![]() |
![]() |
|
| جایی برای ِ خرد شدن ِاعصاب ِبرخی خواننده گان اش و لذّت ِبرخی دیگر ؛ البته هیچ کدام اش برایم مهم نیست |
|
ایرانیان در برابر ِحوالت ِتاریخی ِتنفر از راست و عشق به چپ
همان طور که گفتم با خودم عهد کرده بودم که فعلاً در رابطه با سیاست و اوضاع ِجامعه چیزی ننویسم؛ ولی اتّفاقاتی در نماز ِجمعه افتاد و آیت الله هاشمی ِرفسنجانی سخنانی گفت که بسیار قابل ِبررسی است.
1- تا پیش از نماز ِجمعه پیش بینی ها عمدتاً مبتنی بر این بود که آقایِ هاشمی هیچ نخواهد گفت، سکوت خواهد کرد و جانب ِطرف ِ پیروز ِ انتخابات – البته اگر بشود اسم ِشان را پیروز گذاشت - را می گیرد.
دوستی بسیار فرهیخته و بزرگوار گفته بود یک ضرب المثل ِانگلیسی هست که می گوید :
If you didn't win them, so you should join them
اگر بر آن ها پیروز نشدی؛ لا اقل به آن ها ملحق شو!
یا به زبان ِخود ِمان:
«خواهی نشوی رسوا، هم رنگ ِجماعت شو.»
این دوست ِما می گفت هاشمی در نماز ِجمعه مصداق ِاین ضرب المثل خواهد بود. اما من دو ایراد به او وارد کردم؛ یکی آن که آن ضرب المثل ِانگلیسی درباره یِ برنده گان و دوم این که این ضرب المثل ِایرانی نیز درباره یِ جماعت (یا همان اکثریت) است.
این در حالی است که دولت و گروهی که مخالفت با موج ِمردم را پیش گرفته اند نه برنده یِ رقابت ِانتخابات اند و نه اکثریّت ِمردم.
پس لزومی در ملحق شدن و هم رنگ شدن با آن ها وجود ندارد؛ خصوصن برایِ کسی چون هاشمی که به واقع نابغه یِ سیاست و پیر ِمصلحت اندیشی و رایزنی است.
2- او بهتر از هرکسی از عواقب ِعدم ِهمراهی با مردم و عدم ِجانب داری از حق و حقیقت آگاه است و خود می داند که نام ِنیک اگر می خواهد در گرو ِمردمی بودن است؛ «چرچیل»، «بیسمارک»، «کاردینال ریشیلیو»، «کرامول»، «ناپلئون»، «رضاشاه»، «عباس میرزا»، «امیرکبیر»، «قوام السلطنه»، «رزم آرا»، «آتاتورک»، «فروغی»، «نیکسون»، «یلتسین»، «آدنائر»، «اسحاق رابین»، «تاچر»، «انورسادات»، «یاسر عرفات»، «دوگل» و خیلی هایِ دیگر، به رغم ِتمام ِخدمات، ساختارسازی ها و زمینه سازی هایشان در راه ِتوسعه یِ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، هیچگاه به گرد ِمحبوبیت ِمردمی و شاید سطحی نگرانه یِ امثال ِ«کندی»، «مصدق»، «گورباچف»، «بنی صدر»، «خاتمی»، «عبدالناصر»، «سید حسن نصرالله»، «اربکان»، ««میتِران»، «بلر»، «بیل کلینتون» و ... نرسیدند؛ محبوبانی که زیبا سخن می گفتند و سخنانی زیبا بر زبان جاری می کردند، امّا از عمل در آن ها کمتر اثری بود و بزرگ ترین اهداف ِشان در طول در دست داشتن ِقدرت بدل می شد به شکست ها و بی آبرویی هایِ پیاپی – البته در اکثر ِموارد – هرچند هم چنان محبوب بودند و محبوب ماندند و محافظه کاران ِعمل گرا، درون نگر و شاید تا حدی مغرور و قیم مآب، چون هاشمی و نمونه هایِ مشابه اش نیز هم چنان منفور. (و این همان حوالت ِتاریخی ِ«عشق به چپ و تنفر از راست» است که دوست ِبزرگوار ِدر بند ِمان «محمد ِقوچانی» یک بار در مجله یِ «مرحوم ِشهروند ِامروز» نوشت که البته به مذاق خیلی ها خوش نیامد.) اما مردم در بیش تر ِمواقع خود در نمی یابند که به قول ِزنده یاد علی ِحاتمی : «ایران بیش از آن که محتاج ِکمال الملک باشد نیازمند ِامیرکبیر است.» و بیش از آن که «خاتمی» و «مصدق» بخواهد، به «هاشمی» و «قوام» نیاز دارد. در جمعه یِ تاریخی اما هاشمی برایِ نخستین بار شاید مردمی بودن را لمس کرد. حس نیاز ِدوست داشته شدن، بخشیده شدن و منزه شدن از تمام ِاتفاقات ِگذشته؛ او توانست در یکی از نادرترین حالات، حوالت ِتاریخی ِ«نفرت از سیاستمداران ِعملگرا و محافظه کار، و عشق به سیاستمداران ِقهرمان گونه یِ چپ گرا» را - که در عمل کردن شکست خوردند - پشت ِسر بگذارد و مردمی بودن و محافظه کاری و عمل گرایی را با هم داشته باشد.
