پ- حال هم باید مثلاً زندگی نامه یی بگویم تیتروار: او شاید اولین آوازخوان ِحرفه یی در افغانستان بود؛ نخستین ارکستر ِرادیویی ِافغانستان را او به راه انداخت؛ از دهه یِ پنجاه ِمیلادی تا پیش از ورود ِارتش ِسرخ به افغانستان، مدیریت ِرادیویِ آن را بر عهده داشت؛ سرودهایِ ملّی ِافغانستان در سه مقطع ِحکومت ِمحمّدظاهر شاه، جمهوری ِمحمّد داود خان و جمهوری ِدموکراتیک ِخلق را او ساخت و در اوج ِهنر اش تحت ِعنوان ِ«حنجره طلایی ِافغانستان» به شهرت رسید؛ سفرهایی پرتعداد به ایران داشت و حاصلی پربار و فرزند ِمشهور و هنرمند اش «فرید» را برایِ تحصیل به هنرستان ِموسیقی ِتهران فرستاد؛ پس از آغاز ِجنگ ِداخلی، کشور اش را ترک کرد و به امریکا رفت؛ در آن جا تا همین چند روز ِپیش ماند و در همان جا- کالیفرنیا- درگذشت ولی همواره یاد ِافغانستان و ایران در دل اش زنده بود. فرزندان اش- از جمله فرید، وحید و سهیلا زلاند- که بی شک آینه یِ تمام نمایِ یک عمر تلاش ِپدر در راه ِموسیقی هستند، همه راه ِاو را ادامه دادند و در راه ِاعتلایِ موسیقی ِافغانستان و ایران کوشیدند؛ هرچند انگار ایران قصدی برایِ تسلایِ خاطر ِآنان نشان نداده است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:1  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

 

 

بگذار تا بگریم، چون ابر در بهاران // کز سنگ ناله خیزد، روز ِ«وصال» ِیاران

برایِِ خاطر ِعزیز ِ- دل ام نمی آید بگویم زنده یاد- «بیژن ِترقّی»

 

 

رحمان ِحسینی

 * یک شنبه سیزدهم ِاردی بهشت ِ۸۸ / روزنامه یِ "روزان"

 لینک ِمطلب در سایت ِروزنامه

 

الف- چند روزی پیش بود که به رسم و عادت ِمألوف- که دیگر گویی روز ِمان هم بی آن شب
نمی شود- از چندین و چند جهت و طرف و سو، اخبار سویِ مان روانه شد که «ترقّی هم رفت» که ما دیگر باید به این «هم، رفت» عادت کنیم که دیگر «رفتن» نیست که جایِ تعجّب دارد؛ بل، «ماندن» است! هر چند خیلی ها برایِ شان مسلّم بود که در مورد ِ«ترقّی» این «رفتن» مایه یِ آرامش بود؛ که دیگر برایِ کسی که به گفته یِ خود اش «زنده بود هنوز و ترانه هاش بر زبان ها؛ امّا فراموش شده بود» زنده گی را می خواست چه کار؛ امّا باز افسوس اش از آن ِما ست که نبودن ِاو و بسیاری دیگر را آه بکشیم و حال آن که روزی که برایِ ما «وداع» است، برایِ آن ها که می روند «وصال» است؛ «ترقّی» هم این گونه بود که رفت و به «پرویز» دوست ِجاودانه اش پیوست که دو سالی را در فراق ِوجود ِنازنین و صدایِ ساز اش سر کرده بود؛ و باز آه ها و «وا اسفا» ها که به آسمان می رود که «چرا به دیدن اش نرفتیم؟» و «چرا نکوداشت و بزرگ داشت و ... برایش نگرفتیم؟» یا شاید بعدها این هم اضافه شود از برایِ دیگران که «چرا به کتاب هایِ چاپ ِقدیم اش مجوز ِتجدید ِچاپ ندادیم؟!» و او از آن بالا بالاها نظاره مان می کند و می خندد و با «یاحقّی»، «صبا»، «تجویدی»، «بنان»، «تورج ِنگهبان»، «دلکش»، «ویگن» و خیلی هایِ دیگر -که آن جا هستند حتمن، در یکی از دنج ترین کنج هایِ بهشت- مشغول اند به رامش گری و- برایِ ما که نه-  برایِ آن بالایی ها صفحه هایِ سی و سه دور ِناب ِفردِ اعلا در می آورند تا گرامافون هایِ بهشتی بی کار نباشند.

