![]() |
![]() |
|
| جایی برای ِ خرد شدن ِاعصاب ِبرخی خواننده گان اش و لذّت ِبرخی دیگر ؛ البته هیچ کدام اش برایم مهم نیست |
|
جهنّم بر فراز برلین
تک نگاری سناریوی سقوط « آلبیسلسته »
( این همون مرثیه ایه که تو مطلب سالنامه ۱ وعدشو داده بودم .
تقدیم به عاشقان تیم ملی آرژانتین )
مقدمه :
جمعه 9 تیرماه 1385 ، ساعت نه و نیم شب ؛
تقریباً نیم ساعتی از پایان فاجعه ی برلین گذشته است . لیوان قهوه ی فوری را در دست دارم و
کیسه ای یخ که تسکین دهنده ی سردردی است که بعد از مسابقه به آن دچار شده ام . جداً که تاکنون
چنین جو بد و سنگینی را در هیچ ورزشگاهی ندیده بودم ؛ جز در فینال جام 90 . نمی دانم چرا
همیشه سخت ترین شرایط برای آرژانتین رقم می خورد . واقعاً چرا باید در چنین دقایق و لحظاتی ،
مربی جسور و باتجربه و بزرگی چون « پکرمن » ، با افکار هجومی ، ناگهان تبدیل به مربی ای ترسو و
محافظه کار شود ؟ ( نکند تأثیر سوء برانکو ایوانکوویچ سرمربی « سابق » تیم ملی کشورمان بر روی
مربیانی چون پکرمن است ؟!! ) البته شاید پکرمن و تعویض هایش فقط %20 تقصیر را باید بر
دوش بکشند ؛ چون وقتی فیفا ، مافیای فوتبال و سران سیاسی و رسانه ای پشت سر تیمی چون
آلمان کلینزمن- که به نظر من حتی شایستگی فنی برای حضور در مرحله ی یک چهارم نهایی را هم
نداشته است- باشند ، تنها راه برای تیمی مثل آرژانتین ، بردی با اختلاف دو گل یا بالاتر است؛ بردی که
کار را تمام کند و هیچ حرفی باقی نگذارد ؛ نه با اختلافی یک گله که با هر شانتاژ و ناداوری قابل جبران
است . حال ؛ کاری است که شده و چون منی با این حرف های بیهوده که در زیر می بینید نمی تواند آن
را به اول بازگرداند ! پس با هم سناریوی سقوط آلبیسلسته در جهنم برلین را می خوانیم :
نیمه ی اول تمام شد . نیمه ای کسل کننده و البته امیدوار کننده به دلیل بازی منظم و حساب شده ی
آرژانتین و بازی بی دقت ، بدون سازمان و سراسیمه ی آلمان که آن ها را مستعد این می کرد که در
اوایل نیمه ی دوم گل بخورند ؛ همین طور هم شد . خوان رومن ریکلمه که چشم و چراغ پکرمن و
همه ی آرژانتینی های حاضر در ورزشگاه بود ، پشت یک ضربه ی کرنر قرار گرفت ، مثل همیشه کات دار
و زیبا سانتر کرد و کسی گل زد که هیچ کس فکرش را هم نمی کرد ؛ روبرتو آیالا. او با خونسردی مثال
زدنی دروازه را باز کرد و ثابت کرد که بازوبند کاپیتانی آلبیسلسته بیشتر زیبنده ی اوست تا خوان پابلو
سورینی که- جدای از همه ی توانایی های فنی انکارناپذیرش- هیچ وقت دارای خونسردی لازمه ی
کاپیتانی نبوده است . بلافاصله بعد از گل آرژانتین تغییر عجیبی در افکار نستور پکرمن به وقوع پیوست.