3- هاشمی فردی ست که خود را حقیقت جو و طرف دار ِحق می داند. این روحیه از جوانی در وی بوده و حالا دوباره پس از سال ها به سراغ ِاو آمده است. او آن قدر چشم هایش را نبسته است که حقیقت را نتواند ببیند. او خواب بوده و حال از خواب بیدار شده است نه آن که خود را به خواب زده باشد؛ که کسی را که خود اش را به خواب زده هرگز نمی توان بیدار کرد؛ و چه بسیار کسانی که مصداق ِاین جمله اند؛ اما هاشمی از این دایره بیرون است.
4- هاشمی در نماز ِجمعه از انتظار ِهمه فراتر بود. هم هواداران ِدولت که منتظر ِمحافظه کاری، ترس، حزم اندیشی و مصلحت طلبی ِاو بودند و انتظار داشتند خطبه هایِ او لابد چیزی شبیه به تحلیل هایِ «قالیباف»، «علی ِلاریجانی»، «محسن ِرضایی» و «علی ِمطهری» و امثالهم باشد؛ یعنی به مسائلی چون تقلب در انتخابات، بی اخلاقی های پیش از رای گیری و ... ابراز بی تفاوتی کند و تنها از برخوردهایی نظیر سانسور و بازداشت و ... گلایه و انتقادی کم رنگ و رقیق داشته باشد! و هم فراتر از انتظار ِمردم، که گفته بودند «هاشمی، سکوت کنی خائنی»؛ اما هاشمی هرچه لازم بود گفت. لازم نبود – به قول ِمخملباف- یک شال ِسبز رویِ شانه اش بیندازد و شعارهایِ خیابانی را تکرار کند؛ چون هاشمی باید درون ِحاکمیت بماند تا حافظ ِمنافع مردم در رده هایِ بالایِ نظام باشد؛ و اگر تریبون، پست و جایگاه اش را از دست بدهد فایده یی برایِ خود اش و برایِ مردم ندارد. او برعکس ِقالیباف که از کلمه یِ «فتنه» برایِ وضع موجود استفاده کرد اذعان کرد که ایران دقیقاً در «بحران» به سر می برد. او ضرورت توجه به این که مردم اصل ِنظام هستند و حتّا رهبری هم «مخلوق ِرای ِمردم» است را یادآوری کرد. هاشمی اززندان امام موسی کاظم (ع) گفت، از کشتار ِچین گفت، از این که خداوند تقاص ِخون ِمظلومان را از ظالمان خواهد گرفت گفت، و حتّی گفت که دولت ِمغرور ِپهلوی که جیب هایش پر از پول ِنفت بود – شرایطی مشابه با دولت ِاحمدی نژاد – و خود را بی نیاز از مردم می دید، چگونه با به صحنه آمدن ِمردم سست شود و ناگهان خود را بر لبه یِ پرتگاهی یافت که باید لاجرم از آن می پرید. هاشمی هیچ چیزی را نگفته نگذاشت. حتی با احتساب سانسورهایِ احتمالی ِصدا و سیما درباره یِ تعداد شرکت کنندگان، بارها و بارها به بهانه یِ گرما یادآوری کرد که مردم ِبسیاری در خیابان های اطراف و زیر ِآفتاب هستند و ممکن است طولانی شدن ِخطبه ها موجب ناراحتی شان شود، و به این شکل این مطلب را رساند که تعداد ِبیش از حد انتظاری در نماز جمعه شرکت کرده اند.
5- خطبه هایِ جمعه یِ هاشمی - از نظر ِمن که تمام ِخطبه هایِ ده سال ِاخیر اش را شنیده ام – یکی از متقن ترین، مستدل ترین و منسجم ترین خطبه هایِ او بود. به گونه یی که حاضران در نماز جمعه- که بسیاری پس از فوت ِآیت الله طالقانی دیگر نمازجمعه نرفته بودند – گفتند که از این خطبه بویِ خطبه های مرحوم آیت الله طالقانی به گوش می رسید؛ عدم ِطرفداری از هیچ طرفی، فراجناحی بودن و در عین ِحال حق گویی و شماتت ِکسانی که حق را پایمال کرده اند. کسانی که کمی حافظه شان یاری می کند به یاد می آورند که حدود ِده سال قبل، در بحبوحه یِ دستگیری و محاکمه یِ کرباسچی، هاشمی به نمازجمعه رفت تا از او در خطبه ها دفاع کند؛ اما آن قدر از شعارهای پیاپی «مفسد ِاقتصادی اعدام باید گردد» مضطرب شد که خطبه یِ اول را نیمه کاره رها کرد و به خطبه ی دوم رفت و از شدت ِدستپاچگی سوره یِ فاتحه را در ابتدایِ خطبه اشتباه خواند! آن روز مردمی نبودند تا از او حمایت کنند؛ جمعه اما او به پشتوانه یِ مردم سخن گفت و چه بی نقص.
