![]() |
![]() |
|
| جایی برای ِ خرد شدن ِاعصاب ِبرخی خواننده گان اش و لذّت ِبرخی دیگر ؛ البته هیچ کدام اش برایم مهم نیست |
|
الان که دارم این مطلبو می نویسم ، سه شنبه ی بزرگ ۲۳ ایالت جنوبی آمریکا (از جمله نیویورک ، نیوجرسی ، ایلینویز و کالیفرنیا ) شروع شده و من با توجه به انصراف جان ادواردز و حمایت خانواده ی کندی و بسیاری شخصیتای دیگه مثله اوپرا و ویل اسمیت از سناتور اوباما پیش بینی می کنم که او هیلاری کلینتون رو در ایالت های نیوجرسی ، ایلینویز و کالیفرنیا شکست بده و خانم کلینتون تنها در نیویورک و ایالات کوچک تر پیروز بشه . در میان جمهوری خواهان هم تصورم بر اینه که در نیوجرسی آقای هاکبی ، در ایلینویز آقای ران پل و در کالیفرنیا سناتور جان مک کین برنده بشن و در سایر ایالات ازجمله نیویورک بخت پیروزی ازآن میت رامنی است . به هر حال امیدوارم جنگ طلبی مثل مک کین حتا کاندیدای نهایی حزبش هم نشه ؛ هر چند که در صورت پیروزی اون تو کالیفرنیا ، پیروزیش قطعیه . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 2:41 توسط پریشان |
|
|
۱۵ بهمن تولد داریوش عزیز خواننده ی محبوب قشر زیادی از جووناست که امروز ۵۷ ساله می شه . نمی دونم دیروز واقعن چه حالی داشتم همش آهنگای داریوش تو سرم بود با اینکه چند وقتی بود گوش نمی دادم همش یکی تو سرم می خوند " ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم .... " و نمی دونستم قضیه چیه تا اینکه شب ، یکی از دوستان گفت که امروز تولد داریوشه .
داریوش ، ایرج جنتی عطایی و مرحوم بابک بیات مثلث طلایی اوخر دهه ی ۵۰ بودند همون طوری که فرهاد ، شهیار قنبری و اسفندیار منفرد زاده مثلث طلایی اواخر دهه ی ۴۰ و اوایل ۵۰ بودند . بابک بیات و فرهاد عزیز رو که از دست دادیم حالا بیاین به سلامتی داریوش ، ایرج جنتی ، شهیار و اسفندیار عزیز و خیلیا دیگه که هنوز از دستشون ندادیم دعا کنیم و قدرشونو بدونیم . داریوش جزو آدمایی بود که برای من خیلی محبوب نبودن ولی بعد از ترک هروئین و مقاومتش و فعالیتی که در جهت کارای انسان دوستانه کرد اصلن نگاه منو به شخصیتش عوض کرد . امیدوارم شاد و سلامت باشه .
صداش هنوز تو گوشمه که می گه : " شیرین من تلخی نکن با عاشق .................. "
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 3:37 توسط پریشان |
|
|
اولن بگم که دخترا از این پست ناراحت نشن و بهشون بر نخوره چون اینا دیگه مسائل ِ ذاتی و ناخودآگاهشونه .
دخترا جزو خطرناک ترین موجودات روی زمینن . چراشو الان می گم : با هزار حیله و کلک و... خودشونو بهت می چشبونن تا هزار و یک عقده و کمبود فرو خورده شونو جبران کنن . مثله یه مخدر تو رو به محبت و توجه شون معتاد می کنن و بعد وقتی همه ی اون بدبختیا و عقده ها و کمبودایی که گفتم رفع شد بحمد الله ، تشریفشونو می برن و تو رو تو هوا یه لنگه پا ول می کنن . واقعن اسن پسراست که بد در رفته که بی عاطفه و محبتن و فقط نگاه جنسی به طرفشون دارن ولی اون چیزی که پشت همه ی این حرفا قایم شده همینیه که من دارم می گم و می دونم که حرف دل خیلی از پسراست .
دخترا .... یکی میاد تا غم و غصه ی دوست پسر قبلیشو که ولش کرده رو سرت آوار کنه .... یکی میاد تا مثله سگ نگهبان به کسایی که مزاحمش می شن نشونت بده ..... یکی میاد تا به واسطه ی تو از شر خانواده و پدر و برادر و ... خلاص شه .... یکی میاد تا از دوستاش عقب نمونه و تو پز دادن کم نیاره .... یکی میاد تا عقده ی پدر و برادر نداشته شو سرت خالی کنه ... یکی هم میاد که فقط باهات بازی کنه ؛ همین ؛ واسه تفریح .... تو خود این حدیث مفصل بخوان و بقیه شو بر اساس دونسته های خودت تکمیل کن ...