( از همان هنگام که مقاله ی اسوالدو آردیلز را که ترجمه اش در شرق چاپ شده بود ، خواندم و به
نکاتی که گفته بود و برطرف نکردن آن نکات منفی توجه کردم ، دچار شک شدم ؛ در رابطه با بازی
هوایی و فراموشی اصالت بازی زیبا و ... . ) استبان کامبیاسو در حال گرم کردن خودش بود که روبرتو
آبوندانزیری دروازه بان آرژانتین بر روی زمین افتاد و درخواست تعویض کرد که بر اثر ضربه ای بود که
میروسلاو کلوزه با زانو به پهلوی او وارد کرده بود . ( به نظر من در این صحنه کلوزه حد اقل مستحق کارت
زرد بود اما لوبوس میشل داور بازی حتی خطا هم اعلام نکرد ! که این جزو ناداوری های پر تعدادی بود
که در نیمه ی دوم در حق آرژانتین صورت گرفت . ) و به ناچار پکرمن دست به تعویضی اجباری زد و
لئوناردو فرانکو ، سنگربان جوان اتلتیکو مادرید اسپانیا را به میدان آورد . همه ی آرژانتینی ها امیدوار
بودند که ماجرای جام 1990 و مصدومیت پمپیدو گلر اول آرژانتین و درخشش سرجیو گویگوچه آ جانشین
او ، تکرار شود ؛ امّا افسوس . اتفاقی که منجر به نابودی تدریجی نحوه ی بازی آرژانتین شد ، با تعویض
های پکرمن ادامه یافت . استبان کامبیاسو- که آدم با دیدن بازی های متوسط او در تیم ملی ، باید جای
خوان سباستین ورون همبازی او در اینتر را خالی کند- به بازی آمد ؛ جایگزین کسی شد که تعویض او
آه را از نهاد همه برآورد . با بیرون رفتن رومن ریکلمه ، کم کم ترس از افکار محافظه کارانه ی پکرمن بر
قلبم چنگ انداخت . سناریوی شکست با تعویض خولیو کروز با هرنان کرسپو ادامه پیدا کرد ؛ درحالی که
می شد افسوس را در چهره ی لیونل مسی روی نیمکت خواند . آلمانی ها به حمله روی دروازه ی
آرژانتین- که با رفتن ریکلمه در لاک دفاعی فرو رفته بود- ادامه دادند . ناگهان ؛ در هجومی از سمت
راست خط دفاعی آرژانتین ، فابریتسیو کولوچینی- که در اصل پست تخصصی اش در دپورتیوو مدافع
میانی است نه مدافع راست- جاماند . و میشائیل بالاک درنفوذی هوشمندانه ، توپی را ارسال کرد که
بعد از دو ضربه به گل تساوی بخش آلمان تبدیل شد . جداً که خلأ خاویر زانتی در سمت راست احساس
می شد ؛ کسی که پکرمن با یکدندگی ، او را به عنوان جلوگیری از بالا رفتن میانگین سنی خط دفاعی
تیمش ، کنار گذاشت و از آن موقع آیالا ، بوردیسو ، اسکالونی و کولوچینی را در آن منطقه آزمایش کرد
که هیچ یک صددرصد جواب ندادند . در ضمن ، نمی دانم که تا به حال ، کسی توجه کرده است که چرا
هر چهار مدافع آرژانتین در این بازی و به خصوص دو مدافع میانی آن ها ( هاینزه و آیالا ) بیش از 1 متر و
80 سانتی متر قد نداشتند ؛ تا بازیکنی مثل کلوزه بتواند به آن راحتی سر بزند و بسیاری موقعیت های
خطرناک دیگر به وجود بیاید ؟ یا چرا گابریل هاینزه که پست اصلی و تخصصی اش دفاع چپ است ، چون
پکرمن می خواهد او فیکس باشد ، در دفاع وسط بازی کند ؛ در حالی که مدافعینی مطمئن و با فیزیک
مناسب مثل نیکلاس بوردیسو و گابریل میلیتو و لندرو کوفره روی نیمکت نشسته اند و والتر ساموئل هم
اصلاً دعوت نشده ؟ ! به هر حال بازی فرسایشی و فیزیکی دو تیم همین طور ادامه یافت و در نهایت ،
منجر به ضیافت که نه ، به گرداب پنالتی ها شد . آه ! این پنالتی های لعنتی و تکرار پنالتی وحشتناک
آندریاس برمه در سال 90 .
سرانجام لئوناردو فرانکو در دروازه ، هیچ کاری نتوانست بکند ( یاد گویگوچه آ و کارلوس روآ به خیر ! ) و
سناریوی فروپاشی آلبیسلسته به پایان رسید .
* * *
آلمان یورگن کلینزمن برای رسیدن به نیمه نهایی و صعود همه چیز داشت جز شایستگی فنی . آن ها
میزبان بودند ، از حمایت نابرابر تماشاگران ، حمایت سران سیاسی ، اقتصادی و رسانه ای ، و حمایت
فیفا برخوردار بودند ؛ اما چه تیمی ؟ تیمی ماشینی و بازیکنانی بدون ویژگی فردی که گویی از دستگاه
بیرون آمدند و کادر فنی حقیر و بی تجربه ای که مدیر فنی اش ( اولیور بیرهوف ) با همبازی سابقش در
میلان ( آیالا ) همچون یک بازیکن جوان و آشوب طلب ، درگیر می شود و نیز ، حربه هایی حقیرتر و
مذبوحانه تر .
