![]() |
![]() |
|
| جایی برای ِ خرد شدن ِاعصاب ِبرخی خواننده گان اش و لذّت ِبرخی دیگر ؛ البته هیچ کدام اش برایم مهم نیست |
|
ایرانیان در برابر ِحوالت ِتاریخی ِتنفر از راست و عشق به چپ
همان طور که گفتم با خودم عهد کرده بودم که فعلاً در رابطه با سیاست و اوضاع ِجامعه چیزی ننویسم؛ ولی اتّفاقاتی در نماز ِجمعه افتاد و آیت الله هاشمی ِرفسنجانی سخنانی گفت که بسیار قابل ِبررسی است.
1- تا پیش از نماز ِجمعه پیش بینی ها عمدتاً مبتنی بر این بود که آقایِ هاشمی هیچ نخواهد گفت، سکوت خواهد کرد و جانب ِطرف ِ پیروز ِ انتخابات – البته اگر بشود اسم ِشان را پیروز گذاشت - را می گیرد.
دوستی بسیار فرهیخته و بزرگوار گفته بود یک ضرب المثل ِانگلیسی هست که می گوید :
If you didn't win them, so you should join them
اگر بر آن ها پیروز نشدی؛ لا اقل به آن ها ملحق شو!
یا به زبان ِخود ِمان:
«خواهی نشوی رسوا، هم رنگ ِجماعت شو.»
این دوست ِما می گفت هاشمی در نماز ِجمعه مصداق ِاین ضرب المثل خواهد بود. اما من دو ایراد به او وارد کردم؛ یکی آن که آن ضرب المثل ِانگلیسی درباره یِ برنده گان و دوم این که این ضرب المثل ِایرانی نیز درباره یِ جماعت (یا همان اکثریت) است.
این در حالی است که دولت و گروهی که مخالفت با موج ِمردم را پیش گرفته اند نه برنده یِ رقابت ِانتخابات اند و نه اکثریّت ِمردم.
پس لزومی در ملحق شدن و هم رنگ شدن با آن ها وجود ندارد؛ خصوصن برایِ کسی چون هاشمی که به واقع نابغه یِ سیاست و پیر ِمصلحت اندیشی و رایزنی است.
2- او بهتر از هرکسی از عواقب ِعدم ِهمراهی با مردم و عدم ِجانب داری از حق و حقیقت آگاه است و خود می داند که نام ِنیک اگر می خواهد در گرو ِمردمی بودن است؛ «چرچیل»، «بیسمارک»، «کاردینال ریشیلیو»، «کرامول»، «ناپلئون»، «رضاشاه»، «عباس میرزا»، «امیرکبیر»، «قوام السلطنه»، «رزم آرا»، «آتاتورک»، «فروغی»، «نیکسون»، «یلتسین»، «آدنائر»، «اسحاق رابین»، «تاچر»، «انورسادات»، «یاسر عرفات»، «دوگل» و خیلی هایِ دیگر، به رغم ِتمام ِخدمات، ساختارسازی ها و زمینه سازی هایشان در راه ِتوسعه یِ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، هیچگاه به گرد ِمحبوبیت ِمردمی و شاید سطحی نگرانه یِ امثال ِ«کندی»، «مصدق»، «گورباچف»، «بنی صدر»، «خاتمی»، «عبدالناصر»، «سید حسن نصرالله»، «اربکان»، ««میتِران»، «بلر»، «بیل کلینتون» و ... نرسیدند؛ محبوبانی که زیبا سخن می گفتند و سخنانی زیبا بر زبان جاری می کردند، امّا از عمل در آن ها کمتر اثری بود و بزرگ ترین اهداف ِشان در طول در دست داشتن ِقدرت بدل می شد به شکست ها و بی آبرویی هایِ پیاپی – البته در اکثر ِموارد – هرچند هم چنان محبوب بودند و محبوب ماندند و محافظه کاران ِعمل گرا، درون نگر و شاید تا حدی مغرور و قیم مآب، چون هاشمی و نمونه هایِ مشابه اش نیز هم چنان منفور. (و این همان حوالت ِتاریخی ِ«عشق به چپ و تنفر از راست» است که دوست ِبزرگوار ِدر بند ِمان «محمد ِقوچانی» یک بار در مجله یِ «مرحوم ِشهروند ِامروز» نوشت که البته به مذاق خیلی ها خوش نیامد.) اما مردم در بیش تر ِمواقع خود در نمی یابند که به قول ِزنده یاد علی ِحاتمی : «ایران بیش از آن که محتاج ِکمال الملک باشد نیازمند ِامیرکبیر است.» و بیش از آن که «خاتمی» و «مصدق» بخواهد، به «هاشمی» و «قوام» نیاز دارد. در جمعه یِ تاریخی اما هاشمی برایِ نخستین بار شاید مردمی بودن را لمس کرد. حس نیاز ِدوست داشته شدن، بخشیده شدن و منزه شدن از تمام ِاتفاقات ِگذشته؛ او توانست در یکی از نادرترین حالات، حوالت ِتاریخی ِ«نفرت از سیاستمداران ِعملگرا و محافظه کار، و عشق به سیاستمداران ِقهرمان گونه یِ چپ گرا» را - که در عمل کردن شکست خوردند - پشت ِسر بگذارد و مردمی بودن و محافظه کاری و عمل گرایی را با هم داشته باشد.
3- هاشمی فردی ست که خود را حقیقت جو و طرف دار ِحق می داند. این روحیه از جوانی در وی بوده و حالا دوباره پس از سال ها به سراغ ِاو آمده است. او آن قدر چشم هایش را نبسته است که حقیقت را نتواند ببیند. او خواب بوده و حال از خواب بیدار شده است نه آن که خود را به خواب زده باشد؛ که کسی را که خود اش را به خواب زده هرگز نمی توان بیدار کرد؛ و چه بسیار کسانی که مصداق ِاین جمله اند؛ اما هاشمی از این دایره بیرون است.
4- هاشمی در نماز ِجمعه از انتظار ِهمه فراتر بود. هم هواداران ِدولت که منتظر ِمحافظه کاری، ترس، حزم اندیشی و مصلحت طلبی ِاو بودند و انتظار داشتند خطبه هایِ او لابد چیزی شبیه به تحلیل هایِ «قالیباف»، «علی ِلاریجانی»، «محسن ِرضایی» و «علی ِمطهری» و امثالهم باشد؛ یعنی به مسائلی چون تقلب در انتخابات، بی اخلاقی های پیش از رای گیری و ... ابراز بی تفاوتی کند و تنها از برخوردهایی نظیر سانسور و بازداشت و ... گلایه و انتقادی کم رنگ و رقیق داشته باشد! و هم فراتر از انتظار ِمردم، که گفته بودند «هاشمی، سکوت کنی خائنی»؛ اما هاشمی هرچه لازم بود گفت. لازم نبود – به قول ِمخملباف- یک شال ِسبز رویِ شانه اش بیندازد و شعارهایِ خیابانی را تکرار کند؛ چون هاشمی باید درون ِحاکمیت بماند تا حافظ ِمنافع مردم در رده هایِ بالایِ نظام باشد؛ و اگر تریبون، پست و جایگاه اش را از دست بدهد فایده یی برایِ خود اش و برایِ مردم ندارد. او برعکس ِقالیباف که از کلمه یِ «فتنه» برایِ وضع موجود استفاده کرد اذعان کرد که ایران دقیقاً در «بحران» به سر می برد. او ضرورت توجه به این که مردم اصل ِنظام هستند و حتّا رهبری هم «مخلوق ِرای ِمردم» است را یادآوری کرد. هاشمی اززندان امام موسی کاظم (ع) گفت، از کشتار ِچین گفت، از این که خداوند تقاص ِخون ِمظلومان را از ظالمان خواهد گرفت گفت، و حتّی گفت که دولت ِمغرور ِپهلوی که جیب هایش پر از پول ِنفت بود – شرایطی مشابه با دولت ِاحمدی نژاد – و خود را بی نیاز از مردم می دید، چگونه با به صحنه آمدن ِمردم سست شود و ناگهان خود را بر لبه یِ پرتگاهی یافت که باید لاجرم از آن می پرید. هاشمی هیچ چیزی را نگفته نگذاشت. حتی با احتساب سانسورهایِ احتمالی ِصدا و سیما درباره یِ تعداد شرکت کنندگان، بارها و بارها به بهانه یِ گرما یادآوری کرد که مردم ِبسیاری در خیابان های اطراف و زیر ِآفتاب هستند و ممکن است طولانی شدن ِخطبه ها موجب ناراحتی شان شود، و به این شکل این مطلب را رساند که تعداد ِبیش از حد انتظاری در نماز جمعه شرکت کرده اند.