شاید خیلی از اینایی که گفتم به تنهایی بد نباشه مثلن شما بگین مگه گناهه که آدم جای خالی پدر و برادر و ... رو با یه پسر دیگه پر کنه ؟ منم می گم عیب نیست ولی وقتی عیبه که همون موقع که گفتم تمام این غم و بدبختیا تموم می شه اون بدبختی رو که شده بوده سنگ صبور و گوش شنوا و ... اش خیلی راحت مثله یک حیوونه خونگی ول می کنه و می ره .......
نکته : بدبختی مضاعفش اینه که نمی شه از دستشون در رفت یا فراموششون کرد گیر کردیم و نمی تونیم در بیایم ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 1:12 توسط پریشان |
|
|
امروز دو تا غزل میگذارم اون هم بعد از مدتها بسته بودن این بلاگ :
غزل ِ« بنشینم و بگریم » گهی از غم ِ فراقت ، بنشینم و بگریم گه در بند و وثاقت ، بنشینم و بگریم به کجا روم که چندی بر ِِتو نشینم ، ای گل چه کنم که در سرایت ، بنشینم و بگریم تو به چشم ِخون فشانم به دوصد جفا بخندی که به خنده روی ِ ماهت ، بنشینم و بگریم تو به فکری که ز نازت ، به سرای یأس افتم من از این خیال ِ خامت بنشینم و بگریم من و دل شکستگی را چه کنم جز این بُکایم به ابد و تا قیامت بنشینم و بگریم تو و دوستیّ و عشقت ، منمم به آتش افکند که ز غمزه و فسونت بنشینم و بگریم تو کزین سبوی لبریز ، قدح و پیاله دادی منم این خمار و مستت ، بنشینم و بگریم گرم از بَدر ِنگاهت ، بر ِ دیوانگی افتم ز جمال و روی و حسنت ، بنشینم و بگریم چو ازین خراب حالم ور از این فراق ِجان سوز بِدَر آیم ، از فراغت ، بنشینم و بگریم که به عشق و باده مستی ، چه کمم بود ز مجنون ز « پریشانی » ِخلقت ، بنشینم و بگریم
غزل ِ« کاسه ی صبر » در بستر ِ مرگ و حضر افتاده ام افتاده ام//در پیشگاه ِعشقت این جا ، من سرم بنهاده ام تو ناز و غمزه می کنی ، تا شور و غوغا افکنی//در این دل ِمسکین که من در راه ِ مهرت داده ام من سال ها مجنون بُدم ، لیلای ِ من گم گشته بود// تا آن که تو پیدا شدیّ و من به پا افتاده ام بر من جفا تا کی کنی ای ماه ِ نور و روشنی// تا کی تمنای وصال ِ تو ، دگر واداده ام من را به صد حیلت به دام افکنده ای افکنده ای//روزی کزین دامت رَهَم ، آزاده ام آزاده ام تا آن زمان کز خانه ی عشقت شوم بیرون ، دلا//از این غم و درد ِفراقت من به خاک افتاده ام شب تا سحر ، خونین جگر ، بیدارم و بنشسته ام // تا لحظه ای آسایش از مستی ّ و جام ِ باده ام تا کی « پریشان » باشم و نازت به جانم برخرم // من در ره ِمهر و وفا جان داده ام جان داده ام لبریز و مملوء شد دگر این کاسه ی صبر ِسرم // عیبی نباشد هم ولیکن من به سادس زاده ام
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 23:50 توسط پریشان |
|
|
خزعبل کده ی ِاصلی تماس با خزعبل باف صندوق چه ی ِخزعبلات پروفایل ِ صابلّه ی ِ این خزعبل کده |
| ما این جا برای چه مشتی خزعبل می بافیم ؟ |
به نظر شما ، فایده ای هم داره ، که آدم ، علّامه ی دهر و دائرۀ المعارف ِ سیّار باشه؟ اگه داره ، پس این خراب شده رو ببینید ؛ اگه نداره هم ، هر جور راحت اید .
|
| صندوق ِ مراسلات |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|