6- در آخر به بند ِدوم بازگردیم. گفتم که اکثریت ِمردم در اقصا نقاط ِجهان، مسحور ِسیاستمدارانی اند قهرمان مآب، با شعارهایِ آرمان گرایانه و غیر ِزمینی، امّا در وادی ِعمل ناموفق و در مواقعی نیز ناشی. و در عین ِحال متنفر اند از سیاست مداران قیّم ِمآب، محافظه کار، مغرور و عمل گرا که نیاز خود به مردم و مردم به خود را متقابل می دانند. در هرجایِ دنیا هرگاه ملتی بتوانند دست از قهرمان ها بردارند و از رویِ رغبت و نه ناچاری رو به سیاست مداران ِعمل گرا و محافظه کار آورند و هر گاه تفکرات ِایده آل و شعاری و انقلابی گری ِ رادیکال را رها کنند و رو به اعتدال، عمل گرایی و واقع گرایی بیاورند، این نشانه یِ بلوغ ِسیاسی، فکری و اجتماعی ِآن ملت است. و این همان زمانی است که دیگر «تنفر از راست و عشق به چپ» معنایی ندارد- چیزی که به طوری نسبی در ترکیه اتفاق افتاده ولی این جا جایِ بحث اش نیست- و همان زمانی است که دیگر مطالبات یک ملت با شعار و درگیری و تظاهرات پی گیری نخواهد شد بل که با تعقل، مبارزه یِ مسالمت آمیز و قانون مند – در صورت ِوجود راه ِمبارزه یِ قانونی و عقلانی – به ثمر خواهد نشست. و این راهی ست طولانی و دشوار.
مردم ِایران، با تظاهرات ِبی صدایِ شان، با مبارزه یِ مسالمت آمیز ِشان و با حضور در نمازجمعه و حمایت از هاشمی نشان دادند نیمی از راهی را که گفتم رفته اند؛ باید دید آیا به مقصد خواهند رسید؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:16 توسط پریشان |
|
|
۱- به خودم قول داده بودم درباره یِ سیاست و جامعه فعلن چیزی ننویسم. اما در نمازجمعه اتفاقاتی رخ داد که باید درباره یِ آن ها حرف زد.
۲- آقایِ هاشمی در خطبه هایِ تاریخی و بی نظیر اش نشان داد در واپسین فرصت ها هم می توان جانب ِحق را گرفت و بر گذشته خط ِبطلان کشید. فعلن به گفتن ِهمین جمله بسنده می کنم تا فردا که یک یادداشت ِتحلیلی در این باره بنویسم.
۳- عبدالله ِنوری پس از ۱۱ سال در نمازجمعه شرکت کرد اما نمی دانم چرا کسی توجه ِچندانی به حضور ِوی نکرد.
۴- اسماعیل ِفصیح رمان نویس و مترجم ِمعاصر هم درگذشت و خبر ِفوت اش در میان ِداغی تب ِنمازجمعه گم شد.
۵- امیدوارم سید محمد ِخاتمی دلیلی موجه تر از "کمر درد" برای عدم حضورش در نماز جمعه داشته باشد.
پی نوشت: در نمازجمعه جایِ خیلی ها خالی بود از جمله محمدعلی ابطحی، دکتر خزعلی و محمد قوچانی و البته همه یِ دیگرانی که الان نیستند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 4:10 توسط پریشان |
|
|
من آمده ام؛ من آمده ام که عشق فریاد کنم در غم ِنبودن ِ«جلیل ِزُلاند»
* روزنامه یِ روزان/شنبه ۱۹ ِاردی بهشت ِ۸۸ البته تیتر ِاین یادداشت به دلیل ِارتباط داشتن با "گوگوش"! سانسور شد و "ای ساربان آهسته ران" جای گزین اش شد!