5- خطبه هایِ جمعه یِ هاشمی - از نظر ِمن که تمام ِخطبه هایِ ده سال ِاخیر اش را شنیده ام – یکی از متقن ترین، مستدل ترین و منسجم ترین خطبه هایِ او بود. به گونه یی که حاضران در نماز جمعه- که بسیاری پس از فوت ِآیت الله طالقانی دیگر نمازجمعه نرفته بودند – گفتند که از این خطبه بویِ خطبه های مرحوم آیت الله طالقانی به گوش می رسید؛ عدم ِطرفداری از هیچ طرفی، فراجناحی بودن و در عین ِحال حق گویی و شماتت ِکسانی که حق را پایمال کرده اند. کسانی که کمی حافظه شان یاری می کند به یاد می آورند که حدود ِده سال قبل، در بحبوحه یِ دستگیری و محاکمه یِ کرباسچی، هاشمی به نمازجمعه رفت تا از او در خطبه ها دفاع کند؛ اما آن قدر از شعارهای پیاپی «مفسد ِاقتصادی اعدام باید گردد» مضطرب شد که خطبه یِ اول را نیمه کاره رها کرد و به خطبه ی دوم رفت و از شدت ِدستپاچگی سوره یِ فاتحه را در ابتدایِ خطبه اشتباه خواند! آن روز مردمی نبودند تا از او حمایت کنند؛ جمعه اما او به پشتوانه یِ مردم سخن گفت و چه بی نقص.
6- در آخر به بند ِدوم بازگردیم. گفتم که اکثریت ِمردم در اقصا نقاط ِجهان، مسحور ِسیاستمدارانی اند قهرمان مآب، با شعارهایِ آرمان گرایانه و غیر ِزمینی، امّا در وادی ِعمل ناموفق و در مواقعی نیز ناشی. و در عین ِحال متنفر اند از سیاست مداران قیّم ِمآب، محافظه کار، مغرور و عمل گرا که نیاز خود به مردم و مردم به خود را متقابل می دانند. در هرجایِ دنیا هرگاه ملتی بتوانند دست از قهرمان ها بردارند و از رویِ رغبت و نه ناچاری رو به سیاست مداران ِعمل گرا و محافظه کار آورند و هر گاه تفکرات ِایده آل و شعاری و انقلابی گری ِ رادیکال را رها کنند و رو به اعتدال، عمل گرایی و واقع گرایی بیاورند، این نشانه یِ بلوغ ِسیاسی، فکری و اجتماعی ِآن ملت است. و این همان زمانی است که دیگر «تنفر از راست و عشق به چپ» معنایی ندارد- چیزی که به طوری نسبی در ترکیه اتفاق افتاده ولی این جا جایِ بحث اش نیست- و همان زمانی است که دیگر مطالبات یک ملت با شعار و درگیری و تظاهرات پی گیری نخواهد شد بل که با تعقل، مبارزه یِ مسالمت آمیز و قانون مند – در صورت ِوجود راه ِمبارزه یِ قانونی و عقلانی – به ثمر خواهد نشست. و این راهی ست طولانی و دشوار.
