تبليغاتX
نیم چه خُزعبلاتی از یک پریشان
جایی برای ِ خرد شدن ِاعصاب ِبرخی خواننده گان اش و لذّت ِبرخی دیگر ؛ البته هیچ کدام اش برایم مهم نیست
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بالاخره بعد از تاخیرهای زیاد در حالی که طرفداران از شب عید منتظر بودند این آلبوم امروز پخش شد . می تونید اون رو از طریق لینکهای زیر دانلود کنید (با کیفیت 192) :


1- جنگل بدون ریشه - لینک 2 - لینک 3

2- دل تنگی - لینک 2 - لینک 3

3- چوب خط - لینک 2 - لینک 3

4- گل من - لینک2 - لینک3

5- پرنده ی مهاجر - لینک2 - لینک3

6- خدا جون - لینک2 - لینک3

7- تو بارون که رفتی - لینک2 - لینک3

8- دنبال خودت نگرد - لینک2 - لینک3


*منبع : وبلاگ استاد سیاوش قمیشی به مدیریت دوست عزیز داریوش فرخاک فر 

** همه دست به دست هم بدیم برای گروه بزرگ سیاوش با اد کردن این آیدی یاهو : siavshghomayshi90

***کپی این مطالب و لینک ها فقط با ذکر منبع (این وبلاگ) و منبع اصلی (داریوش فرخاک فر) مجاز می باشد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 22:43  توسط پریشان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
روايتي از تاريخچه اختلافات سرمربي و کاپيتان تيم ملي

آتش زير خاکستر *

علي دايي و علي کريمي شباهت هاي زيادي به يکديگر دارند البته نه از نظر اخلاق و رفتار بلکه از نظر موقعيت هايي که در زندگي حرفه اي براي هر دوي آن ها پيش آمده. هر دو از پرسپوليس اوج گرفتند. هر دو با بايرن مونيخ در ليگ قهرمانان اروپا بازي کردند (هرچند از اين نظر ظاهرا کريمي عمل کرد بهتري داشته). هر دو با کنار رفتن کاپيتان قبلي (استيلي در مورد دايي و مهدوي کيا در مورد کريمي) کاپيتان تيم ملي شدند و هر دو بعد از افول فوتبال شان رو به بازي در کشورهاي عربي آوردند و احتمالا با بازگشت کريمي به پرسپوليس در صورت حضور دوباره در ايران، هر دو اولويت اول شان براي بازگشت، پرسپوليس بوده است. اما اين دو نفر چند تفاوت بزرگ دارند: 1-دايي با زمين و زمان مشکل دارد و هميشه انگيزه اي براي جنگيدن دارد و شايد به همين دليل است که اين همه براي ادامه ي دوران بازيگري اش اصرار داشته و حالا هم رو به مربي گري آورده ولي علي کريمي انساني است خونسرد و احتمالا پس از خداحافظي قريب الوقوع از تيم ملي، سال هاي آخر بازيگري اش را در پرسپوليس و با آرامش تمام خواهد کرد و ممکن است اصلا هم سراغ مربي گري نرود. 2-دايي هميشه در برخورد با رسانه ها با سياست است، يا به کلي سعي دارد آن ها را از سر خودش باز کند و يا محافظه کاري پيشه مي کند و مکنونات قلبي اش را در لفافه ي جواب هاي کليشه اي پنهان مي کند، ولي کريمي در معدود مواقعي که خودش (و نه مديربرنامه هايش) با رسانه ها تماس داشته نشان داده که شخص رک گويي است و اين را هم در واقع از الگو و استادش علي پروين به ارث برده; کسي که کريمي بيشتر دوران حرفه اش را مديون او مي داند. 3-بر خلاف دايي که ادعاي دست يابي به همه چيز را دارد و جاه طلبي آن را هم داشته و دارد، کريمي، خواسته ي سختي از فدراسيون و تيم ملي ندارد، حرف او اين است که اگر او را نمي خواهند صراحتا بگويند نمي خواهيم و پايش هم بايستند و اگر هم نه او را در تيم ملي حفظ کنند و بگذارند اين چند صباحي که از دوران ملي پوشي اش باقي مانده به خير بگذرد.صبح روز 22 خرداد ماه بود که خبرگزاري مهر نامه اي از علي کريمي (و در واقع احتمالا از مديربرنامه هايش ابوالفضل جلالي) بر روي تلکس خبري اش قرار دادند; نامه اي که موجب شد خوش بين ترين افراد نسبت به وضعيت کاپيتان تيم ملي و اختلافاتش با فدراسيون و علي دايي، به وجود اين اختلافات ايمان بياورند. کريمي در اين نامه گفته بود: " اينکه عنوان مي شود من آسيب ديده ام و در کنار تيم ملي نبوده و از تمرينات دور بوده ام، صرفا در جهت مخدوش کردن افکار عمومي است; زيرا من با پاي آسيب ديده، به محض دعوت از سوي کادر فني تيم ملي، همراه با ديگر بازيکنان به اردبيل رفتم و در کنار تيم ملي به مداواي پاي آسيب ديده پرداختم." کريمي در اين نامه معتقد بود که کارشکني هاي دايي و برخي اعضاي هيئت رئيسه فدراسيون را در دور ماندنش از تيم ملي موثر است; در حالي که با بخشش کريمي که در اثر وساطت سيد حسن خميني و رئيس جمهور اتفاق افتاد، مردم انتظار داشتند کريمي را در تيم ملي ببينند; خصوصا که او وعده داده در پايان رقابت هاي دور دوم مقدماتي جام جهاني 2010 از تيم ملي در 31 سالگي خداحافظي خواهد کرد. البته اين فقط ظاهر ماجراست و پشت پرده ماجراي دعوت نشدن ها به چيزهاي ديگري بر مي گردد که مردم، بسياري از آن ها را مي دانند و بعضي را هم، نه. هدف اين يادداشت بيان سلسله وقايعي است که منجر به اين اختلاف کهنه شده است.