 

ب- این جا نیستم برایِ آن که زنده گی نامه یی بنویسم؛ که دیگر، آن مثلن زنده گی نامه ها را از هر گوشه و کناری می شود پیدا کرد که «ترقی «آتش ِکاروان»، «بی داد ِزمانه»، «می زده»، «بهار ِدل نشین» و کرور کرور ترانه هایِ فرد ِاعلایِ دیگر سروده» که تا فرصت داریم و دارند، می شود در باب ِشان سخنرانی ها کرد و محفل ها به پا کرد. از این که بگویم «ترقی» بود که ترانه را روایی کرد، ترانه را واجد تصاویری عینی کرد و حتّا ترانه را به دیالوگ نزدیک کرد، شرم دارم؛ که اگر من ِنگارنده هم ندانم، حتمن اهل ِفن و مخاطبان ِفهیم ِموسیقی، الآن همه یِ این ها را مثل ِکتاب هایِ مدرسه از بر اند.

 

پ- استاد! می بینی که برایِ تو و در سوگ ِوصل ِتو به عزیزان ات در آن سو ست که شعر شاعر را دست برده ام و «وداع» را به «وصال» بدل کرده ام که اگر هیچ کس نداند من که می دانم و چند باره هم می گویم که خودخواهی یِ ماست که هر وصالی را برایِ ما وداع جلوه می دهد و در غم ِآن وداع بر سوگ ِمان می نشاند؛ امّا باشد، اشکالی ندارد؛ پس:

 «بگذار تا بگریم، چون ابر در بهاران//کز سنگ ناله خیزد، روز ِ«وصال» ِیاران»

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 2:40  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

خانه نشینی ِ«محمّد ِچرم­ شیر» خیلی­­ ها را نمایش نامه نویس کرده است!

سخنی درباره یِ نمایش ِ«رویاهایِ خلیج ِفارس»

نوشته یِ «سیروس ِکهوری نژاد» به کارگردانی ِ«امیر دژاکام» اجرا شده در «سالن ِاصلی ِتئاتر شهر»

 

پویا جامی

 

 

 

*یادداشت ِیکی از همکاران/روزنامه ی ِروزان/سه شنبه ۱ اردی بهشت ِ۸۸

 

 

الف- پیش درآمد      یا      چرا این نمایش در سالن ِاصلی اجرا رفت؟

اولین نمایشی که از امیر ِدژاکام دیدم یادم هست سال ِ79 بود به نام ِ«دزد ِدریایی» که پرسوناژ ِاصلی را «خسرو احمدی» بازی می کرد. نمایش ِخوبی بود؛ امّا «تئاتر»-به معنایِ اخصّ ِکلمه- نبود بلکه بیش تر می خورد که یک «واریِته» باشد نه «تئاتر». همین به من نشان داد که کارگردان- جدا از این بحث- نسبتاً کار اش را بلد است. بگذریم؛ بعد از آن هم نمایش­هایِ دیگری از او دنبال کردم مثل ِ«ضیافت ِشیطان»، «لیلی و مجنون»، «ملکه یِ جنّیان» و ... که همه نمایش­هایی خوب از نظر ِمتن، کارگردانی و طراحی بودند؛ خصوصاً آن ها که طراحی هایِ «آتیلا پسیانی» را یدک می کشیدند. در همه یِ این سال ها می دیدم که امیر ِدژاکام هر سال یک یا شاید دو اجرا در تئاتر شهر داشت و باز هم بسیاری اجراهای دیگر در فرهنگسراها و خانه یِ نمایش و ... امّا به دلیل ِانتخاب ِسالن ِمناسب برایِ هر اجرا، این مسئله خیلی به چشم نمی آمد؛ جز آن مسئله یِ دیگر این بود که او جای کسی دیگر را تنگ نمی کرد و در جایگاه خودش قرار داشت. این همه، وقتی به چشم آمد که «رویاهایِ خلیج ِفارس» را در سالن اصلی دیدم در حالی که نه نمایش برای آن سالن مناسب بود، نه بازیگران ِنه چندان آماده یِ کار، از پس ِمسایل صدای ِاین سالن بر می آمدند و نه حتّی نیمی از ظرفیت ِسالن پر می شد! و همه یِ این ها ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 4:26  توسط پریشان | 
 
خزعبل کده ی ِاصلی
تماس با خزعبل باف
صندوق چه ی ِخزعبلات
پروفایل ِ صابلّه ی ِ این خزعبل کده
ما این جا برای چه مشتی خزعبل می بافیم ؟
به نظر شما ، فایده ای هم داره ، که آدم ، علّامه ی دهر و دائرۀ المعارف ِ سیّار باشه؟ اگه داره ، پس این خراب شده رو ببینید ؛ اگه نداره هم ، هر جور راحت اید .