لینک ِمطلب در وب گاه ِروزنامه یِ روزان
الف- کسی در می گذرد؛ در می گذرد از این دالان ِپرپیچ ِدنیا؛ کسی که بارها و بارها با نواها و نغمه هایش، با آهنگ ها و آوازهایش، این دالان ِتاریک را به زیب ِنور آراسته و تاریکی زدوده؛ آن گاه که در می گذرد، ما، همان ها که اسم ِخود را «ایرانی» گذاشته ایم، در کمال ِبی اعتنایی و نا آگاهی، نبودن اش را وقعی نمی گذاریم؛ یا نمی شناسیم اش- که فرزندان اش، آینه هایِ عمر اش را می شناسیم- و یا اگر بشناسیم و خبر ِتلخ را بشنویم که «جلیل ِزُلاند، بزرگ ترین آهنگ ساز و آوازخوان ِمعاصر و حنجره یِ زرین ِافغانستان درگذشت.» می گوییم «افغانستان کجا و ما کجا؛ مگر آن ها مرگ ِبنان ها و ترقی ها و یاحقی ها و بسطامی ها را وقعی نهادند؟» و من در جواب می گویم «بله؛ اتفاقاً آن ها بیش از ما به وحدت ِپارسی زبان ها؛ تاجیک ها، افغان ها و ما ایرانی ها، اندیشیده اند و آن را مهم تلقی کرده اند»؛ برایِ آن ها تفاوتی شاید نکند «جلیل ِزلاند» و «بابک ِبیات»؛ ولی لابد برایِ ما فرق دارد! که چند روز می گذرد و باز هم خبری نیست که نیست؛ او در می گذرد در میان ِهیاهو و مویه یِ رسانه هایِ افغانستان و توجّه ِشبکه های بین المللی، و در ایران، نه روزنامه یی و نه خبرگزاری یی و نه ...
ب- شاید لازم باشد بگویم «جلیل ِزلاند» یادگارهایی در میان ِما مردمان- ما اهالی ِایران- هم گذاشته که خالی از لطف نیست گفتن ِشان؛ که شاید «من آمده ام که عشق فریاد کنم» از همه مشهور تر است و حتماً خیلی از ماها آن را هنوز زمزمه می کنیم؛ و از دیگر نغمه هایش که برایِ مان آشنا ست می توان برشمرد؛ «ای ساربان آهسته ران» که به گفته یِ خیلی ها روح ِسعدی را شادمان کرد، «دختر کنار ِپنجره تنها نشست و گفت» که طی ِیک ساعت بر رویِ شعر ِفروغ ِفرخ زاد ساخته شد، «وقتی عاشق شوی راز ِدلت گفته نتانی» و بسیاری دیگر ...
پ- حال هم باید مثلاً زندگی نامه یی بگویم تیتروار: او شاید اولین آوازخوان ِحرفه یی در افغانستان بود؛ نخستین ارکستر ِرادیویی ِافغانستان را او به راه انداخت؛ از دهه یِ پنجاه ِمیلادی تا پیش از ورود ِارتش ِسرخ به افغانستان، مدیریت ِرادیویِ آن را بر عهده داشت؛ سرودهایِ ملّی ِافغانستان در سه مقطع ِحکومت ِمحمّدظاهر شاه، جمهوری ِمحمّد داود خان و جمهوری ِدموکراتیک ِخلق را او ساخت و در اوج ِهنر اش تحت ِعنوان ِ«حنجره طلایی ِافغانستان» به شهرت رسید؛ سفرهایی پرتعداد به ایران داشت و حاصلی پربار و فرزند ِمشهور و هنرمند اش «فرید» را برایِ تحصیل به هنرستان ِموسیقی ِتهران فرستاد؛ پس از آغاز ِجنگ ِداخلی، کشور اش را ترک کرد و به امریکا رفت؛ در آن جا تا همین چند روز ِپیش ماند و در همان جا- کالیفرنیا- درگذشت ولی همواره یاد ِافغانستان و ایران در دل اش زنده بود. فرزندان اش- از جمله فرید، وحید و سهیلا زلاند- که بی شک آینه یِ تمام نمایِ یک عمر تلاش ِپدر در راه ِموسیقی هستند، همه راه ِاو را ادامه دادند و در راه ِاعتلایِ موسیقی ِافغانستان و ایران کوشیدند؛ هرچند انگار ایران قصدی برایِ تسلایِ خاطر ِآنان نشان نداده است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:1 توسط پریشان |
|
|
چیزی میان ِاُلیور اِستون و علی ِحاتمی! امّا از نوع ِعاشقانه اش! مروری بر کارنامه یِ هنری- تلویزیونی ِ«حسن ِفتحی»؛ به بهانه یِ پخش ِآخرین اثر اش، «اشک ها و لبخند ها»
* روزنامه یِ روزان/پنج شنبه ۱۷ ِاردی بهشت ِ۸۸