در هر حال جدا از شکست فکری و فنی کادر فنی و بازیکنان آرژانتین ، چندین عامل دیگر برای این
شکست دست به دست هم دادند :
چرا هیچ وقت در طول بازی چهره ی « ال دیه گو »- روحیه ی تماشاگران آرژانتین- از قاب دوربین
تصویربرداران( به قول امیر پوریا ، کارمند صفت و بیش از حد متوسط ) آلمانی ، پخش نشد ( و بعداً
مشخص شد که اسطوره ، راهی به داخل ورزشگاه ، پیدا نکرده است ! ) ؛ در حالی که ، بیش از 12 بار
چهره ی فرانتس بکن باوئر را دیدیم ! تلویزیون آلمان حتی به خود زحمت نشان دادن تصویر آهسته ی
صحنه های خطاهای متعدد تیم خودی را نداد- کاری که در تمام بازی های دیگر ، پیوسته شاهد آن
بودیم- خصوصاً صحنه ی هند بالاک که مثل بسکتبال توپ را با دست زد و داور ندید یا نخواست که ببیند
و یا صحنه هایی که داور ، آرژانتینی ها را به تمارض متهم کرد .
ضمن اینکه وضعیت نابرابر تماشاگران و طرفداران دو تیم در ورزشگاه ، و جوّ جهنّمی آن ، بسیار در
شکست آرژانتین مؤثر بود . لوبوس میشل که با قضاوت متزلزلش در بازی برزیل و غنا نشان داده بود که
توان تصمیم گیری های خطیر در بازی های بزرگ را ندارد ، تحت تأثیر جو ورزشگاه و بازی ، در نیمه ی
دوم مسابقه ، بیش از 15 خطا ، پرتاب و کرنر ... را برای آرژانتین نگرفت و تعداد زیادی ضربات آزاد ، پرتاب
و ... را به میزبان ، هدیه کرد . او حتی اجازه ی ورود تیم پزشکی آرژانتین برای مداوای ماکسی رودریگز را
نداد و گفت که رودریگز تمارض می کند !!!
* * *
اشکالی ندارد ؛ بگذارید فیفایی ها و غول های سیاسی ، اقتصادی و رسانه ای ، با بازار مناسبی که
حضور آلمان در نیمه نهایی برایشان فراهم می کرد ، خوش باشند .
ساعت حوالی ده و نیم شب است و من ، پشت میزم نشسته ام ، با لیوانی قهوه ی فوری ، کیسه ای
یخ و قطره اشکی در گوشه ی چشمم . و می دانم که دیگر حتی به فوتبال هم نمی شود افتخار کرد ؛
چه با تیم ملی و یا چه با تیمی که جای تیم ملی را برای آدم می گیرد . با این حال ، باز هم افتخار
می کنم که «آلبیسلسته هنوز زنده است ، نفس می کشد و انتظار تا آفریقای جنوبی 2010 . » و به
عنوان یک طرفدار دو آتشه ، اعلام می کنم که :
« آلبیسلسته ، با شکوه و افتخار شکست ؛ درست مثل آن روز دلگیر
تابستانی در المپیکوی رم1990. »
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 15:25 توسط پریشان |
|
|
امروز می خوام سال نامه ی پریشان رو شروع کنم . البته شاید خیلی از مطالبش شخصی باشه و به دغدغه های خودم مربوط باشه و بیشتر دل نوشته باشه که هدف اصلی ِ من هم همینه . با مطالب ورزشی شروع می کنم و اتفاقای مهمی - از نظرخودم - که در ورزش ایران و برای من افتاد می نویسم : ۱- جام جهانی : از همون اول هیچ امیدی به ایران و برانکو نداشتم . پس تمام تمرکزم رو گذاشتم رو تیم محبوب همیشگیم : آرژانتین . و بعد اون فاجعه و نامردی بزرگ ............................... مرثیه ای نوشتم که هنوز تو وبلاگ قبلیم هست و شاید اینجا هم بذارمش به نام " جهنم بر فراز برلین " . ۲- اصلن نمی دونم این یارو علی آبادی با ورزش چه کار داشت ؟ حتمن از بچگی قسم خورده بوده که یه روزی ورزشو به گند بکشه . خوب شد شهردار تهران نشد . البته منم از دادکان خوشم نمی اومد با اینکه آدم با جربزه ای بود ولی کلی رانت داشت و همیشه هم دم از ارزشی بودن و این چرت و پرتا می زد ؛ ولی خب خودش استعفا داده بود و داشت می رفت و این آدم احمق بی تجربه - علی آبادی - که به غیر از پیچ و مهره و مسائل فنی - تازه اگه اونارو هم بشناسه ! - چیزی حالیش نبود ، اومد و به خاطر حیثیت مردم ایران ، دادکان رو اخراج کرد که تا همین الانش بدبختی بکشیم . " البته من نود درصد تقصیر رو گردن مهر علیزاده می دونم که این قانون کذای برکناری توسط رییس سازمانو گذاشت و تقویتش کرد ؛ مرتیکه ی ... هر چند ظاهرن اصلاح طلبه ! . حالا امیدوارم صفایی فراهانی بمونه . دعا کنید .................... ۳- فاجعه ها ادامه پیدا کرد . استقلال تو داربی .................................................................. نمی دونم تقصیر امیرخان بود یا صمد ؟!! ۴- وای وای ! بارسا تو ال کلاسیکو ................................................................... آخ اگه اتوئو بود لوله شون می کردیم این فوفولای مادریدی رو ................... ۵- همین جوری بدبختیا ادامه پیدا کرد . استقلال به سایپا هم .................................... ۶- کم کم داشتیم آماده می شدیم بریم آسیا و بگیم .... لق لنگیا که ییهو این یارو نجف نژاد پیداش شد که اومده بود پروسه ی بیچارگی تیمای محبوب منو تکمیل کنه . خودتون می دونین که چی شد ....... ............ آسیا بی آسیا ............. .... لق لنگیا !......... چه قافیه ای شد ! ۷- وایییییییییییییییییییییی .......... بارسا از لیگ قهرمانان حذف شد . این دفه همش تقصیر لجبازیای احمقانه ی ریکارد بود ............ ۸- آخیش ........ هر چی به سمت عید میریم خبرا بهتر می شه . انگار نحسی سال ۸۵ بوده و حالا یواش یواش داره تموم می شه . چندتا اتفاق خوب : ۱- استقلال داره سایپا رو می گیره و علی دایی خورده تو پوزش . احتمالن هم ناصر و منصور میان به جای امیر و امیر هم این جوری رو تیم ملی متمرکز می شه . ۲- بارسا رئالو داشت تو ال کلاسیکو لوله می کرد . آخ اگه این اولگر بی خاصیت اخراج نشده بود ....... ۳- اساسنامه ی فدراسیون داره قضیه اش حل می شه . ۴- آرژانتین رفت صدر رنکینگ فیفا بعد از مدت ها ! و من خوشحالم . آقا ما از اولش گفتیم مربی " آلبیسلسته " باید قیافه ی مافیایی داشته باشه نه مثه پکرمن جنتلمن باشه . این باسیله کارش خیلی درست بودا ..............! ۵- مهم تر از همه : یوونتوس داره کم کم بر می گرده تا حال همه ی این تنبلا رو از جمله اینتر که همش عادت داره تو رقابتای غیر جدی برنده بشه ، بگیره .....!