* * *

1- تهران / سالن سرپوشيده دانشگاه تهران / حدود 14-13 سال قبل: يک بازي دست گرمي فوتسال در جريان است. در يکي از تيم ها چند ستاره آن موقع تهراني بازي مي کنند. علي دايي، مرد اول آن موقع ليگ و تيم ملي هم هست. و در طرف ديگر چند جوان گمنام ولي با استعداد با بازي خوبشان حوصله ي حريف را سر برده اند. درخشان تر از همه جوانکي است از بچه هاي مارليک کرج که ظاهرا در دسته 2 جام آزادگان در تيم فتح تهران بازي مي کند. حرکات اين جوان در اين سن تداعي کننده حرکات مارادونا ست. چند بار آقاي گل را دريبل مي زند و در تمام طول بازي تيم آن ها را با حرکاتش بيچاره مي کند. چند نفري از دوستان و همبازي هاي دايي هم در سالن هستند. بالاخره گلزن آن روزها دريبل خوردن جلوي چشم دوستانش را تاب نمي آورد و به جوانک حمله مي کند و خاطره تلخ درگيري با ستاره تيم ملي را در ذهن او برجا مي گذارد.
2 -تهران / بعد از جام جهاني98 : دايي تازه از آرمينيا بيله فلد به بايرن پيوسته و در همان زمان علي پروين به پرسپوليس برگشته و دارد با پديده جديدش، در ليگ جولان مي دهد. منصور پورحيدري سرمربي تيم ملي مي خواهد براي بازي هاي آسيايي بانکوک يک تيم مرکب از بازيکنان خوب ليگ و بازيکنان باتجربه اي که در جام جهاني بودند جمع کند. علي کريمي که ستاره پرسپوليس و ليگ است دعوت مي شود و شماره 17 را بر تن مي کند. شايد با حضور در تيم ملي است که دايي و ديگراني که آن روز در سالن فوتسال بودند او را به ياد مي آورند. تيم ملي در بانکوک، در حالي که ژاپن و کره تيم هاي اميدشان را فرستاده اند، خوش مي درخشد و در فينال، با درخشش کريمي و گل هاي او و کريم باقري 2-1 کويت را مي برد و قهرمان مي شود.
3- لبنان / جام ملت هاي آسيا 2000: حميد استيلي بازوبند کاپيتاني را به دايي هديه مي دهد. تيم، بسيار بد نتيجه مي گيرد و بعد از برد خفيف برابر تايلند از گروهش بالا مي رود و در يک چهارم برابر کره 2-1 مي بازد و حذف مي شود. علي دايي تبديل به يک گل نزن شده، خداداد خسته و در حملات تنهاست و مهدي مهدوي کيا به کم فروشي در تيم ملي متهم مي شود; اما تحت هيچ شرايطي جلال خان طالبي از ستاره جوان پرسپوليس در ترکيب استفاده نمي کند. در تهران شايعه شده که باندي در بازيکنان و کادر فني تيم ملي هست که باعث نيمکت نشيني کريمي و چند نفر ديگر شده و تقريبا هم بين مردم درباره اسامي افراد اين باند اتفاق نظر وجود دارد. بالاخره کريمي به حرف مي آيد و از عمل کرد دايي و اصرارش به حضور مداوم در تيم ملي انتقاد مي کند.
4 -تهران / مقدماتي جام جهاني2002 : بلاژويچ سرمربي تيم ملي بعد از اخراج خداداد از اردو و مصدوميت کريم باقري به دنبال يک ليدر و رهبر در تيم مي گردد. او اعتقاد عجيبي به بازي کريمي و البته يحيي گل محمدي پيدا کرده و بار تکنيکي و تاکتيکي وسط زمين بين اين دو قسمت مي شود هرچند بلاژويچ به گفته ي خودش بيش از هر کسي به کريمي و بازيش اعتقاد دارد. دايي هم چنان اصرار بر ماندن و گل نزدن دارد هرچند که وضعش نسبت به دو سال قبل بهتر شده; وحيد هاشميان ذخيره و ناراضي است. کريمي باز هم از کاپيتان تيم ملي مي خواهد که بازي کردن را کنار بگذارد ولي دايي مسئله ي آقاي گل دنيا شدن را بهانه ي قابل قبولي مي داند. تيم با همه اتفاقاتي که مي افتد به جام جهاني نمي رسد. پاس ندادن هاي کريمي و مهدوي کيا به دايي دارد کم کم شروع مي شود.