پیش درآمد- حسن ِفتحی را دیگر می توان یکی از سه نام ِشناخته شده یِ سال هایِ اخیر در عرصه یِ سریال سازی ِ«جدّی» و غیر ِطنز ِتلویزیون- دو نفر دیگر شاید احمد ِامینی و همایون ِاسعدیان باشند- دانست. او شاید از معدود کارگردانان ِتاریخی ساز ِموفق در بعد از انقلاب باشد که آثاری متفاوت در چارچوب ِدوره هایِ زمانی و تاریخی ِمختلف خلق کرده است و در این باره، پر بی راه نیست که بگوییم او همواره گوشه یِ چشمی به کارنامه یِ مرحوم علی ِحاتمی دارد و حتّی تا قبل از «میوه یِ ممنوعه» احتمالاً به تأسی از حاتمی تمام ِکارهایش را دوبله می کرد؛ حال آن که سال ها بود دوبلاژ کارهایِ سینمایی و تلویزیونی منسوخ شده و صدابرداری ِسرصحنه متداول بود. نکته یِ جالب ِتوجّه ِدیگر شاید این باشد که حسن ِفتحی شباهت ِظاهری ِقابل ِقبولی با «الیور استون»، کارگردان ِمشهور و
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:5 توسط پریشان |
|
|
خانه نشینی ِ«محمّد ِچرم شیر» خیلی ها را نمایش نامه نویس کرده است! سخنی درباره یِ نمایش ِ«رویاهایِ خلیج ِفارس» نوشته یِ «سیروس ِکهوری نژاد» به کارگردانی ِ«امیر دژاکام» اجرا شده در «سالن ِاصلی ِتئاتر شهر»
پویا جامی
*یادداشت ِیکی از همکاران/روزنامه ی ِروزان/سه شنبه ۱ اردی بهشت ِ۸۸
الف- پیش درآمد یا چرا این نمایش در سالن ِاصلی اجرا رفت؟ اولین نمایشی که از امیر ِدژاکام دیدم یادم هست سال ِ79 بود به نام ِ«دزد ِدریایی» که پرسوناژ ِاصلی را «خسرو احمدی» بازی می کرد. نمایش ِخوبی بود؛ امّا «تئاتر»-به معنایِ اخصّ ِکلمه- نبود بلکه بیش تر می خورد که یک «واریِته» باشد نه «تئاتر». همین به من نشان داد که کارگردان- جدا از این بحث- نسبتاً کار اش را بلد است. بگذریم؛ بعد از آن هم نمایشهایِ دیگری از او دنبال کردم مثل ِ«ضیافت ِشیطان»، «لیلی و مجنون»، «ملکه یِ جنّیان» و ... که همه نمایشهایی خوب از نظر ِمتن، کارگردانی و طراحی بودند؛ خصوصاً آن ها که طراحی هایِ «آتیلا پسیانی» را یدک می کشیدند. در همه یِ این سال ها می دیدم که امیر ِدژاکام هر سال یک یا شاید دو اجرا در تئاتر شهر داشت و باز هم بسیاری اجراهای دیگر در فرهنگسراها و خانه یِ نمایش و ... امّا به دلیل ِانتخاب ِسالن ِمناسب برایِ هر اجرا، این مسئله خیلی به چشم نمی آمد؛ جز آن مسئله یِ دیگر این بود که او جای کسی دیگر را تنگ نمی کرد و در جایگاه خودش قرار داشت. این همه، وقتی به چشم آمد که «رویاهایِ خلیج ِفارس» را در سالن اصلی دیدم در حالی که نه نمایش برای آن سالن مناسب بود، نه بازیگران ِنه چندان آماده یِ کار، از پس ِمسایل صدای ِاین سالن بر می آمدند و نه حتّی نیمی از ظرفیت ِسالن پر می شد! و همه یِ این ها ...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 4:26 توسط پریشان |
|
|
خب ، همان طور که دیگر همه ی ِ ما می دانیم ، باراک اوباما ، رییس ِ جمهوری ی ِ ایالات ِ متحده شد . و توانست با به دست آوردن ِ ۳۴۹ رای ِ الکترال ، از پیش بینی ها (337 رای ِ الکترال) فراتر برود . امّا آن چیزی که توجّه ِ من را ، به عنوان ِ کسی که نگاه ِ تحلیلی دارد ، جلب کرد ، پیام ِ تبریک ِ جان مک کین ِ شکست خورده بود که آینه یی تمام نما بود از سیاست مدار ِ مدرن بودن ؛ آن را با هم می خوانیم ( به نقل از رادیو زمانه ) :
سناتور مک کین با حضور در میان طرفدارنش در آریزونا پیروزی باراک اوباما را تبریک گفت. مک کین گفت مردم آمریکا حرف خود را بسیار واضح زده اند. وی با تاکید بر اختلاف نظرش با اوباما تاکید کرد که تمام تلاشش را برای کمک به اوباما به کار خواهد بست. وی اضافه کرد که کسانی به اوباما رای دادند که امید کمتری به پیروزی داشتند. مککین انتخاب یک سیاه پوست به ریاست جمهوری را نشانه تغییرات وسیع در طول یک قرن اخیر دانست. در حین سخنان مککین تعدادی از طرفداران او از گوشه و کنار نارضایتیشان را با هو کردن ابراز کردند. همراهش بودهاند تشکر کرد. مککین از سارا پی لین هم به خاطر تلاشش در مبارزات تشکر کرد .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 22:19 توسط پریشان |