فعلن بای تا مطلب و بخش بعدی سال نامه . ضمنن مطلب معرفی مجلات رو احتمالن ویرایش می کنم دوباره بخونیدش !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 22:20 توسط پریشان |
|
|
امروز می خوام چند توصیه بکنم در مورد خواندنی های عید که امیدوارم اون ها رو بخرید و بخونید : گروه اول نشریات تفریحی و هنری و ... هستند : ۱- ماهنامه ی نسیم ( نسیم ِ هراز ) ویژه نامه ی عید بسیار جالبی رو در حال چاپ داره که احتمالن هفته ی آینده چاپ می شه و مطالب متنوعی - مثل همه ی شماره های این مجله - توش هست که فکر کنم راجع به قضیه ی پرونده ی حذف استقلال هم چیزایی داره . هم چنین راجع به موسیقی های روز دنیا ، هایلایت های مراسم اسکار و .... مطلب داره و من به شدت توصیه می کنم بخونیدش . ضمنن این مجله ۱۰۰۰ تومن قیمتشه و برای کسانی هم که نمی تونن این مبلغ رو بدن ، مجله رو به صورت امانت می دن و بعدن پس می گیرن . ۲- من هفته نامه ی چلچراغ رو معمولن نمی خرم و نمی خونم چون یکم نه بلکه خیلی چیپه - البته طرفداران چلچراغ بهشون بر نخوره ولی دیگه بعد از رفتن ژوله و بقیه دیگه از وقتی بزرگمهر شرف الدین سردبیر شده ( البته من می شناسمش از بچه های فرهنگ حدادعادله ) دیگه مطالبش ارزش خوندن نداره . البته این یه نظر شخصیه - با این همه ویژه نامه ی عید خوبی جمع کردن که قیمتش این دفعه استثنائن ۸۰۰ تومنه . مطالبش خوبن ولی یه قسمت بهترین قسمت این شماره ی ویژه ی عید پرونده ی ۱۰ خانواده ی مهم ۲۰ سال اخیر ایرانه ؛ خانواده ی هاشمی ، خانواده ی خادم ، خانواده ی کوثری - بنی اعتماد ، خانواده ی برومند-رشیدی ، خانواده ی خاتمی ، حجازی ، مخملباف ، گلستان ، احمدی نژاد و خانواده ی شجریان . هم چنین یک کمیک استریپ جالب از بزرگ مهر حسین پور هست که مهناز افشار و ... رو در کیل بیل نشون می ده و ..... . ۳- همشهری جوان هم که دست به تقلید از چلچراغ قدیم زده ویژه نامه ی عید داده که اون هم بدک نیست . هرچند من به شخصه از سردبیرش ( فرید حدادعادل ) و دبیر سرویساش که همه معلمای مدرسه ی فرهنگن خوشم نمیاد . گروه ۲ نشریات تحلیلی-سیاسی هستند : ۱- ویژه نامه ی عید روزنامه ی اعتماد که می خواستن راه سالنامه ی شرقو ادامه بدن و خوب شده قیمتش هم ۸۰۰ تومن هست و آدمای بسیار معتبری نوشتن توش . ۲- ویژه نامه ی روزنامه ی اعتماد ملی که اون هم از سالنامه ی شرق تقلید کرده و مثل ویژه نامه ی اعتماد ، تحلیل های خوبی داره ولی خب اعتبارش از اعتماد کمتره . ۳- ****** و بالاخره هدیه ی ویژه ی عید امسال : سالنامه ی شرق سال نامه ی شرق در واقع با نام شماره ی ۱ هفته نامه ی " شهروند " چاپ شده و اسم محمد عطریانفر رو به عنوان رییس شورای سیاست گذاری و محمد قوچانی رو به عنوان سردبیر می شه در صفحه ی اول اون دید . مطالب بسیار خوب و تقریبان بخش بزرگی از همون گروه شرق با این مجله همکاری کردن و قیمتش هم ۱۰۰۰ تومن هست . گروه سوم نشریاتی هستند که مخاطب خاص فرهنگی - هنری دارن که من فقط یکی از اون ها رو اگر هنوز روی دکه مونده باشه معرفی می کنم : مجله ی ۷۷ ( هفتاد و هفت ) که با سردبیری هوشیار انصاری فرد ( از روزنامه نگاران و منتقدین بنام ) چاپ شده و گروه زیادی از منتقدین و صاحب نظران ِ جوان عرصه ی فرهنگ و هنر با اون همکاری کردند مثل علی رضا بهنام ، حسین شهرابی ، فرهاد حیدری گوران ، روزبه حسینی ، ادیب وحدانی ، علیرضا میر علی نقی ، آرش حجازی ، سحرناز سماعی نژاد ، شاپور بهیان ، بهرام حیدری و ... . در این شماره که شماره ی اول دوره ی جدید این مجله هم هست ، مطالب نسبتن تخصصی و جستار هایی در باب ِ موضوعات مختلف وجود داره ؛ هم چنین شمایل ِ رضا سید حسینی و مجموعه ی بی نظری از عکس های پیمان ِ هوشمندزاده . قیمت مجله هم ۱۰۰۰ تومان است . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 0:21 توسط پریشان |
|
|
امروز ۸ مارسه . نمي دونم چي كار كنم . فكر كنم امروز صبح تو بهارستان ، ميرا رو گرفتن . بي بي سي نوشته بود آقاي هاشمي معلممونو هم گرفتن از خونش بردنش . آخه دبير كل سازمان معلمانه .