5 -چين / جام ملت هاي آسيا 2004: وحيد هاشميان به دليل ذخيره بودن از تيم ملي قهر کرده است. تيم شروع بدي دارد ولي در بازي سوم کريمي، مهدوي کيا (مرد سال آسيا) و نکونام، آمادگي فوق العاده شان را به رخ ژاپن مي کشند و در عين حال دايي هم چنان فقط از نقطه ي پنالتي گل مي زند. بعد از محروميت نصرتي، بداوي و رحمان رضايي، برانکو دست به دامن 3-5-2 مي شود و کريمي مي رود به گوش چپ. براي مدت کوتاهي روح همکاري خوبي بر تيم حاکم مي شود. کريمي و مهدوي کيا به دايي پاس مي دهند هرچند خيلي موثر عمل نمي کند. دايي مصدوم مي شود. حالا ديگر جشن رقبا کامل شده. کريمي و مهدوي کيا کره را حذف مي کنند و با کمي بد شانسي و باخت به چين در نيمه نهايي، در رده بندي انتقام سال 2002 را از بحرين مي گيرند و سوم مي شوند. دايي فقط نقش يک تماشاچي را بازي مي کند. کريمي مرد سال آسيا مي شود. کريمي الاهلي را ترک مي کند. مقصد کجاست؟ بايرن مونيخ; همان جايي که دايي و البته هاشميان با تلخ کامي آن جا را ترک کرده بودند. دو فصل حضور پياپي در بزرگترين تيم آلمان، يک رکورد بي سابقه را براي او رقم مي زند.
6-امان / مقدماتي جام جهاني 2006 / بازي برگشت با اردن: هاشميان و خداداد عزيزي با سلام و صلوات به تيم ملي برگشته اند. اگر اردن و بعد هم قطر را نبرند حذف مي شويم. کريمي و مهدوي کيا مصدوم و خسته از فشار بوندس ليگا و رقابت هاي اروپايي اند. دايي که دوباره در پرسپوليس رو آمده و آقاي گل ليگ برتر شده و حالا هم در صبا باتري است، گل حساسي در مقابل اردن مي زند.و با وجود اين که در مقابل لائوس به صدمين گل ملي رسيده، موقتا منتقدانش را ساکت مي کند. هرچند که شانس با او يار نيست و مصدوم مي شود. باز هم هاشميان، مهدوي کيا و کريمي نقش عمده اي را در برد 3-1 مقابل قطر و صعود به دور دوم مقدماتي ايفا مي کنند و منجي محسوب مي شوند.
7-تهران / ورزشگاه آزادي / عيد نوروز / مقدماتي جام جهاني 2006 / ايران و ژاپن: صدهزار نفر تماشاگر با ديدن علي دايي در ترکيب اصلي و رهايي او از بند مصدوميت که منجر به تبعيد هاشميان به گوش چپ شده، گويي نااميد شده اند. اما انگار اتفاق ديگري دارد مي افتد. در همان بيست دقيقه ي اول دايي مصدوم مي شود و وحيد هاشميان به نوک حمله مي رود. انگار تماشاچي ها نفس راحتي مي کشند. کريمي که در اوج آمادگي است يک پاس بلند براي هاشميان ارسال مي کند و او هم دروازه ژاپن را باز مي کند. کريمي يک گل ديگر هم براي جواد نکونام مي سازد. روند رو به رشد تيم ادامه پيدا مي کند و تيم به جام جهاني مي رسد.