مردم ِایران، با تظاهرات ِبی صدایِ شان، با مبارزه یِ مسالمت آمیز ِشان و با حضور در نمازجمعه و حمایت از هاشمی نشان دادند نیمی از راهی را که گفتم رفته اند؛ باید دید آیا به مقصد خواهند رسید؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:16 توسط پریشان |
|
|
۱- به خودم قول داده بودم درباره یِ سیاست و جامعه فعلن چیزی ننویسم. اما در نمازجمعه اتفاقاتی رخ داد که باید درباره یِ آن ها حرف زد.
۲- آقایِ هاشمی در خطبه هایِ تاریخی و بی نظیر اش نشان داد در واپسین فرصت ها هم می توان جانب ِحق را گرفت و بر گذشته خط ِبطلان کشید. فعلن به گفتن ِهمین جمله بسنده می کنم تا فردا که یک یادداشت ِتحلیلی در این باره بنویسم.
۳- عبدالله ِنوری پس از ۱۱ سال در نمازجمعه شرکت کرد اما نمی دانم چرا کسی توجه ِچندانی به حضور ِوی نکرد.
۴- اسماعیل ِفصیح رمان نویس و مترجم ِمعاصر هم درگذشت و خبر ِفوت اش در میان ِداغی تب ِنمازجمعه گم شد.
۵- امیدوارم سید محمد ِخاتمی دلیلی موجه تر از "کمر درد" برای عدم حضورش در نماز جمعه داشته باشد.
پی نوشت: در نمازجمعه جایِ خیلی ها خالی بود از جمله محمدعلی ابطحی، دکتر خزعلی و محمد قوچانی و البته همه یِ دیگرانی که الان نیستند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 4:10 توسط پریشان |
|
|
« در این بن بست» (از ا.بامداد) با صدایِ شاعر بشنوید دهانات را ميبويند مبادا که گفته باشي دوستات ميدارم.
و عشق را
کنار ِ تيرک ِ راهبند تازيانه ميزنند.
عشق را در پستویِ خانه نهان بايد کرد
در اين بُنبست ِ کجوپيچ ِ سرما
آن که بر در ميکوبد شباهنگام
به کُشتن ِ چراغ آمده است.
نور را در پستویِ خانه نهان بايد کرد
آنک قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
و تبسّم را بر لبها جرّاحي ميکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستویِ خانه نهان بايد کرد
کباب ِ قناری
ابليس ِ پيروزْمست
سور ِ عزایِ ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستویِ خانه نهان بايد کرد |
|||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 2:28 توسط پریشان |
|
|||||||||||||||||||||||||
|
آهنگ ِ«ایران ِکهن» (خس و خاشاک) با صدایِ استاد شهرام ِناظری شعر : زنده یاد فریدون ِمشیری // آهنگ ساز: پژمان ِطاهری
اى خشم ِبه جان تاخته، توفان ِشرر شو اى بغض ِگل انداخته، فرياد ِخطر شو
اى روىِ برافروخته، خود، پرچم ِرَه باش اى مشت ِبرافراخته، افراخته تر شو
اى حافظ ِجان ِوطن، از خانه برون آى از خانه برون چيست؛ كه از خويش به در شو
گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش ور تيغ فرو بارد، اى سينه! سپر شو
خاک ِپدران است که دست ِدگران است هان ای پسر ام! خانه نگه دار ِپدر شو
دیوار ِمصیبت کده یِ حوصله بشکن شرم آید ام از این همه صبر ِتو، ظفر شو
تا خود، جگر ِروبهکان را بدرانی چون شیر در این بیشه، سراپای، جگر شو
مسپار وطن را به قضا و قدر، ای دوست خود بر سر ِاین، تن به قضا داده، قدر شو
فریاد به فریاد بیفزای که وقت است در یک نفس ِتازه اثرها ست، اثر شو
ایرانی یِ آزاده! جهان چشم به راه است ایران ِکهن در خطر افتاده خطر شو