نمي دونم چي بنويسم فقط منم مثه وارتان فكر كردم كه بايد يه چيزي برا ۸ مارس بنويسم !
پ.ن : فكر نمي كردم روز تولدم اين جوري بهم زهر بشه . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 23:48 توسط پریشان |
|
|
خیلی ها از من درباره ی لینک های عجیب و غریب و بعضن نمادینی که گذاشتم می پرسند و من حالا می خوام توضیح بدم . از اول راجع به لینکا و آدما تا آخر می گم : ۱- پایگاه ِ اینترنتی ِشعر ِحافظ و فال ِ حافظ که نشان دهنده ی ارادت من به خواجه ی شیراز است و روزم را با فال ِحافظ شروع می کنم و دوست دارم دیگران هم این را تجربه کنند . ۲- وبلاگ بهترین دوستم چه در وب و چه در بیرون وب : وارتان . ۳- وبلاگ دو نفره ی من و وارتان که « قراره » من و وارتان توش افکار ِ مثلن عمیق و فلسفی مونو بنویسیم که خوشبختانه یا متأسفانه هنوز منعقد نشده . ظاهرن قرار بود وارتان چرت و پرت بنویسه و من اونارو جمع کنم . ۴- وبلاگ یکی از دوستان که اسمشو نمیارم ولی حتمن بخونیدش که دلنشین می نویسه . ۵- وبلاگ شیخ وبلاگ نویسان محمد علی ابطحی . ۶- مصطفا تاج زاده ی عزیز که ارادت زیادی به ایشون داریم و واقعن دوران جالبی داریم باهاشون . ۷- سید همیشه خندان . سید خجالتی . سیدی که انتظاراتمونو برآورده نکرد . کاش همون موقع ها استعفا داده بود ؛ قبل از این که حمایت اقشار محرومو از دست بدیم . ولی فقط اونه که می تونه اتحاد ما رو حفظ کنه . محبوب همیشگی قلب جوان های تحول خواه : سید محمد خاتمی ۸- وبلاگ پدرام عزیز - که البته دیگه متأسفانه نمی نویسه . از طرفدارای پروپا قرص استاد سیاوش قمیشی - آهنگ ساز و خواننده ی مورد علاقه ی من - که قلم بسیار شیرینی داره و اطلاعات خوبی درباره ی موسیقی و با اینکه وبلاگو تعطیل کرده ولی حتا آرشیواشم خوندنیه . ۹- سردار سازندگی و یکی از اقطاب سیاست ایران که بقیه ی سیاست مداران ایران با اون کیلومتر ها فاصله دارند . ۱۰- مطالب و تحلیل های اقتصادی و سیاسی جالبی داره که تا حدی جایگزین این بخش از شرق شده . ۱۱- روزنامه ی اعتماد هم ، مطالب فرهنگی ، اندیشه و هنرش جایگزین این بخش های شرقه . ۱۲- بعد از تعطیلی شرق - که هنوز به باز شدنش امیدوارم - دیگه نشده هیچ روزنامه ای رو کامل بخونم ؛ فرهنگ و اندیشه و هنر ِ اعتماد ، خبرای اعتماد ملی ، تحلیلای کارگزارن و ... که همش رو هم باز هم به اندازه ی یک دهم شرق هم جالب نیست . ۱۳- مرجع مهم ایرانی که ذی نفوذترین روحانی مخالف حاکمیت هم به شمار می روند . ۱۴- شهر فردا که امیدوار بودیم با سردبیری محمد قوچانی جای شرقو پر کنه ولی فعلن چشمامون به درش خشک شده . ۱۵- بخش خبرش بد نیست ولی تحلیلای بی خودی هم زیاد داره . ارگان حزبه دیگه . بیشتر از این ازشون نمیشه انتظار داشت . ۱۶- سایت مرجع خبر برای هنرهای هفت گانه . ادامه دارد ........................ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 0:45 توسط پریشان |
|
|
دیروز موقع ِتحقیق درباره ی دموکراسی در مبانی ِشیعی ، در حالی که داشتم مدخل ِ" الجماعة " را در کتاب ِ " میزان الحکمة " ِ محمدی ِ ری شهری ( امیرالحاج ِایران ) را فیش برداری می کردم تا ببینم منابع ِقرآن و احادیث ِشیعه تا چه حد با حکومت ِاکثریت موافقت دارد ، به طور ِاتفاقی ، نگاهم به مدخل ِ بعدی افتاد یعنی " الجماع " ( آمیزش جنسی ) و گفتم بد نیست که ببینم از نظر این ها این مسائل ، چه وجهه ای دارد . عجایبی دیدم و تناقضاتی انکار ناپذیر که برخی را عینن نقل می کنم : الامام علی ( ع ) - و قد سُئِلَ عن ِالجماع - : حیاءٌ یرتفعُ ، و عوراتٌ تجتمعُ ، أشبهُ شیءٍ بالجنون . الاصرارُ علیه هَرَمٌ ، و الأفاقة ُمنه ندمٌ . ثمرةُ حلاله الوَلَدُ : أِن عاشَ فتنَ و أِن ماتَ حزنَ . (۱) امام علی (ع) در پاسخ به این که جماع چیست ؟ فرمود : پرده ی شرمی ، کنار می رود و شرمگاه هایی به هم می آمیزند . نزدیک ترین حالت به دیوانگی است . زیاده روی در آن ، پیری می آورد ؛ چون از آن حالت { فرد } به در آید ، پشیمان شود . میوه ی حلالش فرزند است ؛ که اگر زنده ماند ، مایه ی فتنه است و اگر بمیرد ، مایه ی غم و اندوه است .