8-فريدريش هافن / آلمان / جام جهاني 2006 :علي دايي دوباره مي خواهد خودش را اثبات کند. در 10 بازي آخر صباباتري در ليگ و جام حذفي 11 گل زده. کريمي مصدوم است. خودش به مربي گفته که او را بازي ندهد. اصرار مربي باعث بازي کردن او و مهدوي کيا (که مثل کريمي از مصدوميت رنج مي برد)، مي شود. مهدوي کيا و کريمي و... به علي دايي و رفقايش پاس نمي دهند. ايران به مکزيک مي بازد و روياهاي پوشالي به باد مي روند. شايعات باند مافيايي سال 2000 باز هم بر سر زبان ها ست. علي دايي باز هم محافظه کاري موقتي را پيشه مي کند و با بهانه ي کمر درد به نيمکت مي چسبد. کريمي و مهدوي کيا بازي مي کنند و آن ها هم در اين ماجرا دخيل مي شوند. بازي با آنگولا وقتي کريمي از سوي کادري که به زور او را به زمين فرستادند تعويض مي شود، از شدت خشم و تعجب لگدي را به ساک ورزشي و آب معدني هاي کنار زمين حواله مي دهد که همان نشانه ي رک بودن و عدم محافظه کاري اش برخلاف دايي است.
9-مالزي / جام ملت هاي آسيا2007 : مهدوي کيا کاپيتان شده و او و کريمي و نکونام بار تجربه ي تيم ملي را به دوش بايد بکشند. از آن طرف علي دايي در ليگ با سايپا قهرمان شده و حالا در خانه اش نشسته و انتظار نشستن روي نيمکت تيم ملي به جاي قلعه نويي را مي کشد. هر سه ستاره تيم ملي سرحال اند و فوق العاده با انگيزه; خصوصا علي کريمي که بسيار خوب تمرين مي کند. اگر از آن ها بپرسي چرا اين قدر با انگيزه اند احتمالا جواب اصلي که در دلشان مي گويند (و حتي مهدوي کيا به زبان هم گفت) اين است که مي ترسيم قلعه نويي نتيجه نگيرد و دايي را بياورند! تيم حذف مي شود و کابوس همبازيان سابق به واقعيت نزديک مي شود.
10-تهران / مقدماتي جام جهاني 2010 :علي دايي سرمربي شده و بايد تيم را مقابل کويت پيروز کند. همبازي هاي سابق رفتار دوگانه اي را پيشه کرده اند. هاشميان با صراحت مي گويد تا قبل از مقدماتي دوم نمي آيم، مهدوي کيا يا مصدوم است و يا خودش را به مصدوميت زده، نکونام هم که رباط صليبي اش پاره شده و در دوران نقاهت است. چه کسي داوطلب مي شود تا بازوبند را ببندد؟ کسي که فکر مصالحه اش با دايي محال به نظر مي رسد. علي کريمي مي داند که دايي در اين شرايط تحت فشار مردم و رسانه هاست و به تجربه ي او نياز دارد و نمي تواند برايش گربه رقصاني کند. کريمي مي آيد ولي شاهدان تمرين تيم ملي مي گويند او با دايي حرف نمي زند. ايران با کويت مساوي مي کند. دايي تحت فشار و ارتباطش با رسانه ها بسيار بد است. تيم ملي به اردوي اردبيل مي رود تا براي بازي با امارات تمرين کند. کريمي مصدوم است ولي به اردبيل مي آيد تا پاي مصدومش را به دست پزشکان تيم ملي بسپارد. مصاحبه گري جنجالي که معلوم نيست از کجا پيدايش مي شود با کريمي بعد از تمرين، مصاحبه مي کند. کريمي در حرف هايش با رک گويي باز هم نشان مي دهد که شاگرد علي پروين است. اما انگار به مسئولين نو رسيده فدراسيون گران مي آيد. تنبيه و محروميتي غير منصفانه برايش در نظر مي گيرند. دايي که هنوز تيمش 2 امتيازي است و تحت فشار است از او در ظاهر حمايت مي کند هر چند کفاشيان در گفتگو با خبرنگاران پرده از موافقت علي دايي با اين ماجرا بر مي دارد ولي دايي انکار و تکذيب مي کند و مي گويد به کريمي در تيم نياز دارد. کريمي بخشيده مي شود ولي مصدوم است. تيم به امارات مي رود و مي برد. دايي که از زير فشار رها شده، موقعيت را براي حذف جوان دريبل زن ديروز در سالن فوتسال، و ستاره 30 ساله و رو به افول اما با تجربه ي امروز، مناسب مي بيند. کريمي هم که از اين همه دورويي خسته شده از طريق مديربرنامه هايش دست به کار يک نامه ي گلايه آميز مي شود.