مشتی خس و خار اند، به یک شعله بسوزان بر ظلمت ِاین شام ِسیه فام، سحر شو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 4:24 توسط پریشان |
|
|
به نو کردن ِماه بر بام شدم؛ با عقیق و سبزه و آینه داسی سرد بر آسمان گذشت که پرواز ِکبوتر ممنوع است صنوبرها به نجوا چیزی گفتند و گزمه گان به هیاهو، شمشیر در پرنده گان نهادند ماه، بر نیامد (ا.بامداد)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:24 توسط پریشان |
|
|
داریوش ترانه یی خوانده به نام ِ«حرکت» با ترانه یی از محمدرضا اصفهانی و آهنگی از محمد ِشمس؛ بنا به روایتی این آهنگ تقدیمی است به 18 تیر و دانشجویان و مبارزان. دریافت ِآهنگ ِ«حرکت» با صدایِ «داریوش» حرکت از این بیش شتابان کنیم // ولوله در ولوله باران کنیم دانه یِ هر گل که تو پرپر کنی // باز بکاریم و دو چندان کنیم پای بکوبیم و برآریم دست // خنده زنان ترک ِسر و جان کنیم خنده زنان ترک ِسر و جان کنیم روشن از ایمان به طلوعی قریب // چوبه یِ اعدام چراغان کنیم دل چو به پیمان ِخدا داده ایم // سر گرو ِحرمت ِپیمان کنیم تا تو بدانی که چه ما می کنیم // هرچه تو گفتی نکنید آن کنیم هر چه تو گفتی نکنید آن کنیم آتش ِپنهان ِدرون را برون // از دل ِخاکستر ِایران کنیم شعله بگیریم از این آتش و // مشعل ِتاریخ فروزان کنیم باز بسازیم بنایی دگر // ساخته یی هرچه تو ویران کنیم خواب و خیال ِخوش ات آشفته ایم // بیش از این نیز پریشان کنیم می شنوی؟ می شنوی؟ این تپش ِطبل ِما ست // باش و ببین تا که چه طوفان کنیم حرکت از این بیش شتابان کنیم // ولوله در ولوله باران کنیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 23:23 توسط پریشان |
|
|
سی سال ِقبل، «کریس دی برگ» (Chris De Burgh) خواننده یِ مشهور ِایرلندی آهنگی خواند به نام ِ«انقلاب» (Revolution) که دقیقن با فضایِ انقلابی یِ آن موقع ِپدران و مادران ِمان هم خوان بود. الان نیز شنیدن اش بد نیست. دانلود ِآهنگ ِ«انقلاب» از «کریس دی برگ» دانلود ِمتن ِاصلی یِ ترانه یِ «انقلاب» به زبان ِانگلیسی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 3:21 توسط پریشان |
|
|
جمشید ِشیبانی، خواننده، بازیگر، کارگردان و پیش پرده خوان ِایرانی نیز در 87 ساله گی در غربت ِلس انجلس درگذشت. یاد اش هماره برقرار باد.
از این لینک می توانید مشهور ترین آهنگ ِوی «سیمین بری» را دریافت کنید :
سیمین بری/
خواننده و آهنگ ساز: جمشید ِشیبانی / ترانه سرا: ابراهیم ِصفایی
متن ِترانه در ادامه یِ مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 1:4 توسط پریشان |
|
|
ا.بامداد با صدایِ خود ِنازنین شاعر بشنوید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 4:1 توسط پریشان |
|
|
خزعبل کده ی ِاصلی تماس با خزعبل باف صندوق چه ی ِخزعبلات پروفایل ِ صابلّه ی ِ این خزعبل کده |
| ما این جا برای چه مشتی خزعبل می بافیم ؟ |
به نظر شما ، فایده ای هم داره ، که آدم ، علّامه ی دهر و دائرۀ المعارف ِ سیّار باشه؟ اگه داره ، پس این خراب شده رو ببینید ؛ اگه نداره هم ، هر جور راحت اید .
|
| صندوق ِ مراسلات |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|