* فکر کنم شما هم با من هم عقیده باشید که احتمال بسیار کمی وجود دارد که این حرف را امام علی زده باشد . و حالا جالب ترش را ببینید :
الامام الصادق (ع) : ما تلذذ َالناسُ فی الدنیا و الآخرةِ بلذةٍ أکثرَ لهم من لذةِ النّساءِ ... و أِنَّ أهلَ الجنّةِ ما یَتَلَذذونَ بشیءٍ مِنَ الجنّةِ أشهیَ عندَهم من النّکاح ِلا طعامٌ و لا شرابٌ . (۲) امام صادق(ع) : مردم ، در دنیا و آخرت ، لذتی بهتر از زن نچشیده اند ... بهشتیان در بهشت ، از هیچ چیزی به اندازه ی نکاح لذت نمی برند ؛ نه از خوراکی ها و نه از نوشیدنی های آن (بهشت) .
** به نظر ِ شخصی ِمن ، احتمال قریب به یقین ، حدیث ِاول را کسی جعل کرده که از دنیا هیچ کامی نگرفته بوده و به قول ِمعروف " دستش به گوشت نمی رسیده می گفته بو می ده " . و حدیث ِدوم هم احتمالن کسی بوده که خلاصه هر کاری دلش خواسته بوده کرده بوده و باز هم می خواسته ادامه بده و دنبال ِتوجیه برای خودش می گشته .
(۱) : غرر الحکم ، ص ۴۹۴۳ . (۲) : وسائل ِشیعه ، ج ۶ و ۸ ، ص ۱۰ ، س ۱۴ . * به طور کلی همه نقل به عین متن از : میزان الحکمة ، محمد محمدی ری شهری ، ترجمه ی حمیدرضا مشایخی ، دارالحدیث قم ، صص ۹-۷۶۸.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 1:16 توسط پریشان |
|
|
سلام و احترام به جناب آقای هیچ کاره ی همه کاره ( البته ناراحت نشید . من با استفاده از این عنوان اصلن قصد ِتوهین نداشتم و فقط نشانه ایه برای اینکه بدونید که روی سخنم با شماست ) . من می دونم که شما سواد و اطلاعات لازمه رو دارید و تا حالا چندین و چند نفر رو به قول ِ خودتون از راهی که قبلن خودتون رفتید ، رد کردید . روحیات من و دوستانم اصلن با روحیات شخصی مثل شما - هر چند دلسوز باشید یا نباشید و هرچند بخواهید ما را به زور پرت کنید توی بهشت یا نه - جور در نمیاد . حالا هم که پا رو فراتر از مجال خودتون - که نه ما اون رو تعیین می کنیم و نه شما بلکه اخلاق و حریم های انسانی اون رو تعیین می کنه - گذاشتید و ظاهرن در حال سو ء استفاده از مطالبی هستید که در وبلاگ های ما خوندید ؛ این کار برای شما آزاده ( خوندن وبلاگ ها ) ولی استفاده از این اطلاعات و دخیل کردن آن ها در مسائل ِمدرسه ، کاری است که حقوق مسلم ما را هم زیر پا میگذاره . این کار شاید با استراق سمع ، خواندن نامه ی خصوصی و ... برابر نباشه ولی مثل ِ اینه که خاطرات و نوشته های چاپ شده ی یک نفر رو بخونید و بخواید اون رو به خاطر نوشته ها و عقاید و... اش مجازات کنید . علاوه بر این ، حریم ، محدوده و شأن ِشما مربوط به مدرسه است و مسائل خارج از مدرسه به شما ارتباطی پیدانمی کنه مگر این که مثلن ، دانش آموزی رو ببینید در حال مصرف مواد ِ مخدر که در این مورد هم وظیفه ی شما فقط و فقط اطلاع به خانواده است و نه بیشتر ؛ چرا که وارد ِ حریم شخص می شوید ؛ شاید او هم برای این کارش دلیل خاصی داشته . شنیده ام با من هم مثل بقیه که