* * *


علي دايي اخيرا گفته بود که "از آخرين باري که علي کريمي در تيم ملي خوب بوده، 4 سال مي گذرد." حرف آخر من اين است که آقاي دايي آيا موقعي که شما را از تيم ملي کنار گذاشتند چند سال بود خوب نبوديد؟ 4، 5، يا شايد هم 7 سال؟ اگر او را نمي خواهيد صريح بگوييد نمي خواهم و بهانه نياوريد. ديگر همه از واکنش هاي دو پهلو و فصلي، خسته شده ايم! حداقل، شهامت مرحوم پرويز دهداري را اگر داريد به کار ببنديد!


* روزنامه ی ابتکار - چهارشنبه 5 تیر 1387 ( با نام مستعار )
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 0:47  توسط پریشان | 
 
خزعبل کده ی ِاصلی
تماس با خزعبل باف
صندوق چه ی ِخزعبلات
پروفایل ِ صابلّه ی ِ این خزعبل کده
ما این جا برای چه مشتی خزعبل می بافیم ؟
به نظر شما ، فایده ای هم داره ، که آدم ، علّامه ی دهر و دائرۀ المعارف ِ سیّار باشه؟ اگه داره ، پس این خراب شده رو ببینید ؛ اگه نداره هم ، هر جور راحت اید .

