![]() |
![]() |
|
| جایی برای ِ خرد شدن ِاعصاب ِبرخی خواننده گان اش و لذّت ِبرخی دیگر ؛ البته هیچ کدام اش برایم مهم نیست |
|
بعد از دو سال و هشت ماه البته با چند روز کسری! من این جا م و هنوز می نویسم... :)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1390ساعت 4:10 توسط پریشان |
|
|
« در این بن بست» (از ا.بامداد) با صدایِ شاعر بشنوید دهانات را ميبويند مبادا که گفته باشي دوستات ميدارم.
و عشق را
کنار ِ تيرک ِ راهبند تازيانه ميزنند.
عشق را در پستویِ خانه نهان بايد کرد
در اين بُنبست ِ کجوپيچ ِ سرما
آن که بر در ميکوبد شباهنگام
به کُشتن ِ چراغ آمده است.
نور را در پستویِ خانه نهان بايد کرد
آنک قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
و تبسّم را بر لبها جرّاحي ميکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستویِ خانه نهان بايد کرد
کباب ِ قناری
ابليس ِ پيروزْمست
سور ِ عزایِ ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستویِ خانه نهان بايد کرد |
|||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 2:28 توسط پریشان |
|
|||||||||||||||||||||||||
|
آهنگ ِ«ایران ِکهن» (خس و خاشاک) با صدایِ استاد شهرام ِناظری شعر : زنده یاد فریدون ِمشیری // آهنگ ساز: پژمان ِطاهری
اى خشم ِبه جان تاخته، توفان ِشرر شو اى بغض ِگل انداخته، فرياد ِخطر شو
اى روىِ برافروخته، خود، پرچم ِرَه باش اى مشت ِبرافراخته، افراخته تر شو
اى حافظ ِجان ِوطن، از خانه برون آى از خانه برون چيست؛ كه از خويش به در شو
گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش ور تيغ فرو بارد، اى سينه! سپر شو
خاک ِپدران است که دست ِدگران است هان ای پسر ام! خانه نگه دار ِپدر شو
دیوار ِمصیبت کده یِ حوصله بشکن شرم آید ام از این همه صبر ِتو، ظفر شو
تا خود، جگر ِروبهکان را بدرانی چون شیر در این بیشه، سراپای، جگر شو
مسپار وطن را به قضا و قدر، ای دوست خود بر سر ِاین، تن به قضا داده، قدر شو
فریاد به فریاد بیفزای که وقت است در یک نفس ِتازه اثرها ست، اثر شو
ایرانی یِ آزاده! جهان چشم به راه است ایران ِکهن در خطر افتاده خطر شو
مشتی خس و خار اند، به یک شعله بسوزان بر ظلمت ِاین شام ِسیه فام، سحر شو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 4:24 توسط پریشان |
|
|
به نو کردن ِماه بر بام شدم؛ با عقیق و سبزه و آینه داسی سرد بر آسمان گذشت که پرواز ِکبوتر ممنوع است صنوبرها به نجوا چیزی گفتند و گزمه گان به هیاهو، شمشیر در پرنده گان نهادند ماه، بر نیامد (ا.بامداد)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:24 توسط پریشان |
|
|
داریوش ترانه یی خوانده به نام ِ«حرکت» با ترانه یی از محمدرضا اصفهانی و آهنگی از محمد ِشمس؛ بنا به روایتی این آهنگ تقدیمی است به 18 تیر و دانشجویان و مبارزان. دریافت ِآهنگ ِ«حرکت» با صدایِ «داریوش» حرکت از این بیش شتابان کنیم // ولوله در ولوله باران کنیم دانه یِ هر گل که تو پرپر کنی // باز بکاریم و دو چندان کنیم پای بکوبیم و برآریم دست // خنده زنان ترک ِسر و جان کنیم خنده زنان ترک ِسر و جان کنیم روشن از ایمان به طلوعی قریب // چوبه یِ اعدام چراغان کنیم دل چو به پیمان ِخدا داده ایم // سر گرو ِحرمت ِپیمان کنیم تا تو بدانی که چه ما می کنیم // هرچه تو گفتی نکنید آن کنیم هر چه تو گفتی نکنید آن کنیم آتش ِپنهان ِدرون را برون // از دل ِخاکستر ِایران کنیم شعله بگیریم از این آتش و // مشعل ِتاریخ فروزان کنیم باز بسازیم بنایی دگر // ساخته یی هرچه تو ویران کنیم خواب و خیال ِخوش ات آشفته ایم // بیش از این نیز پریشان کنیم می شنوی؟ می شنوی؟ این تپش ِطبل ِما ست // باش و ببین تا که چه طوفان کنیم حرکت از این بیش شتابان کنیم // ولوله در ولوله باران کنیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 23:23 توسط پریشان |
|
|
سی سال ِقبل، «کریس دی برگ» (Chris De Burgh) خواننده یِ مشهور ِایرلندی آهنگی خواند به نام ِ«انقلاب» (Revolution) که دقیقن با فضایِ انقلابی یِ آن موقع ِپدران و مادران ِمان هم خوان بود. الان نیز شنیدن اش بد نیست. دانلود ِآهنگ ِ«انقلاب» از «کریس دی برگ» دانلود ِمتن ِاصلی یِ ترانه یِ «انقلاب» به زبان ِانگلیسی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 3:21 توسط پریشان |
|
|
جمشید ِشیبانی، خواننده، بازیگر، کارگردان و پیش پرده خوان ِایرانی نیز در 87 ساله گی در غربت ِلس انجلس درگذشت. یاد اش هماره برقرار باد.