|
|
انتخابات ِ آمریکا در حال ِ برگزاری است ؛ اوباما یا مک کین ؟ به هر حال ، آخرین تیرهای ِ خلاص ، در سه جا ، بر پیکر ِ نحیف ِ جان مک کین ِ 72 ساله وارد شد :
الف- آن جایی که او ،- که همیشه شعار اش این بود که من ادامه ی ِ ریگان هستم و نه بوش های ِ پدر و پسر - شاهد ِ حمایت ِ قاطع ِ پسر ِ ریگان و نیز رییس دفتر و سخن گوی ِ ریگان در زمان ِ ریاست جمهوری - که همه هم عضو ِ حزب ِ جمهوری خواه و از نو محافظه کاران هستند - از اوباما بود . ب- آن جایی که بازهم در مقام ِ مقایسه ی ِخود با ریگان حرف زد ؛ ولی، جواب های ِ تست های ِ شخصیت سنجی ی ِ نامزدها بر اساس ِ متد ِ یونگ ، در آخرین روزهای ِ مبارزه ، نشان داد که مک کین ، از نظر ِ شخصیتی به دوایت آیزنهاور ، ریچارد نیکسون و جرالد فورد شباهت دارد ؛ و در عوض ، باراک اوباما ، دارای ِ شخصیتی مشابه ِ آبراهام لینکلن ، فرانکلین روزولت و رونالد ریگان است ! ج- در آن جایی که پزشکان ِ معالج ِ مک کین ، افکار ِ عمومی را در جریان ِ این مسئله گذاشتند که : جان مک کین به دلیل تومورهایی پوستی که از سه سال ِ قبل به آن ها دچار شده و احتمالن نتیجه ی ِ زخم ها و اسارت ِ او در ویتنام است ، ممکن است تا 4 سال ِ دیگر ، زنده نماند ! و این به شدت برای ِ مردم ِ آمریکا نگران کننده بود ؛ زیرا آن ها ترسیدند که مبادا پس از مرگ ِ مک کین ، زمام ِ امور به دست ِ بی کفایت ِ سارا پی لن بیفتد ! این یک حقیقت است که همان طور که مردم ِ آمریکا یک رییس جمهوری ی ِ در حال ِ مرگ نمی خواهند ، یک رییس جمهوری ی ِبی کفایت و بی تجربه هم نمی خواهند !
نظر سنجی ها نشان می دهند که اوباما ، در دو ایالت ِ سرنوشت ساز ِ اوهایو و پنسیلوانیا-که دارای ِ قشر ِ کارگری ی ِ بسیار زیادی است- که دارای ِ ۲۱ و ۲۰ رای ِ کالج ِ انتخاباتی هستند ، می تواند حائز ِ اکثریت شود و بدین ترتیب ۴۱ رای ِ الکترال ِ آن ها را ، جَزمَن ، به دست بیاورد . توجه باید داشت که این ایالت ها همان هایی هستند که آرای ِ الکترال ِ شان ، جرج بوش را در سال ۲۰۰۰ پیروز کرد .
در هر صورت ، ما نشسته ایم و نظاره گر . الان که دارم می نویسم آرای ایالات ِ ایندیانا و کنتاکی در حال ِ شمارش است . فردا می بینیم که آیا پیرمرد ِ شکسته ،شکسته تر خواهد شد؟ یا نه .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 2:28 توسط پریشان |
|
|
اولین شماره ی ِ دوره ی ِ جدید ِ هفته نامه ی ِ " گل آقا " ، امروز (سه شنبه) ، روی ِ دکّه ها آمد و نویدبخش ِ خبرهای ِ خوش ِ مطبوعاتی امیدوارم باشد .
این آقای ِ " دکتر بعد از این " کردان هم بالاخره استیضاح و برکنار شد ؛ در این ماراتن ِ چندین روزه ، طرف های ِ بسیاری ، درگیر بودند ؛ امّا به نظر ِمن ، کردان برنده ی ِاصلی بود ؛ می پرسید چرا ؟ می گویم برای ِتان . برنده کردان است ؛ چون تا آخر ِ عمر - اگر نظام و یا سیاست های ِ آن ، تغییر نکند و یا این که کردان را دادگاهی نکنند - این حقوق ِ " بخور و نمیر " ِ وزارت را می گیرد ؛ آن هم برای ِ سه ماه وزارت ِ ناقابل ! علاوه بر این ها ، باید اطمینان داشت ، که همین فردا ، رییس ِ جمهوری ، یا به او ابلاغیه ی ِ ریاست ِ یک سازمان و نهاد ِ بزرگ ، و یا یک حکم ِ مشاورت و معاونت و ... می دهد ؛ تا مبادا ! مملکت و نظام از خدمت ِ فرد ِ خدومی چون او ، حتّا لحظه یی ، بی بهره بماند ! ضمنن ، کردان هم نفسی به راحتی می کشد که " آخ جون ! انتخابات رو من برگزار نمی کنم و همه ی ِ دردسرهاش آوار می شه رو سر ِ یه بدبخت ِ دیگه " . و نیز ، چون تمام ِ دردسرهایش هم تمام شد که اگر وزیر می ماند ، حداقل تا 8-9 ماه ِ دیگر ادامه پیدا می کرد .