صندوق ِ مراسلات
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
تیر 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
یخ دان ِ مراسلات
هر چی که شخص ِ شخیص ِ نگارنده بخواد
شعرهای ِ خودم
شعرهای ِ دیگران
تحلیل هایم
موسیقی
فرهنگ
سیاست
سینما و تئاتر و تلویزیون
ورزش
چاپ شده های شخص ِ بنده در مطبوعات ِ مریض ِ ایران
کتاب
ترانه های ِخودم
دیگر رقعه و رساله و مراسله نویسان
صفحه ی من در facebook
استاد دکتر رضا براهنی
پروفایل ِمن در یاهو 360
حافظ ِشیراز
چریک کوچولو (داود)
عبدی بهروان فر (نابغه ی ِراک ِایران)
وب نوشت ( محمدعلی ی ِ ابطحی )
روزنامه ی ِکارگزاران
روزنامه ی ِاعتماد
روزنامه ی ِاعتماد ِملی
هفتان (سایت ِفارسی ی ِمرجع ِهنرهای ِهفت گانه)
خبر گزاری ی ِنوروز ( جبهه ی ِمشارکت )
استاد ِبزرگ وار دکتر عبدالکریم ِسروش
ملکوتی ها (حلقه ی ِملکوت)
آیین ِمهر (سید حسام ِفروزان)
احمد ِقابل (از نو اندیشان ِ فقه ِاسلامی)
دایره المعارف ِویکی پدیا (بخش ِفارسی)
مانی ها (صدای ِادبیات ِ آزاد ِ ایران)
وبگاه ِ رسمی ی ِطرفداران ِسیاوش ِقمیشی
وبگاه ِاسطوره ی ِشعر ِامروزین ِ ما : احمد ِ شاملو
آینده ( عباس ِعبدی )
هنوز (علی اصغر ِسید آبادی و گیسو فغفوری)
رستاک ( اقتصاد ِآزاد )
موناد (دلارام ِآکار)
هفته نامه ی ِشهروند امروز
آوای ِققنوس (حسین)
سقوط (امین علم الهدا)
ما ایم که ازخاک برافلاک ...(فعلن بالعکس)(داود)
وبلاگ ِدکتر علی رضا نوری زاده
رادیو زمانه
تار-مینیاتور (وبگاه ِپیروان ِایرانی ی ِ ارو ایلوواتار)
سخنانی از بازترین پنجره ی ِشهر ِقشنگ (کاملیا مافی)
شاهین ِ نجفی (رپر ِ مبارز ِ مقیم ِاروپا)
اراجیف نامه (لیلی!)
بالاترین
فیلتر شکن (بعضی از ISPها فیلترم کردند!)
خام دست ِ خامه به دست (عباس ِ امیری)
ملکوت (داریوش ِمحمّدپور)
جُستار (استاد داریوش ِآشوری)
سیبستان (مهدی ی ِجامی)
حضور ِ خلوت ِاُنس (عباس ِمعروفی)
یدالله ِرویایی
عسل نگاشت
سپنج (صدای ِادبیات ِمستقل ِایران)
داریوش ِفرخاک فر
فَلُّ سَفَّه (سعید ِحنایی ی ِکاشانی)
کانون ِآرمان ِدکتر شریعتی
اکبر ِمنتجبی
ITEXPRESS (علیرضا)
علی ی ِ خردپیر
اکبر ِاعلمی
شهاب ِطباطبایی
دفتر ِ بی مخاطب (حنیف ِمزروعی)
صمیمانه تر (جواد ِروح)
روز مره گی ها (نفیسه زارع ِکهن)
علی ی ِپیر حسین لو (الپر)
سکوت ِصدا (اعظم ِویسمه)
نوشته های ِمن (محمّد ِ طاهری)
مسیح ِاسماعیلی
نوای ِ بی نان (علی ی ِقلی پور)
بوی ِخاک (محمّدرضا یزدان پناه)
آذر (فرید ِ مدرّسی)
شُمال از شُمال ِغربی (محسن ِآزرم)
دل شوره های ِمن (شیوا آباء)
بحر در کوزه (مهران ِکرمی)
سیّد ابراهیم ِنبوی
محمّد ِ صالح علا
Balatarin
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

پریشان

 





Powered by WebGozar