از این لینک می توانید مشهور ترین آهنگ ِوی «سیمین بری» را دریافت کنید :
سیمین بری/
خواننده و آهنگ ساز: جمشید ِشیبانی / ترانه سرا: ابراهیم ِصفایی
متن ِترانه در ادامه یِ مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 1:4 توسط پریشان |
|
|
ا.بامداد با صدایِ خود ِنازنین شاعر بشنوید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 4:1 توسط پریشان |
|
|
هنرمند برایِ رشد به صبر نیاز دارد نه به ترکاندن ِبازار!
گپی با عبدی ِبهروانفر، موزیسین ِراک و بلوز در حاشیهیِ اجرایی خصوصی در تهران
* روزنامه یِ روزان/پنج شنبه ۳۱ ِاردی بهشت ِ۱۳۸۸
پیشنوشت- عبدی ِبهروانفر متولد ِ1354 در مشهد است. او سالهاست که دغدغههایش در عرصهیِ موسیقی ِراک و بلوز و نیز موسیقی ِفولکلور با تاسیس و سرپرستی ِ«گروه ِراک ِماد» در مشهد- متشکل از خودش، نوید ِاربابیان، علی ِباغفر و محسن ِنامجو- و ضبط و انتشار دو آلبوم در کانادا و امریکایِ شمالی نشان داده است. پس از مدتی اقامت و تحصیل و کار در ارمنستان، مدتی است به ایران بازگشته و حال در حاشیهیِ یکی از اجراهایِ خصوصیش در تهران با او به گفتگو نشستم. هر دو ترجیح دادیم در رابطه با گروه ِماد و سرانجامش و سایر ِمسایل ِگذشته کمتر بگوییم و بیشتر بپردازیم به بحث ِمخاطب و هنرمند و رابطهیِ مخدوش شدهیِ آنها در ایران. فرصت کوتاه بود و بسیاری حرفها ناگفته ماند و بحث در باب ِموسیقی ِمحلی ِخراسان و کارهایِ خود ِعبدی موکول شد به مرتبهیِ بعد. از همه چیز گفتیم از «دورز» و «پینک فلوید» و «جیمی هندریکس» گرفته تا خدابیامرزها «فرهاد» و «فریدون ِفروغی». باشد تا شما را خوش بیاید!
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم خرداد 1388ساعت 21:50 توسط پریشان |
|
|
من آمده ام؛ من آمده ام که عشق فریاد کنم در غم ِنبودن ِ«جلیل ِزُلاند»
* روزنامه یِ روزان/شنبه ۱۹ ِاردی بهشت ِ۸۸ البته تیتر ِاین یادداشت به دلیل ِارتباط داشتن با "گوگوش"! سانسور شد و "ای ساربان آهسته ران" جای گزین اش شد!