اگر شما جای ِ کردان باشید چه حسی دارید ؛ با : آبروی ِ رفته ، غرور ِ شکسته ، فرزندان ِ مورد ِ تمسخر واقع شده در مدرسه؛ به اضافه ی ِ حقوق مادام العمر ِ وزارت ِ سه ماهه ، یک حکم ِ خدمت ِ جدید و چرب و نرم ، و راحت شدن از دردسرهای ِ وزیر کشور بودن در سال ِ انتخابات ؟!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 1:59 توسط پریشان |
|
|
امروز می خوام سال نامه ی پریشان رو شروع کنم . البته شاید خیلی از مطالبش شخصی باشه و به دغدغه های خودم مربوط باشه و بیشتر دل نوشته باشه که هدف اصلی ِ من هم همینه . با مطالب ورزشی شروع می کنم و اتفاقای مهمی - از نظرخودم - که در ورزش ایران و برای من افتاد می نویسم : ۱- جام جهانی : از همون اول هیچ امیدی به ایران و برانکو نداشتم . پس تمام تمرکزم رو گذاشتم رو تیم محبوب همیشگیم : آرژانتین . و بعد اون فاجعه و نامردی بزرگ ............................... مرثیه ای نوشتم که هنوز تو وبلاگ قبلیم هست و شاید اینجا هم بذارمش به نام " جهنم بر فراز برلین " . ۲- اصلن نمی دونم این یارو علی آبادی با ورزش چه کار داشت ؟ حتمن از بچگی قسم خورده بوده که یه روزی ورزشو به گند بکشه . خوب شد شهردار تهران نشد . البته منم از دادکان خوشم نمی اومد با اینکه آدم با جربزه ای بود ولی کلی رانت داشت و همیشه هم دم از ارزشی بودن و این چرت و پرتا می زد ؛ ولی خب خودش استعفا داده بود و داشت می رفت و این آدم احمق بی تجربه - علی آبادی - که به غیر از پیچ و مهره و مسائل فنی - تازه اگه اونارو هم بشناسه ! - چیزی حالیش نبود ، اومد و به خاطر حیثیت مردم ایران ، دادکان رو اخراج کرد که تا همین الانش بدبختی بکشیم . " البته من نود درصد تقصیر رو گردن مهر علیزاده می دونم که این قانون کذای برکناری توسط رییس سازمانو گذاشت و تقویتش کرد ؛ مرتیکه ی ... هر چند ظاهرن اصلاح طلبه ! . حالا امیدوارم صفایی فراهانی بمونه . دعا کنید .................... ۳- فاجعه ها ادامه پیدا کرد . استقلال تو داربی .................................................................. نمی دونم تقصیر امیرخان بود یا صمد ؟!! ۴- وای وای ! بارسا تو ال کلاسیکو ................................................................... آخ اگه اتوئو بود لوله شون می کردیم این فوفولای مادریدی رو ................... ۵- همین جوری بدبختیا ادامه پیدا کرد . استقلال به سایپا هم .................................... ۶- کم کم داشتیم آماده می شدیم بریم آسیا و بگیم .... لق لنگیا که ییهو این یارو نجف نژاد پیداش شد که اومده بود پروسه ی بیچارگی تیمای محبوب منو تکمیل کنه . خودتون می دونین که چی شد ....... ............ آسیا بی آسیا ............. .... لق لنگیا !......... چه قافیه ای شد ! ۷- وایییییییییییییییییییییی .......... بارسا از لیگ قهرمانان حذف شد . این دفه همش تقصیر لجبازیای احمقانه ی ریکارد بود ............ ۸- آخیش ........ هر چی به سمت عید میریم خبرا بهتر می شه . انگار نحسی سال ۸۵ بوده و حالا یواش یواش داره تموم می شه . چندتا اتفاق خوب : ۱- استقلال داره سایپا رو می گیره و علی دایی خورده تو پوزش . احتمالن هم ناصر و منصور میان به جای امیر و امیر هم این جوری رو تیم ملی متمرکز می شه . ۲- بارسا رئالو داشت تو ال کلاسیکو لوله می کرد . آخ اگه این اولگر بی خاصیت اخراج نشده بود ....... ۳- اساسنامه ی فدراسیون داره قضیه اش حل می شه . ۴- آرژانتین رفت صدر رنکینگ فیفا بعد از مدت ها ! و من خوشحالم . آقا ما از اولش گفتیم مربی " آلبیسلسته " باید قیافه ی مافیایی داشته باشه نه مثه پکرمن جنتلمن باشه . این باسیله کارش خیلی درست بودا ..............! ۵- مهم تر از همه : یوونتوس داره کم کم بر می گرده تا حال همه ی این تنبلا رو از جمله اینتر که همش عادت داره تو رقابتای غیر جدی برنده بشه ، بگیره .....!