مورد بازجویی قرار گرفته اند . صحبت کنید . پس بقیه اش باشد برای آن موقع . بگذارید فقط حرف آخرم را بزنم : چه هدفتان خیر باشد و از سر دلسوزی این کار ها را می کنید و چه غیراز این ، این درست نیست که دانش آموز سال سوم از شما بترسد و از این که نتواند سال را در مدرسه به پایان برساند و یا با معرفی نامه ای قابل قبول به مدرسه ی دیگری برود . هان ! با شما هستم جناب آقای محمدرضا حشمتی ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 23:23 توسط پریشان |
|
|
کوچه ها باریکن دکونا بسّه س ، خونه ها تاریکن طاقا شیکسّه س از صدا افتاده تار و کمونچه ، مرده می برن کوچه به کوچه" احمد شاملو "
جغد ِ بارن خورده ای تو کوچه فریاد می زنه زیر ِ دیوار ِ بلندی یه نفر جون می کنه کی می دونه تو دل ِتاریک ِشب چی میگذره پای ِبرده های ِشب اسیر ِ زنجیر ِ غمه دلم از تاریکی ها خسته شده ، همه ی درها به روم بسته شده
این ها شرح حال ِ فعلی " احمد ِ باطبی " است .
چرا ؟ ........ چرا ؟ ........ چرا ؟ ........... و چراهای دیگر ............ واقعن چرا - من خودم به شخصه - هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که این عکسی که همه جا دست به دست ِ همه می چرخد و همه می دانیم که چه عکس ِ مهم و نمادینی است و مربوط به چه واقعه ای است ، چرا حتی یک بار فکرنکرده بودم که این کیست که در عکس ، پیراهنی خونین- احتمالن پیراهن ِ عزیزی که در آن روز از دست رفته- را در دست دارد ؟ حیف ! ...چرا زودتر نفهمیدیم که این کسی را که این همه اسمش را به عنوان یک زندانی سیاسی که در شرایطی غیر ِمعمول به سر می برد شنیده بودیم ، همان جوانی است که پیراهن ِ خونین را در دست دارد و عکسش همیشه بر سر ِ دست هاست ؟ ! حال ، گذشته از همه ی این حیف ها ، " احمد ِ باطبی " باید دریافته شود . علی رضا نوری زاده می گوید همسر ِ او هم در بازداشت به سر می برد . پدر و مادر دلسوز ِ احمد از نگرانی و تشویش در حال فروپاشی اند ....
بیایید دعا کنیم - به هر چه که قبول داریم یا نداریم و به هر مقدسی - که احمد ِ باطبی ، اکبر محمّدی نشود ......................... .
اگر مایلید که اسمتان بهع نامه ای به احمد ِ باطبی اضافه شود به وبلاگ ِ بهزاد ِ مهرانی ( نامه ای به احمد ِ باطبی ) مراجعه کنید و کامنت بگذارید .
باز هم می گویم . دعا کنید احمد .................................. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 17:30 توسط پریشان |
|
|
خزعبل کده ی ِاصلی تماس با خزعبل باف صندوق چه ی ِخزعبلات پروفایل ِ صابلّه ی ِ این خزعبل کده |
| ما این جا برای چه مشتی خزعبل می بافیم ؟ |
به نظر شما ، فایده ای هم داره ، که آدم ، علّامه ی دهر و دائرۀ المعارف ِ سیّار باشه؟ اگه داره ، پس این خراب شده رو ببینید ؛ اگه نداره هم ، هر جور راحت اید .
|
| صندوق ِ مراسلات |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|