لینک ِمطلب در وب گاه ِروزنامه یِ روزان
الف- کسی در می گذرد؛ در می گذرد از این دالان ِپرپیچ ِدنیا؛ کسی که بارها و بارها با نواها و نغمه هایش، با آهنگ ها و آوازهایش، این دالان ِتاریک را به زیب ِنور آراسته و تاریکی زدوده؛ آن گاه که در می گذرد، ما، همان ها که اسم ِخود را «ایرانی» گذاشته ایم، در کمال ِبی اعتنایی و نا آگاهی، نبودن اش را وقعی نمی گذاریم؛ یا نمی شناسیم اش- که فرزندان اش، آینه هایِ عمر اش را می شناسیم- و یا اگر بشناسیم و خبر ِتلخ را بشنویم که «جلیل ِزُلاند، بزرگ ترین آهنگ ساز و آوازخوان ِمعاصر و حنجره یِ زرین ِافغانستان درگذشت.» می گوییم «افغانستان کجا و ما کجا؛ مگر آن ها مرگ ِبنان ها و ترقی ها و یاحقی ها و بسطامی ها را وقعی نهادند؟» و من در جواب می گویم «بله؛ اتفاقاً آن ها بیش از ما به وحدت ِپارسی زبان ها؛ تاجیک ها، افغان ها و ما ایرانی ها، اندیشیده اند و آن را مهم تلقی کرده اند»؛ برایِ آن ها تفاوتی شاید نکند «جلیل ِزلاند» و «بابک ِبیات»؛ ولی لابد برایِ ما فرق دارد! که چند روز می گذرد و باز هم خبری نیست که نیست؛ او در می گذرد در میان ِهیاهو و مویه یِ رسانه هایِ افغانستان و توجّه ِشبکه های بین المللی، و در ایران، نه روزنامه یی و نه خبرگزاری یی و نه ...
ب- شاید لازم باشد بگویم «جلیل ِزلاند» یادگارهایی در میان ِما مردمان- ما اهالی ِایران- هم گذاشته که خالی از لطف نیست گفتن ِشان؛ که شاید «من آمده ام که عشق فریاد کنم» از همه مشهور تر است و حتماً خیلی از ماها آن را هنوز زمزمه می کنیم؛ و از دیگر نغمه هایش که برایِ مان آشنا ست می توان برشمرد؛ «ای ساربان آهسته ران» که به گفته یِ خیلی ها روح ِسعدی را شادمان کرد، «دختر کنار ِپنجره تنها نشست و گفت» که طی ِیک ساعت بر رویِ شعر ِفروغ ِفرخ زاد ساخته شد، «وقتی عاشق شوی راز ِدلت گفته نتانی» و بسیاری دیگر ...
پ- حال هم باید مثلاً زندگی نامه یی بگویم تیتروار: او شاید اولین آوازخوان ِحرفه یی در افغانستان بود؛ نخستین ارکستر ِرادیویی ِافغانستان را او به راه انداخت؛ از دهه یِ پنجاه ِمیلادی تا پیش از ورود ِارتش ِسرخ به افغانستان، مدیریت ِرادیویِ آن را بر عهده داشت؛ سرودهایِ ملّی ِافغانستان در سه مقطع ِحکومت ِمحمّدظاهر شاه، جمهوری ِمحمّد داود خان و جمهوری ِدموکراتیک ِخلق را او ساخت و در اوج ِهنر اش تحت ِعنوان ِ«حنجره طلایی ِافغانستان» به شهرت رسید؛ سفرهایی پرتعداد به ایران داشت و حاصلی پربار و فرزند ِمشهور و هنرمند اش «فرید» را برایِ تحصیل به هنرستان ِموسیقی ِتهران فرستاد؛ پس از آغاز ِجنگ ِداخلی، کشور اش را ترک کرد و به امریکا رفت؛ در آن جا تا همین چند روز ِپیش ماند و در همان جا- کالیفرنیا- درگذشت ولی همواره یاد ِافغانستان و ایران در دل اش زنده بود. فرزندان اش- از جمله فرید، وحید و سهیلا زلاند- که بی شک آینه یِ تمام نمایِ یک عمر تلاش ِپدر در راه ِموسیقی هستند، همه راه ِاو را ادامه دادند و در راه ِاعتلایِ موسیقی ِافغانستان و ایران کوشیدند؛ هرچند انگار ایران قصدی برایِ تسلایِ خاطر ِآنان نشان نداده است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:1 توسط پریشان |
|
|
خزعبل کده ی ِاصلی تماس با خزعبل باف صندوق چه ی ِخزعبلات پروفایل ِ صابلّه ی ِ این خزعبل کده |
| ما این جا برای چه مشتی خزعبل می بافیم ؟ |
به نظر شما ، فایده ای هم داره ، که آدم ، علّامه ی دهر و دائرۀ المعارف ِ سیّار باشه؟ اگه داره ، پس این خراب شده رو ببینید ؛ اگه نداره هم ، هر جور راحت اید .
|
|
RSS
|