صندوق ِ مراسلات
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
تیر 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
یخ دان ِ مراسلات
هر چی که شخص ِ شخیص ِ نگارنده بخواد
شعرهای ِ خودم
شعرهای ِ دیگران
تحلیل هایم
موسیقی
فرهنگ
سیاست
سینما و تئاتر و تلویزیون
ورزش
چاپ شده های شخص ِ بنده در مطبوعات ِ مریض ِ ایران
کتاب
ترانه های ِخودم
دیگر رقعه و رساله و مراسله نویسان
صفحه ی من در facebook
استاد دکتر رضا براهنی
پروفایل ِمن در یاهو 360
حافظ ِشیراز
چریک کوچولو (داود)
عبدی بهروان فر (نابغه ی ِراک ِایران)
وب نوشت ( محمدعلی ی ِ ابطحی )
روزنامه ی ِکارگزاران
روزنامه ی ِاعتماد
روزنامه ی ِاعتماد ِملی
هفتان (سایت ِفارسی ی ِمرجع ِهنرهای ِهفت گانه)
خبر گزاری ی ِنوروز ( جبهه ی ِمشارکت )
استاد ِبزرگ وار دکتر عبدالکریم ِسروش
ملکوتی ها (حلقه ی ِملکوت)
آیین ِمهر (سید حسام ِفروزان)
احمد ِقابل (از نو اندیشان ِ فقه ِاسلامی)
دایره المعارف ِویکی پدیا (بخش ِفارسی)
مانی ها (صدای ِادبیات ِ آزاد ِ ایران)
وبگاه ِ رسمی ی ِطرفداران ِسیاوش ِقمیشی
وبگاه ِاسطوره ی ِشعر ِامروزین ِ ما : احمد ِ شاملو
آینده ( عباس ِعبدی )
هنوز (علی اصغر ِسید آبادی و گیسو فغفوری)
رستاک ( اقتصاد ِآزاد )
موناد (دلارام ِآکار)
هفته نامه ی ِشهروند امروز
آوای ِققنوس (حسین)
سقوط (امین علم الهدا)
ما ایم که ازخاک برافلاک ...(فعلن بالعکس)(داود)
وبلاگ ِدکتر علی رضا نوری زاده
رادیو زمانه
تار-مینیاتور (وبگاه ِپیروان ِایرانی ی ِ ارو ایلوواتار)
سخنانی از بازترین پنجره ی ِشهر ِقشنگ (کاملیا مافی)
شاهین ِ نجفی (رپر ِ مبارز ِ مقیم ِاروپا)
اراجیف نامه (لیلی!)
بالاترین
فیلتر شکن (بعضی از ISPها فیلترم کردند!)
خام دست ِ خامه به دست (عباس ِ امیری)
ملکوت (داریوش ِمحمّدپور)
جُستار (استاد داریوش ِآشوری)
سیبستان (مهدی ی ِجامی)
حضور ِ خلوت ِاُنس (عباس ِمعروفی)
یدالله ِرویایی
عسل نگاشت
سپنج (صدای ِادبیات ِمستقل ِایران)
داریوش ِفرخاک فر
فَلُّ سَفَّه (سعید ِحنایی ی ِکاشانی)
کانون ِآرمان ِدکتر شریعتی
اکبر ِمنتجبی
ITEXPRESS (علیرضا)
علی ی ِ خردپیر
اکبر ِاعلمی
شهاب ِطباطبایی
دفتر ِ بی مخاطب (حنیف ِمزروعی)
صمیمانه تر (جواد ِروح)
روز مره گی ها (نفیسه زارع ِکهن)
علی ی ِپیر حسین لو (الپر)
سکوت ِصدا (اعظم ِویسمه)
نوشته های ِمن (محمّد ِ طاهری)
مسیح ِاسماعیلی
نوای ِ بی نان (علی ی ِقلی پور)
بوی ِخاک (محمّدرضا یزدان پناه)
آذر (فرید ِ مدرّسی)
شُمال از شُمال ِغربی (محسن ِآزرم)
دل شوره های ِمن (شیوا آباء)
بحر در کوزه (مهران ِکرمی)
سیّد ابراهیم ِنبوی
محمّد ِ صالح علا
Balatarin
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

پریشان

 





Powered by WebGozar