فعلن بای تا مطلب و بخش بعدی سال نامه . ضمنن مطلب معرفی مجلات رو احتمالن ویرایش می کنم دوباره بخونیدش !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 22:20 توسط پریشان |
|
|
دیروز موقع ِتحقیق درباره ی دموکراسی در مبانی ِشیعی ، در حالی که داشتم مدخل ِ" الجماعة " را در کتاب ِ " میزان الحکمة " ِ محمدی ِ ری شهری ( امیرالحاج ِایران ) را فیش برداری می کردم تا ببینم منابع ِقرآن و احادیث ِشیعه تا چه حد با حکومت ِاکثریت موافقت دارد ، به طور ِاتفاقی ، نگاهم به مدخل ِ بعدی افتاد یعنی " الجماع " ( آمیزش جنسی ) و گفتم بد نیست که ببینم از نظر این ها این مسائل ، چه وجهه ای دارد . عجایبی دیدم و تناقضاتی انکار ناپذیر که برخی را عینن نقل می کنم : الامام علی ( ع ) - و قد سُئِلَ عن ِالجماع - : حیاءٌ یرتفعُ ، و عوراتٌ تجتمعُ ، أشبهُ شیءٍ بالجنون . الاصرارُ علیه هَرَمٌ ، و الأفاقة ُمنه ندمٌ . ثمرةُ حلاله الوَلَدُ : أِن عاشَ فتنَ و أِن ماتَ حزنَ . (۱) امام علی (ع) در پاسخ به این که جماع چیست ؟ فرمود : پرده ی شرمی ، کنار می رود و شرمگاه هایی به هم می آمیزند . نزدیک ترین حالت به دیوانگی است . زیاده روی در آن ، پیری می آورد ؛ چون از آن حالت { فرد } به در آید ، پشیمان شود . میوه ی حلالش فرزند است ؛ که اگر زنده ماند ، مایه ی فتنه است و اگر بمیرد ، مایه ی غم و اندوه است .
* فکر کنم شما هم با من هم عقیده باشید که احتمال بسیار کمی وجود دارد که این حرف را امام علی زده باشد . و حالا جالب ترش را ببینید :
الامام الصادق (ع) : ما تلذذ َالناسُ فی الدنیا و الآخرةِ بلذةٍ أکثرَ لهم من لذةِ النّساءِ ... و أِنَّ أهلَ الجنّةِ ما یَتَلَذذونَ بشیءٍ مِنَ الجنّةِ أشهیَ عندَهم من النّکاح ِلا طعامٌ و لا شرابٌ . (۲) امام صادق(ع) : مردم ، در دنیا و آخرت ، لذتی بهتر از زن نچشیده اند ... بهشتیان در بهشت ، از هیچ چیزی به اندازه ی نکاح لذت نمی برند ؛ نه از خوراکی ها و نه از نوشیدنی های آن (بهشت) .
** به نظر ِ شخصی ِمن ، احتمال قریب به یقین ، حدیث ِاول را کسی جعل کرده که از دنیا هیچ کامی نگرفته بوده و به قول ِمعروف " دستش به گوشت نمی رسیده می گفته بو می ده " . و حدیث ِدوم هم احتمالن کسی بوده که خلاصه هر کاری دلش خواسته بوده کرده بوده و باز هم می خواسته ادامه بده و دنبال ِتوجیه برای خودش می گشته .
(۱) : غرر الحکم ، ص ۴۹۴۳ . (۲) : وسائل ِشیعه ، ج ۶ و ۸ ، ص ۱۰ ، س ۱۴ . * به طور کلی همه نقل به عین متن از : میزان الحکمة ، محمد محمدی ری شهری ، ترجمه ی حمیدرضا مشایخی ، دارالحدیث قم ، صص ۹-۷۶۸.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 1:16 توسط پریشان |
|
|
خزعبل کده ی ِاصلی تماس با خزعبل باف صندوق چه ی ِخزعبلات پروفایل ِ صابلّه ی ِ این خزعبل کده |
| ما این جا برای چه مشتی خزعبل می بافیم ؟ |
به نظر شما ، فایده ای هم داره ، که آدم ، علّامه ی دهر و دائرۀ المعارف ِ سیّار باشه؟ اگه داره ، پس این خراب شده رو ببینید ؛ اگه نداره هم ، هر جور راحت اید .
|
| صندوق ِ مراسلات |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|